2) طب مزاجي يا طب مولكولي
گردآورى و تدوین از: مرحوم سیدعبدالله خلیلى
یكى از مهمترین علل مرگ و میر بیماران، خطاى پزشكاناست كه از نقص معلوماتشان نشأت می گیردكه دلیل آن را باید دربرنامه هاى آموزشى دانشكد ههاى پزشكی جستجو كرد. یكى از نقائص آموزش پزشكى این كه انسان را به جاى اینكه دردر « وبیرشو » تمامیت خود مورد مطالعه قرار دهد، به اجزاء تقسیم نموده و آن اجزاء را مورد بررسى قرار مى دهد و این امر اززمان سال ۱۸۵۸ شروع شد كه پاتولوژى سلولى راوضع كرد و گفت جایگاه بیماریها در حقیقت سلولها هستند و ما بیمار عمومى نداریم،از آن پس تمام توجه پزشكان به سلولها معطوف گردید و براى یافتن علت بیماریها به جستجو در اعماق باف تهاپرداختند.
پزشك بزرگ فرانسوى به سخن ویرشو ایراد گرفت و گفت: وقتى كه توجه پزشك به جهان بى نهایت كوچك « تروسو »یعنى اعماق بافتها و سلولها جلب شود، انسان فراموش مى شود واین به زیان بیماران است، ولى در آن زمان كسى بهاین سخن حكیمانه تروسو توجه نكرد، زیرا شخصیت عظیم وبیرشو كلیه پزشكان اروپا را تحت الشعاع خود قرار داده بود.
پس از اختراع میكروسكوپ الكترونیك، باردیگر توجه پزشكان اروپا بهاعماق بافتها بیشتر شد، با این تفاوت كه اكنون به جاى سلولها اندامهاى درونى سلولها از قبیل میتوكوندوریها، ارگاسیتوپلاسم ها، سانتروزومها و غیره كه هر كدام از آنها به منزله یك جهان ناشناخت هاى بود مورد بررسى و مطالعه كارشناسان قرار گرفت. و پس از آن به این هماكتفا نكرده مولكولها و یونها وپا به عرصه وجود « طب ملكولى » اتمهاى موجود در اجزاى درونى سلولها را مورد مطالعه قرار دادند. بنابراین طب جدیدى به نام نهاد، چون به همان نسبتى كه تعداد ملكولها و اتمها و یونهاى موجود در بدن از تعداد سلولهاى بدن بیشتراست، به همان نسبت هم اختلالى كه در مولكولها پیدا مى شود متنوع تر خواهد بود، و نظر به اینكه تعداد مولكولهاى بدن از شمار و حساب بیرون است، تعداد اختلالات آنها نیز سرسام آور بوده، و تشخیص و درمان اختلالات مزبور براى هیچ یك از پزشكانامكان پذیرنخواهد بود (بهترین نمونه آن بیماریهاى گوناگون لاعلاج) در زمان معاصر و به این جهت مورد انتقاد بعضى از محققان آنان كه طبابت اصیل كه انسان را » : ۱) در كتاب: (اصول تربیت پزشكى) مى نویسد )Gosset ژرف اندیشن قرار گرفت، از جمله
در تمامیت وى تحت مطالعه و درمان قرار م ىدهد را قبول ندارند و مایلند نوعى طبابت مادى و قابل انداز هگیرى با ابعاد معینى وخلاصه طبابت كمّى را دنبال مى كنند و اصولى را كه دكارت طرح كرده است در فرهنگ طبى وارد نمایند، زندگى افراد رافداىقاطعیت و اشتباه علمى مى نمایند. این فدا كردن ب ىجا به ضرر بیمار و صمیمیتى است كه باید بین بیمار و پزشك وجود داشته
باشد.
افكار دكارت كه ناظر بر تقسیم كردن یك شئى كلان بهاشكالهاى كوچك، كوچكتر و كوچكترین و حل یك یك آنهامستقر مى باشد به درد فیزیك و شیمى مى خورد، و با حقیقت طبابت كه باید بشر را در تمامیت وى مورد مداقه قرار دهد قابل
اگر » : با ادعاى اینكه حقیقت طبابت به روش تقسیم هاى تحلیلى قابل انطباق نم ىباشد. مى نویسد Gosset . تطبیق نم ىباشد
یك ماشینى از كار افتاده را اوراق و تمیز و پس از رفع اشكال، جمع و جور كنید. به راه م ىافتد حتى ممكناست از دوره نخست بهتر كار كند، ولى با وجود معجز ههاى جراحى، بشر را نم ىتوان اول اوراق و بعد جمع و جور نمود، همه م ىدانیم كه براىمطالعه عضوى، آن را از بدن یك حیوان جداكرده و به گردن حیوان دیگرى متصل م ىنمایند و راجع به این عضو مفلوכ،
، بى عصب كه تحت نفوذ خون و هورمونهاى حیوان دیگرى قرار گرفته فكرهاى مضحك و ب ىارزش در مغز خود جا م ىدادیم و
تصمیم هاى كاریكاتورى اتخاذ م ىكردیم این مثال به شبیه به جوانى روستایى مى ماند كه در شهر سالها ناخن و استخوان، فك و تاج و پرهاى خروس را یكایك تحت مطالعه قرار م ىدهد ولى وقتى كه بده م ىرسد خود خروس را در تمامیت وى«!! نمى شناسد
با نهایت تأسف باید بگوییم كه متجاوز از نیم قرن است، نظیر چنین هشدارهاى تكان دهند كه علامت انسان دوستى ودلسوزى از جانب معدود محققان انگشت شمار براى نجات جان بیماران از گزند داروها و درمانهاى كنونى مى باشد، در همه كشورهاى جهان در كتابها و مجلات و روزنام ههاى مختلف درج و منتشر شده و م ىشود، ولى كوچكترین تأثیرى در محافل صلاحیت دار پزشكى نكرده زیرا طب و دارو و درمان در جهان در اختیار و تراس تها و كارتلهاى استعمارى و مافیایى قرار دارد
كه آنها جهت به دست آوردن سودهاى سرشار فقط به حفظ منافع نامشروع خود م ىاندیشند و نه به جان مردم.
پس از اینكه زیانها و خطرات پزشكى كنونى بر همگان معلوم شد انقلابى در افكار به وجود آمد و از كشورهاى مختلف درمان) كه در پاریس براى پزشكان به خصوص ) therapeutique جهان گرایش به طب طبیعى علنى گردید، در مجله پزشكانى كه به تازگى از دانشكد ههاى پزشكى فار غالتحصیل شده اند چاپ مى شود در شماره ۳۳ سال ۱۹۹۱ صفحه ۲۳ چنین را دوباره كشف كردند و مخصوصا این نكته را تذكر دادند كه موجود انسانى، خواه به علت ژنتیك و Hippocrate ( میلاد
اختلاف محیط هاى جغرافیایى یا به علت نوع تغذیه و یا بالاخره به علت سوابقى كه از بیماریهاى مختلف دارد روشهاى متعددى براى واكنش در برابر بیماریها از خود نشان م ىدهد، و به این جهت است كه مكتب علمى تازه اى به نام (پروپتولوژى)
یعنى مزاج شناسى به وجود آمد كه در آن با توجه بهاختلافاتى كه بین افراد بشرموجود است مسایل مختلف (Propetologie)
فیزیوپاتولوژى و درمانى را مورد بررسى و مطالعه قرار مى دهد، پس این مطلب در همه جا آشكار شده است كه چون اختلافاتى كه انسان با موش و خرگوش دارد خیلى بیشاز تشابه بین آنهاست، به این جهت موضوع نژاد و محیطه اجتماعى و جغرافیایى هر فرد، و سوابق مرضى او از عواملى هستند كه نم ىتوان از آن صرفنظر كرد و لازم است آنها راهنگام درمان بیماریهااز نظر
(۲)«. سود و زیان مورد توجه قرار داد
یا مزاج شناسى كه منشاء آن براساس سردى و گرمى م ىباشد را در شرحى كه بر كتاب Propetologic ، دكتر مصطفوى طبى ذخیره خوارزمشاهى جلد سوم قسمت اول نگاشته است این گونه توضیح مى دهد: اعتقاد به گرمى و سردى غذاها در تمام طول تاریخ مدون پزشكى یعنى متجاوز از دو هزار و پانصد سال گذشته یكى از اصول اساسى علم طب را تشكیل مى داده و همواره در اذهان عمومى براى خود كاملا جاباز كرده و طبقات مختلف مردم به آن ایمان واعتقاد راسخ و كامل داشت هاند ولى درمكتب جدید پزشكى نه اروپاییان دراین باره تحقیقاتى نمود هاند و نه ایرانیان كه وارثاین علم شریف م ىباشند در مقام بررسى در ماهیت و حقیقت آن برآمدند، سهل است كه به مصداق (الانسان عدو لما جهله) هر جا توانستند با نیش قلم وزهر زبان به طعن و تمسخر آن پرداختند. اطباى كنونى به علت عدم اطلاع از حقیقت علمى مزاجها غالبا با تعصب خاصى، كسانى را كه
معتقد به گرمى و سردى مزاج هستند مسخره كرده، و این مطلب صددرصد دینى و علمى را در ردیف اوهام و خافات و ازتراوشات فكرى پیرزنان بیسواد مى دانند. روزى در مطب یكى از آقایان پزشكان بودم، هنگامى كه نسخ هاى براى بیمارمى نوشت و دارویى را به صورت كپسول تجویز مى كرد، بیماراز طبیب سؤال كرد كه آیا این كپسول گرم است یا سرد، طبیب
جواب داد اگر در آفتاب بگذارى گرم م ىشود واگر در سایه بگذارى سرد خاهد شد، و نیز یكىاز پزشكانى كه تقریبا س ىسال۱۳۲۵ شمسى ضمن یك سخنرانى در رادیو /۱۲/ پیشاز اروپا بهایران آمد و بعدها ازپزشكان معروف تهران شد در تاریخ ۱۲
تحت عنوان (جامعه پزشكى ایران) به مكتب پزشكى قدیم ایران سخت تاخته واظهار داشت: (تا مدت زمانى طب جدید در كشورما حمایت نم ى شد و پیروان مكت بهاى خصوصى و فرضیه هاى سردى وگرمى سد بزرگى براى پیشرفت اصول نوین پزشكى به شمار مى رفت) و نیز یك دكتر داروساز كه در علم غذاشناسى صاحب نظر و داراى تألیفاتى مشحون از آثار علمى درخشان
ما به سردى وگرمى عقیده نداریم، غذایى را گرم مى گوییم كه آتش، حرارت آن » : مى باشد در یكى از مؤلفاتش چنین مى نویسد
را بالا برده باشد مانند آب جوش، غذایى را سرد م ىگوییم كه حرارت آن پایین آمده باشد مانند یخ، غذایى را تر م ىگوییم كه
آبكى باشد مثل آب و شربتها و هندوانه و خربزه و غذایى را خشك م ىگوییم كه ب ىآب باشد مثل پسته، بادام خشك و غیره.
حرارت را با گرماسنج اندازه مى گیریم، رطوبت را هم با رطوبت سنج، ما یك میزان الحراره در درست م ىگیریم و آن را واردظرفى پراز كشمش مى كنیم و م ىگوییم اى كسانى كه م ىگویید كشمش گرم است ببینید خروارها كشمش قادر نیست درجه
«. میزان الحراره را بالا ببرد، حراאرت كشمش و غوره با هم فرقى ندارد
كسان دیگرى هم بود هاند كه در نوشت ههاى خود گرمى كشمش و عسل ا نه به علت درجه حرارت ظاهرى و فیزیكى آنهابلكه به این علت كه در بدن سوخته و ایجاد كالرى مى كنند توجیه كرده اند اگر این استدلال درست باشد لازم م ىآید كه بدون استثناء كلیه مواد غذایى ایجاد حرارت نمایند زیرا كدام ماده غذایى است كه پساز هضم و جذب و ورود در خون و دخول درسلولها نسوزد وایجاد حرارت نكند پس چابه زعم قدما بعضىاز مواد غذایى مانند كاهو و كدو و كلم و غوره به جاى اینكه حرارت تولید كنند ایجاد برودت و سردى در بدن م ىنمایند؟
نگارنده این سطور كه سالیان دراز است آثار علمى پزشكان قدیم ایران را بررسى و مطالعه م ىكنم هرگز تا وقتى كه مطلبى را با امعان نظر كامل و با تحقیق دقیق در نیابماظهارنظر نم ىكنم و علاوه بر این تاكنون هیچگاه تحت تاثیر افكار عمومى قرار نگرفته و كوركورانه به رد یا قبول مطلبى نپرداخت هام، در این مورد نیز براى پى بردن به معتقدات قدما مانند موارد دیگر چاره منحصر به فرد را در این مى دانم كه اولا باید متون قدیمه را نه طوط ىوار بلكه با نهایت دقت مطالعه كرد و در ثانى به اصول و
موازین پزشكى كنونى تا آنجا كه امكاناجازه م ىدهد وارد بود و گفت ههاى قدما را با اصول مزبور تطبیق داد واز آن به نفع پیشرفت علم طب و به عبارت بهتر به سود بشریت استفاده كرد. براى درכ مفهوم گرمى و سردى مواد غذایى یعنى براى اینكه مثلا بدانیم چرا عسل و فلفل گرم است وكاهو سرداست عین نوشته سیداسمعیل جرجانى مولف كتاب طبى ذخیره خارزمشاهىراذیلا نقل كرده و سپس به توضیح پیرامون آن م ىپردازیم:
هرگاه كه طبیب گوید عسل و پلپل(فلفل) گرم است و یا كوכ سرداست نه آن خواهد كه گرمى و سردى آن رابه حس »
بتوان شناخت لكن آن خواهد كه به قوت یا گرم تر و یا سردتر از تن مردماست یعنى هرگاه كه مردم مثلا عسل یا كوכ بخورد
حرارت او اندر آن كار كند و آن را از حال خامى بگرداند و آن كیفیت كه عسل را و یا كوכ را هست اندر تن مردم پدید آید و تانخست حرارت مردم در آنچه خورده باشد كار نكند و یا آن چیز رااز حرارت او اثر نیابد و از حال خامى بنگردد كیفیت او پدید«. نیاید
این گفته جرجانى صراحت دارد به اینكه گرمى عسل یا سردى كوכ (كاهو) را به حس نم ىتوان شناخت، به عبارت دیگر
گرمى و سردى آنها بالقوه است نه بالفعل پس اگر گرماسنج رادر خروارها عسل فرو كنیم درجه حرارت آن بالا نخواهد رفت وهمچنین اگر گرماسنج را در میان برگهاى كاهو بگذاریم درجه حرارت آن پایین نخواهد آمد، و این فقط پس از هضم و جذب وورود به خون است كه اثر آنها ظاهر شده وازقوه به فعل خواهد آمد و براى توضیح درباره چگونگى پیدایش این اثر گرمى وسردى بااصطلاحات و موازین علمىامروزه باید شخص رادر شرایط متابولیسم بازال قرار داده اثرات مواد غذایى رادر او تعیین
نماییم تا آنچه مفهوم گرمى و سردى به عقیده قدما است معلوم شود زیرا فقط در این صورت است كهاز نظر علمى م ى توان بهتاثیر مواد غذایى در بدن پى برد. براى انجام این امر شخصى رادر نظر م ىگیریم كه كاملا در حال استراحت بوده و حتى براى استراحت دستگاه گوارشى و اعضاء داخل بدن ابدا غذا نخورد، به طورى بدن فقط از ذخایر غذایى خود براى ادامه زندگى مصرف نماید و حرارت محیط هم طورى باشد كه بدناحتیاجى به دفاع در مقابل گرما و سرماى خارجى نداشته باشد دراین صورت
مصرف بدن فقط براى تأمین انرژى جهت كار قلب و عضلات تنفسى و غدد و سلولها خواهد بود. واضح است كه در اینحال مصرف بدن فو قالعاده كم شده و به حداقلى خواهد رسید كه آن را مصرف حداقل یا متابولیسم بازال م ىنامند.
مى دانیم كه متابولیسم بازال در نزد هر شخصى تقریبا عدد ثابتى است كه به طور متوسط ۱۶۰۰ تا ۱۷۰۰ كالرى بزرگ در
این افزایش و نقصاناحتراقات بدن را باعث مى شود متعدد است و یكىاز مهمترین آنها ورود مواد غذایى در خون م ىباشد
(پس از هضم و جذب).
در اینجا باید نكته اى را تذكر دهیم و آن این است كه تجربه هاى متعدد دانشمندان نشان داده است كه اگر مواد غذایى را درخارج بسوزانیم درست به همان اندازه تولید حرارت خواهند نمود كه در بدن ایجاد مى نمایند، فقط باید در نظر داشت كه موادسفیده اى در بدن احتراق كامل پیدا نكرده و تمام ملكول آن به صورت آب و انیدرید كربنیك در نم ىآید بلكه مقدارى از آن به صورت نیم سوخته یعنى اوره دفع مى شود. از طرف دیگر تمام مواد غذایى در رود هها جذب نشده و مقدارى از آن بدون استفاده از


مى گویند: ۱ گرم ماده سفیده اى ۴ كالرى، ۱ گرم ماده چربى ۹ كالرى و ۱ گرم ماده نشاست هاى ۴ كالرىحرارت تولید مى كند.
اكنون شخصى به وزن ۷۰ كیلوگرم را در شرایط لازم براى آزمایش متابلیسم بازال قرار م ىدهیم بدین معنى كه از ۱۴ تا ۲۰ساعت قبل غذا نخورده (براى اینكه جهازهاضمه در حال استراحت باشد و فعالیت آن متابلیسم را بالا نبرد) و استراحت كامل نموده (زیرا حركت و كار عضلانى باعث افزایش متابلیسم شده و متابلیسم بازال را بالا مى برد) و با لباس پوشیده در محیط ۱۸درجه حرارت قرار گیرد (در این درجه حرارت بدن هیچگونه فعالیتى براى مبارزه با گرما و سرماى محیط نم ىكند بنابراین
متابلیسم را تغییر نم ىدهد و این درجه حرارت را نقطه خنثى ى حرارتى گویند) در چنین شرایطى فرض مى كنیم بدن این
منتهى پس از خورانیدن ۲۵ گرم گوشت كه تولید ۱۰۰ كالرى حرارت مى نماید او را آزمایش كنیم مى بینیم كه در همان مدت مطالعات بسیار دقیق و طولانى و پراز جر و بحث دانشمندان معلوم شده است كه این ۳۰ درصد حرارت اضافى در اثر فعالیت جهاز هاضمه پیدا نشده است بلكه به علت تحریك  دستگاه عصبى  غددى به وسیله آسیدهاى آمینه كه در نتیجه هضم موادسفیده اى بوجود مى آید تولید مى شود. این اثر مخصوص كه مواد غذایى پس از اینكه داخل خون شد دستگاه عصبى  غددى را
تحریك كرده و باعث مى شود مقدارى از مواد ذخیره اى سلولها بسوزد و حرارت اضافى را بوجود آورد بنام عمل دینامیك11
نامیده م ىشود و حرارت تولید شده را حرارت (des aliments Action dynamique specifique) اختصاصى غذاها
نامند. (Extra-chaleur) اضافى
اثر دینامیك » : فیزیولوژیست معروف آمریكایى در كتاب فیزیولوژى جلد ۱ صفحه ۶۵۶ مى نویسد Houssay هوسه
اختصاصى غذاها كه از خوردن پروتئین ها به وجود م ىآید، به علت وجود شش آسیدآمینه زیر در آنها م ىباشد: گلیكوكول،
«. آلانین، آسید گلوتامیك، تیروزین و فنیل آلانین و این آخرى از همه فعا لتر است
مكانیسم پیدایش حرارت اضافى از غذاهاى پروتیدى این است كه آسیدهاى آمینه مزبور ابتدابر تیروئید اثر كرده و باعث ازدیاد ترشح تیروكسین مى شود و این ماده سورنال را به فعالیت واداشته كه در نتیجه آدرنالین فراوانى در خون م ىریزد وآدرنالین سلسله سمپاتیك را تحریك مى كند و نتیجه همه اینها تشدید احتراقات و بالا رفتن متابلیسم بازال است.
گلوسیدها (مواد قندى) و لیپیدها (مواد چربى) نیز این حرارت اضافى را تولید مى كنند ولى مقدار آن خیلى كمتراز حرارتى است كه پروتئین ها به وجود م ىآورند.
فیزیولوژیست فرانسوى در كتاب فیزیولوژى صفحه ۳۰ مى نویسد كه اگر گلوكز در ورید شخص تزریق كنیم (Soula) سولامى باشد. « اثردینامیك اختصاصى غذاها » متابلیسم بازال او بالا مى رود و این عمل مربوط به
هوسه در كتاب خود م ىنویسد: علت پیدایش حرارت مزبور این است كه افزایش مواد قندى در خون باعث م ىشود كه احتراق آن شدیدتر شود، در مورد چربیها نیز علتایجاد حرارت اضافى همین افزایش مقدار آن در خون است.
از آنچه ذكر شد معلوم م ىشود كه مواد غذایى علاوه بر خواص اصلى خود كه عبارت از بدل مایتحلل و نشو و نما و ایجادانرژى حرارتى و حفظ حرارت حیوانى باشد، آثار تحریكى در دستگاه عصبى  غددى نیز داشته، و از ااین راه هم حرارتى اضافه بر حرارت احتراق خود تولید مى كنند؛ بدیهى است این حرارت از سوختن ذخائر غذایى بدن به وجود م ىآید.
بوده نه اینكه كشمش (Extra-chaleur) اینكه قدما مى گفتند كشمش گرم است منظورشان تولید همین حرارت اضافى مانند هر ماده غذایى دیگر در بدن سوخته و تولید مقدارى كالرى كند و اگر بخواهیم عقاید قدما را درباره مواد غذایى با اصول علمى امروزه كاملا" تطبیق دهیم باید بگوییم هر غذایى كه وارد بدن شده و پس از هضم و جذب تولید حرارت اضافى ننماید
آن را غذاى مطلق م ىنامیدند، و اگر تولید حرارت اضافى كند آن را گرم م ىگفتند (مثلا" كشمش گرم است) و اگر نه تنهاحرارت اضافى تولید نكند بلكه ایجاد برودت نماید آن را سرد م ىگفتند (مثلا كاهو سرد است) درباره غذاهایى مانند گوشت كه معروف به گرم هستند توضیح دادیم كه پس از ورود در خون، غده تیروئید را تحریك كرده و بر سرعت و شدت احتراقات افزوده و حرارت اضافى تولید مى كنند و به عبارت دیگر باعث پركارى تیروئید شده متابلیسم بازال را بالا م ىبرند، اكنون هنگام آن رسیده است كه توضیح دهیم چگونه یك ماده غذایى مانند كاهو یا كدو كه به نام سرد معرو ف اند نه تنهاحرارت اضافى تولید
نمى كنند بلكهایجاد برودت و سردى در بدن م ىنمایند، اگر به كتابهاى فیزیولوژى و مخصوصا كتب غذاشناسى مراجعه كنیم
خواهیم دید براى كلیه مواد غذایى اعم از اینكه منشأ حیوانى یا نباتى داشته باشند مانند گوشت و تخ ممرغ و شیر و كره وحبوبات و بقولات و سبزیها و میوه ها و غیره جداولى ترتیب داده شده و براى هر واحد وزن آن مقدار معینى كالرى ثبت نمود ه اند
كه پس از سوختن مواد مزبور در بدن مقدارى كالرى تولید مى كنند منشأاین عقیده از اینجا پیدا شده است كه برتلو شیمى دانمعروف فرانسوى مواد غذایى مختلف رادر بمب كالوریمتریك سوزایندو حرارت احتراق آنها را معلوم كرد و پس از او دیگران بادر نظر گرفتن ضرایبى كه در كتابها شرح آن داده شده است همان ارقام رابراى احتراق مواد غذایى دربدن منظور كردند و

ترجمه احمد كافى) پس چگونه ممكن است بعضى از مواد غذایى و از جمله كاهو تولید برودت و سردى در بدن نماید؟ جواب
این است كه بدنانسان بمب كالوریمتریك نیست واشتباه فیزیولوژیست ها و غذاشناساناز دو قرن پیش بهاین طرف همین اسن است كه بدن انسان را نیز همانند ماشین دانسته و قوانین ترمودینامیك را كه شامل حال ماشینها مى شود در مورد انسان نیز بكار مى برند، این است كه چون صد گرم كاهو در بمب كالوریمتریك مى سوزى و ایجاد سى كالرى بزرگ حرارت مى كند
مى گویند در بدنانسان هم م ىسوزد وایجاد همین مقدار كالرى مى كند، البته شكى نیست كه كاهو پس از هضم و جذب وورود در خون و دخول در سلولها و پس از اینكه جزء ذخائر غذایى درآمد مثل سایر مواد ذخیره بدن به تدریج سوخته و ایجادحرارت مى كند ولى بحث مااین است كه مواد حاصله از هضم كاهو قبل از دخول در سلولهاى بدن و هنگامى كه در خون
جریان دارد روى دستگاه عصبى  غددى تاثیر كرده و به جاىاینكه غده تیروئید را تحریك كند و باعث ترشح تیروكسین شود
و بر شدت و سرعتاحتراقات بدن بیفزاید و متابلیسم بازال را بالا ببرد درست برعكس عمل م ىكند، یعنى مانع از ترشح تیروكسین مى شود و به عبارت دیگر باعث كم كارى تیروئید مى گردد و لذا احتراقات را كند كرده و متابلیسم بازال را پایین مى آورد و ما به خوبى م ىدایم كه در پركارى تیروئید (هیپرتیروئیدیسم) كلیه اعمال حیاتى و همه فعل و انفعالات بدن سریعتراست و در كم كارى تیروئید (هیپوتیروئیدیسم) كلیه اعمال حیاتى كندتر است به طورى كهاگر در پركارى تیروئید پوست شخص
رالمس كنیم درجه حرارت آن رااندكى بیشتر از طبیعى و در ك مكارى تیروئید درجه حرارت بدن را كمتر از اندازه طبیعى احساس مى كنیم و دانشمندان غده تیروئید را در بدن نظیر كارابوراتور در اتومبیل دانسته اند، همانطور كه در اتومبیل اگر پا را
روى پدال گاز بیشتر یا كمتر فشار دهیم بنزیناز كارابوراتور در هر واحد زمان به مقدאر بیشتر یا كمتر داخل سیلندر شده و به همان نسبت عمل احتراق با سرعت یا به كندى انجام مى گیرد و درجه حرارت موتور بالا یا پایین مى آید، به همان ترتیب ورود موادى در خون باعث مى شود كه غده تیروئید یا تحریك شده مقدار بیشترى تیروكسین در خون بریزد و بر سرعت و شدت احتراقات بیفزاید و درجه حرارت بدن را ااندكى بالا ببرد و یا مانع از ترشح تیروكسین شده از سرعت احتراقات بكاهد و درجه حرارت بدن را اندكى پایین تر از طبیعى بیاورد، آنچه از مواد غذایى كه قدما آن را سرد م ىدانستند مانع از ترشح تیروكسین شده و از خوردن آنها علائم سردى در بدن پیدا مى شود كه در حقیقت كندى در كلیه اعمال حیاتى است و اگر چند روز متوالى ازغذاهاى مزبور خورده شود متابلیسم بازال پایین مى آید.
در ایالات متحده آمریكا ضمن آزمایش در خرگوش Astwood یك نمونه از این مواد غذایى كلم است كه در سال ۱۹۳۸
به خواص ضد تیروئیدى آن پى برد توضیح آنكه دراثر استعمال مفرط كلم در خرگوش مشاهده كرد كه متابلیسم بازال این حیوان پایین آمده و مبتلا به گواتر ساده شدهاست. پس از تجسسات عدیده پى برد كه در كلم ماده اى به نام تیواوره موجوداست كه در اثر آن غده تیروئید قادر نخواهد بود دى یدوتیروزین را كه مرحله واسطه تركیب تیروكسین است تولید كند، البته
كلم را كه محتوى این ماده است در خرگوش Astwood تیواوره را دانشمندان از سال ۱۸۶۹ مى شناختند ولى تا وقتى كه آزمایش نكرده بود به خواص ضدتیروئیدى آن پى نبرده بودند (براى توضیح بیشتر به كتاب غدد مترشح داخلى و بیماریهاى آن تألیف دكتر نصر ةالله كاسمى استاد دانشگاه تهران جلد ۱ صفحه ۲۰۰ مراجعه شود). ولى باید دانست كه اولا خرگوش با انسان در عین حال كه وجوه مشابهى دارند، در بسیارى از مواد اختلافاتى نیز دارد و بنابراین هر آزمایشى كه روى خرگوش به عمل
مى آید ممكن است در مورد اانسان نتیجه مشابه نداشته باشد، ثانیا در آزمایشى كه روى خرگوش به عمل آمده است به این
:( حیوان كلم خام خوراند هاند ولى انسان معمولا كلم پخته م ىخورد و كلم پختهاثر كلم خام راندارد زیرا( در كلم ماده اى به نام گواترین (وینیل تیواوگزازولیدین) وجود دارد. ولى نظر به اینكه این ماده به شكل پر وگواترین است و »
«. براى فعال شدن احتیاج به آنزیمى دارد، بنابراین پس پخته شدن احتمال كمترى دارد كه گواتر ایجاد بكند
بنابراین ممكن است كلم پخته درانسان متابلیسم بازال را پایین نیاورد ولى در مورد كاهو و كدو و غیره مسلما چنین نیست.
اصلا چرا راه دراز و پرپیچ و خم را طى كنیم و خود را در چهارچوب تیواوره و مشابهاتش اسیر وزندانى نماییم و بگوییم فقط غذاهایى كه داراى این ماده شیمیایى هستند ضد تیروئیدند، چرا در دنیاى وسیعترى گام برنداریم و نگوییم ویتامین ث و ویتامین به علت تضادى كه با تیروكسین دارند ضدتیروئید هستند و بنابراین متابلیسم را پایین آورده و تمام فعالیت هاى حیاتى را كم A
كرده و بدن را سرد م ىنمایند، پس به این سند موثق توجه فرمایید. در كتاب (غدد مترشح داخلى و بیماریهاى آن) تألیف دكتر
میان ویتامین ها و هرم نهاى تیروئید روابطى موجود است، تجاربى كه » : نصرة الله كاسمى جلد اول صفحه ۱۴۷ چنین مى خوانیم
دراین باب به عمل آمده به نتایج قطعى نرسیده و حتى بعضى از آنها با هم متضاد است. معهذا در این قولاتفاق آراء موجود
ترشح تیروئید را متوقف م ىسازد و متابلیسم بازال را A و تیروكسین تضاد وجود دارد، ویتامین A است كه میان ویتامین
استعمال آن را در هیپرتیروئیدى تجویز مى كند؛ تیروكسین نم ىگذارد كه كاروتن (Stepp) پایین مى آورد، به همین دلیل استپ
بر خلاف این ویتامین ها D عمل م ىكند، اما ویتامین A نیز مشابه ویتامین C مبدل شود، ویتامین A دربدن به ویتامین
«. موجب كثرت ترشح تیروئیداست
حالا بیایید و در دنیاى سبزیها و میوه ها و سایر محصولات طبیعى سیر نمایید و به فهرست مواد غذایى كه انواع ویتامینها
ومقدار آنها از طرف شیمى دانها و فیزیولوژیست ها و متخصصان علم غذاشناسى دقیقا تعیین و در جداولى ثبت گردیده است
به وفور در مواد غذایى گوناگون C و D و A توجه فرمایید، آنگاه ملاحظه خواهید فرمود كه چگونه هر یك از ویتامین هاى
هستند پساز هضم و C و A یافت مى شود، بنابراین منطقى است كه فكر كنیم آن عده از مواد غذایى كه داراى ویتامینهاى جذب و ورود در خون ترشح تیروئید را متوقف ساخته و متابلیسم بازال را پایین مى آورند و بنابراین آنها را مواد غذایى سرد باید
مى باشند برعكس، ترشح تیروئید را زیاد كرده و متابلیسم بازال را بالا D نامید و آن عده از مواد غذایى كه داراى ویتامین
مى برند و آنها را مواد غذایى گرم باید نامید، ولى در اینجا نیز مانند همه جا ضر بאلمثل معروف (هر گردویى گرد است ولى هرگردى گردو نیست) را باید همیشه در نظر داشت و بنابراین حكم كلى نباید كرد زیرا ممكن است یك ماده غذایى به علت خاصیت ضد تیروئید داشته و متابلیسم بازال را پایین آورد و به علت وجود ماده دیگرى در آن كه محرכ C داشتن ویتامین
است طبق C تیروئید باشد متابلیسم بازال را بالا ببرد، در این صورت نم ىتوان حكم كرد كه ماده مزبور چون داراى ویتامین هستنداز نظر بگذرانیم خواهیم دید كه C عقیده قدما سرداست؛ و به همین دلیل אگر فهرستى از مواد غذایى كه داراى ویتامین
بعضى از این مواد را قدما سرد و بعضى را گرم و بعضى را معتدل م ىدانسته اند و فهرست مزبور این است:
كاهو، كدوى سبز، شا هتوت، زرشك، تمشك، تمرهندى، لیموترش، آلبالو، گیلاس، گوجه فرنگى، انارترش، تو تفرنگى، هلو،
ریواس، اسفناج، طالبى، نخودسبز، سیب، موز، خربزه، هویج، شلغم، كلم، جعفرى، تره، شاهى، ترتیزכ، فلفل سبز.
هستند بنابراین باید قاعدتا از ترشح هرمن تیروئید جلوگیرى كرده متابلیسم بازال را پایین C همه این مواد داراى ویتامین آورند ولى حقیقت غیر از این است و فقط موادى كه در اوایل لیست مزبور هستند یعنى كاهو، كدو، شا هتوت، زرشك، تمشك،
تمرهندى، لیموترش و گوجه فرنگى و چند تاى دیگر متابلیسم بازال راپایین مى برند وبنابراین سرد هستند و آنهایى كه در اواخر
مى باشند معهذا متابلیسم را بالا برده و C لیست قرار دارند از قبیل تره، شاهى، ترتیزכ و فلفل سبز با وجود آنكه داراى ویتامینبنابراین طبق عقیده قدما گرم هستند، پس در حالى كه تجزیه هاى شیمیایى مواد غذایى و آزمایش آنها روى حیوانات راهنماىما هستند ولى دلیل قاطعى به شمار نم ىروند وجز امتحاناتى از غیر مواد غذایى در بدن انسان به چیز دیگر نم ىتوان متكى بود،
خالص به مقدار قابل تحمل بخوریم به تدریج ترشح تیروكسین از غده تیروئید ما كم م ىشود ولى C اگر ما چند روز ویتامین نخورده ایم، بلكه مواد دیگرى نیز كه بعضى از آنها شناخته شده و بعضى ناشناخته است (و C اگر تره تیزכ بخوریم ویتامین ممكن است بعدها كشف شود) و مجموعه آنها تر هتیزכ را تشكیل مى دهد خورد هایم، این است كه براى اطلاع از خاصیت حقیقى تره تیزכ باید تاثیرخود این ماده را در بدن معلوم كرد، نه تاثیر عوامل مشكله آن را و این كارى است كه پزشكان قدیم
ایران با رعایت كامل یك سلسله اصول علمى دقیق و طى قرنها تجربه و هزاران آزمایش روى اشخاص سالم و بیمار آن راانجام داده اند، پس وقتى كه سید اسماعیل جرجانى مى گوید كاهو سرد است و فلفل گرم است منظورش این است كه تاثیر آنهابالقوه است نه بالفعل یعنى كاهو پس از هضم و جذب و ورود در خون اثر سردى ظاهر مى سازد و فلفل اثر گرمى، و جالب اینجا
وجود دارد و در صد گرم كاهو ۱۸ میلى گرم. C است كه درصد گرم فلفل سبز ۲۲۰ میلى گرم ویتامین
را فقط ملاכ سردى بدانیم باید فلفل سبز را سردتر از كاهو بدانیم و حال آنكه قضیه به كلى C پس اگر وجود ویتامین برعكس است و همانطور كه گفتیم كاهو سرد است و فلفل گرم، مطلب عجیب تر آنكه در كتابهاى امروز مى نویسند صدگرم كاهو ۱۸ كالرى بزگ حرارت تولید مى كند، و اینجاست كه تناقض آشكارى بین استنباط طبیب و واقعیت امر وجود پیدا مى كند
و طبیب را به خطا م ىاندازد زیرا از نظر علم پزشكى سوختن یك ماده غذایى در بدن و ایجاد مقدارى حرارت به صورت كالرى

نقش خود را ایفا مى كند كه درباره آن باید كلیه فیزیولوژیست ها وغذاشناسان و پزشكان (des aliments specifique
جهان مطالعه و تحقیق نمایند تا حقیقت گرمى وسردى بر آنها روشن شود و از خطا در تشخیص و درمان بیماریها در امان بمانند. روزى كه خواص حقیقى خود مواد غذایى (نه خواص تك تك عناصر موجود در آنها) شناخته شد علم طب در جاده مستقیم و حققى خودگام برداشته و موفق به پیشرفت هاى واقعى خواهد شد و در آن روز است كه تحقیقات و تجسسات شگرف
پزشكان قدیم ایران و موشكافیهاى آنها به درد طب امروز خواهد خورد.
در كشورهاى مختلف اروپا (فرانسه، ایتالیا، آلمان، اتریش، انگلستان روسیه) و ایالات متحده امریكا آرانتین برزیل سروصداى
« مدخل پزشكى » محققان براى تجدیدنظر در اصول پزشكى كنونى بلند شد. در صفحه ۴۷ نام محققان مزبور به نقل از كتاب
تألیف پرفسور آندره ژاكلن آمده است كه: محققان مزبور عموما خواستار شدند كه طب Medicine Introducticen ala
طبیعى قدیم مجددا زنده شود تا بیماران از گزند درمانهاى كنونى نجات یافته و از مرگ و میر بیماران جلوگیرى به عمل آید.
كه (Temperements) پرفسور آندره ژاكلن م ىگوید: یكى از امتیازات پزشكى معاصر ایناست كه به موضوع مزاجها
براى پزشكان قدیم در ردیف اول اهمیت قرار داشت توجه كرده و آن را به صورت تاز هاى درآورده است حال آن كه زمانى كه
مشغول به تحصیل پزشكى بودیم، موضوع مزاجها را مردود و مطرود مى دانستند. هر قدر اتیولوژى (علت بیمارى) در بسیارى از
بیماریها اهمیت داشته باشد نمى تواند به اندازه انواع واكن شهاى بدن و به عبارت دیگر به قدر ساختمان مزاجى بیماران مهم
«. شمرده شود و باید دانست كه سرانجام بسیارى از بیماریها به علت همین زمینه هاى مزاجى بروز م ىكند
۳۷۷ قبل از - باید خاطرنشان كرد كه به تازگى گروهى ازمحققان امریكا، عقاید قدیمى و عاقلانه بقراط ( ۴۶۰ » : درج شده است ۲۴ ساعت مى باشد، بالا رفتن آن دلیل بر افزایش احتراقات بدن و پایین آمدن آن علامت نقصان احتراقات م ىباشد. عواملى كه ۳ كالرى و / بدن دفع مى شوند كه تقریبا ۵ درصد اغذیه را تشكیل مى دهند با توجه به این ضرایب یك گرم ماده سفیده اى ۶۸ ۳ كالرى حرارت ایجاد مى كند ولى در عمل براى سهولت محاسبه / ۸ كالرى و یك گرم نشاسته اى ۸۳ / یك گرم چربى ۶۵ ۱ ساعت ۱۰۰ كالرى حرارت ایجاد نماید، سپس اگر مجددادر همان شرایط / شخص كه ۷۰ كیلوگرم وزن دارد در مدت ۵ ۱ ساعت به جاى ۱۰۰ كالرى ۱۳۰ كالرى حرارت تولید خواهد كرد یعنى متابلیسم بازال او ۳۰ درصد افزایش یافته است. با /۵ Raymond J.alanne گفتند مثلا صدگرم كاهو ۳۰ كالرى بزرگ حرارت در بدن ایجاد مى كند. (كتاب تغذیه انسان تألیف Action dynamique ) مستلزم بالا رفتن متابلیسم است نه پایین آمدن آن و اینجاست كه عمل دینامیك اختصاصى غذاها Medecine neo-) نخستین كنگره بین المللى كه تحت عنوان طب نوبقراطى » : پرفسور آندره ژاكلن م ىنویسد

به سال ۱۹۳۷ میلادى در پاریس منعقد گردید كه هدفش بحث پیرامون مزاجهاى افراد بشر بود. كنگره (Hippocretiqve

تشكیل داد كه هدف آن مطالعه و تحقیق در این (Typologie)« تیپولوژى » مزبور تحت ریاست پرفسور آثار انجمن به نام
زمینه بود.
با كمال تأسف باید گفت كه كلیه دانشمندان و محققانى كه نماینده كشورهاى مختلف اروپا و امریكا بودن و براى رفع
شركت « نوبقراطى » و « بقراطى » نقائص و خطاها و خطرات پزشكى معاصر و جلوگیرى از مرگ و میر بیماران در آن دو كنگره
دور مى زد هیچكدام از آنها هیچگونه اقدام مثبت و مفیدى « مزاج » كرده بودند، و اساس صحبت ها و بحثهاى آنان در پیرامون در این باره نكرده و مسئله مزاج ها همچنان عقیم و سر به مهر بماند زیرا براى حل این مسأله لازم بود كه اطلاع صحیح و تألیف شیخ الرئیس ابوعلى سینا داشته باشد كه متأسفانه نداشتند. به « قانون » دقیق از مندرجات كتابهاى قدیم طبى، مخصوصا از
كه نماینده كشور انگلستان بود نظر داد كه براى درכ صحیح مزا جها باید به كتاب (Cawadias) طور مثال پرفسور كاوادیاس
ولى Avicenne (۹۸۰- كانن) مراجعه كرد و منظورش از ذكر كلمه كانون، قانون بوعلى بود. ( ۱۰۳۷ ) Kanon بسیار قدیمى
چون درباره ابن سینا و عقاید او و اطلاعاتى كه مربوط به مزاج باشد نداشت نتوانست در این باره توضیحاتى بدهد، خلاصه كلام
اینكه آن همه بحث و گفتگوها در دو كنگره مزبور هیچگونه نتیجه عملى و سودمند براى مردم نداشت و این رباعى درباره
شركت كنندگان در آن دو كنگره مصداق پیدا كرد:
آنان كه محیط فضل و آداب شدند در جمع كمال شمع اصحاب شدند
ره زین شب تاریك نبردند برون گفتند فسانه و در خواب شدند
یكى از مهمترین مسایل پزشكى قدیم بوده و در حقیقت اساس آن راتشكیل مى داده است « مزاج » ناگفته نماند كه موضوع
و پزشكان قدیم معتقد بودند كه هر فرد داراى مزاجى خاص بوده كه با مزاج دیگران از نظر جزئیات اختلاف داشته است و براى
سهولت مطالعه افراد بشر رابه چهار دسته تقسیم نموده و چهار نوع مزاج اصلى براى آنها قائل شدند: مزاج گرم، مزاج سرد،
مزاج تر، مزاج خشك و آنها را مزاج ساده نامیدند كه عبارت بودند از از مزاج هاى: دموى، بلغمى، صفراوى و سوداوى كه كم و
زیاد شدن آنها سبب بیمارى مى گردد، و لازم به ذكر است كه اخلاطه اربعه (سودا، صفرا، بلغم، خون) در طب اسلامى جایگاه ویژه اى دارد، حضرت امام صادق علیه السلاماز قول پیامبر اسلام (ص) در كتاب توحید مفضل نقل نمودند، و فرمودند: اى
مفضّل! بدانكه وقتى غذا وارد معده شد به صورت كشكاب درآمده و از آنجا به كبد جهت طبخ ثانى م ىرود و پس از طبخ ثانى به صورت سودا، صفرا، بلغم و خون درآمده در مدار تغذیه بدن قرار م ىگیرد و پیامبر مكرم اسلام(ص) در رابطه با اخلاطه اربعه دستور مداوا فرمودند كه ذیلا" مى آید.
در كتاب من لایحضره الفقیه شیخ صدوق رضوا نالله (ج ۱، ص ۷۲ ) كه یكى از كتب چهارگانه منبع فقهى است م ىخوانیم:
الداء ثلاثه و الدواء ثلاثة فامّاالدّاء: فالدّم و المرّة و البلغم؛ فدواء الدّم الحجامة و دواء البلغم الحمّام و دواء » :( قال رسو لالله(ص
« المرة المشى
درد و بیمارى سه چیز و درمان آن نیز سه چیز است. اما سه درد و بیمارى عبارت است از: خون، »: پیامبراكرم(ص) فرمودند
مرّه (صفر و سود) و بلغم. درمان بیماریهاى خونى حجامت است و درمان بیماریهاى بلغمى حمام است و درمان بیماریهاىاكنون ملاحظه فرمایید كه چه روشن ضمیرى و هوش و دركى لازم است كه كسى ۵۰ سال پیش این مشكل را فهمیده باشد
و راه حل صحیح آن را نیز فرموده باشد، در كتاب كش فالاسرار حضرت اما مخمینى(ره) فرمودند:
استادان دانشگاه جندى شاپور كه طب عالى یونان را به دان شآموزان ایران آموختند، كه براى علاج كلیه امراض مزاجى »
بهترین وسیله بود و با سه لترین شیوه و ارزانترین هزینه و بهتر از طب امروز اروپا درمان مى نمود را از میان بردند و چنین
«. خیانت بزرگى به خصوص به كشور ایران كردند
ما كه اب نسینا را داشتیم كه هنوز كه »: مقام معظم رهبرى در دیدار جمعى از پزشكان و متخصصین گیاه درمانى فرمودند
هنوز است كتابش یك مرجع درسى مهم پزشكى است كه در دانشگاههاى دنیا از آناستفاده مى شود، یا رازى را داشتیم یا
دیگرانى از این قبیل را، چرا نبایستى امروز به خودكفایى علمى كشور امید ببندیم؟ من چند سال قبل، اوایل انقلاب سال ۱۳۵۹
بود، یك سفرى با یك هیئتى به هند رفته بودم. مأمورین وزارت خارجه به ما اطلاع دادند كه یك بیمارستان گیاه درمانى درآنجا وجود دارد، من خیلى علاقمند شدم كه آنجا را ببینم رفتم و دیدم، بیمارستان وسیع و مفصلى بود، اسم فارسى هم برایش
انتخاب كرده بودند به نام همدرد. با اینكه در هند بود و در تمام استانهاى آن كشور شعبه داشت این فقط یك بیمارستان نبود
هم دانشكده بود كه در آنجا تدریس مى شد و هم یك بیمارستان، آنجا به ذهنم آمد ما هم باید در ایران گیاه درمانى داشته باشیم، وقتى كه به ایران برگشتیم با مسئولین وقت صحبت كردم و از آنها قول گرفتم كه به طور قطعى دنبال این قضیه باشند
«. ولىاقدامى نكردند
امید است مردم شریف این كشور به فرهنگ اسلامى خود بازگردند، كه اگر چنین شد بى نیازى از اجانب را در طب و درمان تجربه خواهند نمود، فقط به جهت اثبات قدرتمندى طب اسلامى به نقل دو نمونه یكى از دكتر عبدالله احمدیه از كتاب راز
درمان ایشان كه رساله اى ارزشمند است در گیاه درمانى در صفحه ۲۲ آمده است و دیگرى از كتاب داستانهاى پزشكى نوشته
دكتر شفائى مى پردازم:
دكتر غلامحسین اعلم دچار دیفترى صع بالعلاجى شدند كه همه پزشكان مشهور تهران سال ۱۳۲۶ اعم از ایرانى، اروپایى و
یعنى شكاف دادن ناى « تراكئوتومى » امریكایى پزشكان معالج او بودند. از درمان او مأیوس شدند. سرانجام تنها راه درمان راتشخیص دادند، در حینى كه مشغول آماده ساختن اتاق عمل و وسایل جراحى بودند ناگهان یكى از خدمتگزاران خانواده بیمارخود را به اتاق و بر بالین بیمار رسانده و با استفاده از فرصت، به فوریت گردى به گلوى بیمار ریخت، هنوز اتاق عمل آماده
نگردیده بود كه ملاحظه گردید گلوى آن مرحوم باز و بهبود یافت و همه پزشكان مات و مبهوت گشتند. مورد دوم مرحوم مخبرالسلطنه در كتاب خاطرات و خطرات نقل مى كند كهجهانگیرخان وزیر صنایع اواخر دوره قاجاریه به شقاقلوس( ۴) پا مبتلا
گردید. معالجات اطباى معروف موثر واقع نگردید. پزشك مخصوص دربار آقاى دكتر تولوزان فرانسوى تنها چاره را قطع پاى
جناب وزیر دانست و گفت: براى نجات جان ایشان لازماست هر چه زودتر آن پا بریده شود. خبر قطع پاى جهانگیرخان به گوش خانمهاى اندرون رسید. آنها بناى مخالفت را گذاشتند ولى تصمیم همان بودكه پزشك فرانسوى گرفته بود. خانمها پیغام
دادند حال كه م ىخواهید پاى آقاى وزیر را قطع كنید، اجازه دهید میرزاحسن، جراح باشى محله هم بیاید و عیادتى از پاى آقابكند و در قطع پا با ایشان مشورتى بشود. میرزاحسن وقتى از پاى آقاى معاینه به عمل آورد گفت: هیچ احتیاج به قطع پاى آقانیست و من تعهد م ىكنم كه در ظرف یازده روز آن رامعالجه نمایم. وقتى ادعاى میرزا حسن حكیم را به اطلاع دكتر تولوزان
بى جهت لاف م ىزند. این پا باید هر چه زودتر قطع شود « پدر سوخته » فرانسوى رساندند، او سخت عصبانى شد و گفت اینوگرنه موجب مرگ جهانگیرخان مى شود. ولى اهل منزل معتقد بودند كه باید به میرزا حسن حكیم فرصت داده شود، شاید بتوان
در عرض یازده روز آن را معالجه نماید و اگر در عرض این مدت نتوانست آن وقت آقاى دكتر تولوزان پا را قطع نماید. بالاخره معالجه پا به میرزا حسن محول شد. میرزا حسن در سه نوبت زالوى زیادى به پاى بیمار ریخت و بعد از سه نوبت، ضمادى كه خود ساخته بود به پا مالید، درست در روز یازدهم از اطرافیان بیمارخواست تا از آقاى دكتر تولوزان (فرنگى) دعوت كنند كه پا را
ملاحظه كند. دكتر تولوزان وقتى پا را دید بهبود آن را تأیید كرد و از اینكه قبلا به میزراحسن ناسزا گفته بود معذرت خواست و
( گفت: من خود سزاوار ناسزا هستیم و صورت او را بوسید و دویست تومان به میرزاحسن داد.( ۵) (ص ۲۴۸
متأسفانه در صد سال اخیر توسط مسلمین هیچ تحقیقى انجام نشده است كه برترى علوم آل رسول را بر فرضیات بى پایه غربى ها اثبات نماید، ما یقین داریم در هر زمینه اى كه بشر نیازمند باشد حتما اسلام راه حل مناسب را ارائه نموده است بشرط آنكه اولا" مسلمین خود را باور كنند و ثانیا یقین داشته باشندكه در تمام زمینه ها نظرات اسلامى برترین است زیرا دستورات از
جانب خداوند و از طریق وحى به بشر رسیده است و نه آزمون و خطا. و در طب و درمان نیز چنین است.

(۲۷۸۱- جراح معروف فرانسوى ( ۴۴۹۱ Antonin Gosset -۱
۳Journal of L 1-R.J et SIEFEL F L"Propetlozy" a new Bramch of medical seinece. the American VILLIAMS - ۲
.Medicine ۳۲۵, ۱۹۹۱September
تألیف دكتر ناصر گیتى استاد دانشگاه تهران « فارماكولوژى پزشكى گیتى » ۳ - كتاب



«. سوداوى و صفراوى، مسهل خوردن است.
۴ - شقاقلوس یا قانقریا كلمه یونانى است، یعنى فساد كامل حیات در یك عضو و تباه شدن رگها و اعصاب آن عضو (فرهنگ امیركبیر ) ۵ - دאستانهاى پزشكى، تالیف دكتر شفایى