X
تبلیغات
طب ایرانی

دانلود سلسله جلسات طب سنتی در شبكه تلويزيونی قرآن

كارشناس برنامه:
استاد حسين خيرانديش

برنامۀ وقت بيداری

(ساعت پخش برنامه: چهار شنبه ها ساعت ۷:۴۵ صبح - شبكه تلويزيوني قرآن)

 

 

دانلود سلسله جلسات استاد حسين خيرانديش در شبكه قرآن


جلسه اول (۱۳/۷/۹۰):

دانلود صوت (45 دقيقه؛ 6.7 مگابايت):    (پيكو فايل)   (مديافاير)

دانلود فيلم (65 مگابايت؛ wmv):           (مديافـايـر)

عناوين بحث:

اخلاط اربعه - فشار خون گرم و سرد و درمان آن - زمينۀ پيدايش و درمان آرتريت روماتوئيد - شب ادراري - رفلاكس معده - ارده شيره - ممنوعيت خوردن ماهي با ماست - وقت خوردن شام - بي اشتهايي كودكان - جوش صورت


جلسه دوم(۲۰/۷/۹۰):

دانلود صوت (22 دقيقه؛ 3.3 مگابايت):    (پيكو فايل)   (مديافاير)

دانلود فيلم (37 مگابايت؛ wmv):           (مـديافـايـر)

عناوين بحث:
غلظت خون - سنگ صفرا - لكنت زبان - خوردن سركه در ناشتا - توصيه هاي تغذيه اي - درمان توده هاي چربي زير پوستي و ...


جلسه سوم(۲۷/۷/۹۰):

دانلود صوت (37 دقيقه؛ 5.5 مگابايت):    (پيكو فايل)   (مديافاير)

دانلود فيلم (47 مگابايت؛ wmv):           (مديافـايـر)

عناوين بحث:

تدابير فصل پاييز - جوشاندة نعناء - پيشگيري و درمان سرماخوردگي و آبرزيش بيني - گرفتگي بيني - بيماري صرع و درمان آن - ترك سيكار - درمان دفع پروتوئين از كليه - تقويت شير مادر - توصيه هايي به بيماران ام اسي - روماتيسم - از بين بردن بوي سير دهان - نمك دريا - لكه هاي پوستي و آنزيم هاي كبدي - نوشيدني نشاط آور - بخور اوكاليپتوس و ...


جلسه چهارم(۴/۸/۹۰):

دانلود صوت (۴۰ دقيقه؛ ۶ مگابايت):    (پيكو فايل)   (مديافاير)

دانلود فيلم (۴۶ مگابايت؛ wmv):           (مديافـايـر)

عناوين بحث:

حالت عصبي و بي قراري كودكان - سرماخوردگي - توضيحاتي در مورد حمام سنتي - كمبود پلاكت و گلبول هاي سفيد در خون - كاربردهاي نعناء و پونۀ كوهي - مِنيـر (سرگيجه هاي دوره اي) - دردهاي سياتيكي - بي اشتهايي و بدغذايي بچه ها - گلودرد - تعريق - تفاوت ماساژ و بادكش - سرماخوردگي پيشرفته


جلسه پنجم(۱۱/۸/۹۰):

دانلود صوت (۴۸ دقيقه؛ ۷ مگابايت):    (پيكو فايل)   (مديافاير)

دانلود فيلم (۶۶ مگابايت؛ wmv):         (مديافـايـر)

عناوين بحث:

توضيحاتي پيرامون سردي و تشخيص آن - لكنت زبان ناشي از شوك - اگزماي سوداوي و صفراوي - بيش فعالي بچه ها - درمان چاقي - دارويي براي كاهش اشتها - درمان چرك زير ناخن - درمان عفونت - رفع سردي استخوان - هپاتيت ب - پايين بودن آنزيم كبدي - بند آمدن خونريزي - كهير - سردرد گرم و سرد - مزاج منطقه اي - تقويت شير مادر - ريزش موي زنان - خارش بدن - شربت آب سيب - كم خوني - درمان نازكي استخوان - مزاج انواع سيب و ...

 


جلسه ششم(۱۸/۸/۹۰):

دانلود صوت (۴۹ دقيقه؛ ۷.۳ مگابايت):    (پيكو فايل)   (مديافاير)

دانلود فيلم (۶۱ مگابايت؛ wmv):           (مديافـايـر)

عناوين بحث:

اهميت اصلاح روغن خوراكي - روغن كنجد و اهميت آن - درمان لوزۀ سوم - درمان لخته شدن خون پشت قرنيۀ چشم - چاقي و لاغري ناشي از غلبۀ سردي و گرمي - كبد چرب - سرفۀ خشك - نكاتي در مورد ترشي ها - رژيم غذايي عمومي براي تناسب اندام - علت بررسي داروهاي حرام در طب سنتي - ويژگي آبگوشت و آش ها - از بين بردن نفخ آش - نكاتي در مورد روغن كنجد و ...


جلسه هفتم(۲۵/۸/۹۰):

دانلود صوت (۳۶ دقيقه؛ ۵.۵ مگابايت):    (پيكو فايل)   (مديافاير)

دانلود فيلم (۴۳ مگابايت؛ wmv):           (مديافـايـر)

عناوين بحث:

درمان نفخ - ناراحتی كليه - درد زانو - كم پشت شدن موهای چرب - رفلاكس معده - تنگی نفس - لكه های پوستی قهوه ای - توضيحاتی در مورد درمان سوختگی ها و زخم ها - فوايد و كاربردهای گياه شاخ بزی (آلوئه ورا) - تنگی ريه - كيست تخمدان - لكه هاي پوستی - زگيل - ميخچه - خشكي صورت - جوش 


جلسه هشتم(۲/۹/۹۰):

دانلود صوت (۳۸ دقيقه؛ ۵.۷ مگابايت):    (پيكو فايل)   (مديافاير)

دانلود فيلم (۵۲ مگابايت؛ wmv):           (مديافاير)

عناوين بحث:

ميخچه - سوزش معده - يبوست - خونريزی لثه - وزوز گوش - برخي مضرات موبايل - ترشی معده و فراموشی - دانه هاي قرمز روي پوست - چاغی و لاغری - چاقی و لاغری با رژيم انگور - جلوگيری از لاغری نامتناسب در خانم ها و آقايان - اگزما - سوسيس و كالباس - خواص فراورده های شتر - روغن كوهان شتر - آرتريت روماتوئيد - صرع گرم و صرع سرد - ورم پهلو - شب ادراری - افزايش حافظه و ...   


 جلسه نهم(۹/۹/۹۰):

دانلود صوت (۳۴ دقيقه؛ ۵.۲ مگابايت):    (پيكو فايل)   (مديافاير)

دانلود فيلم (۳۹ مگابايت؛ wmv):           (مديافاير)

عناوين بحث:

اثر مراسم نوحه براي اهل بيت عليهم السلام بر روان - گل مژه - ميخچه كف دست و انگشتان - رفع چين و چروك صورت با رژيم انگور - انواع ريزش مو در مردان و زنان - كمردرد و پادرد - پوسيدگی دندان - خونريزی وعفونت لثه - تقويت بن دندان - كم كاری تيروئيد - تنبلی چشم - تقويت تمركز - تقويت بن استخوان - يبوست نوزادان - لكه های سفيد در كنار لب - انواع سردردها از ديدگاه طب سنتی  و درمان آن


 جلسه دهم(۱۶/۹/۹۰):    (دكتر حسن اكبري)

دانلود صوت (۳۱ دقيقه؛ ۴.۶ مگابايت):    (پيكو فايل)   (مديافاير)

دانلود فيلم (۳۵ مگابايت؛ wmv):           (مدیافایر)

عناوين بحث:

توضیحاتی در مورد اخلاط اربعه - سیاهی دور چشم - جوش و درمان آن - سرماخوردگی - سرفه - خال - تشنگی زیاد - تیك عصبی


 جلسه يازدهم(۲۳/۹/۹۰):    (دكتر حسن اكبري)

دانلود صوت (۲۹ دقيقه؛ ۴.۲ مگابايت):    (پيكو فايل)   (مديافاير)

دانلود فيلم (۴۲ مگابايت؛ wmv):           (مديافاير)

عناوين بحث:

دردهای استخوانی و مفصلی - تشنج - شوره سر - یبوست و اگزما در دوران بارداری- ضرر نوشیدن چای و روغن نباتی - كم كاری تیروئید - عوارض ناتوانی سلولی - پف كردن بدن بعد از خواب - چای گل گاوزبان و ...


 جلسه دوازدهم(۳۰/۹/۹۰):    (دكتر حسن اكبري)

دانلود صوت (۲۶ دقيقه؛ ۳.۸ مگابايت):    (پيكو فايل)   (مديافاير)

دانلود فيلم (۳۰ مگابايت؛ wmv):           (مديافاير)

عناوين بحث:

نقش تغذيه در سلامتي - تيك عصبي - ميزان طبيعي خوردن آب - نوشيدني ها - خارش - ديسك كمر - هلال سفيد ناخن - لك و پيس - درد پاشنۀ پا


جلسه سيزدهم(۷/۱۰/۹۰):

دانلود صوت (۴۲ دقيقه؛ ۶.۳ مگابايت):    (پيكو فايل)   (مديافاير)

دانلود فيلم (۵۰ مگابايت؛ wmv):           (مديافاير)

عناوين بحث:
شكستگی ها - كاهش ديد - كمر درد - حساسيت و خارش - پوسيدگی دندان - خلط پشت حلق (ريزش سينوسی) - سفيد كنندۀ دندان - قوز قرنيه - كم خونی - آرتروز - ويتيليگو (پيسی - برص) - چای و دمنوش های سنتی - رودۀ تحريك پذير - رفلكس معده - گرفتگی شريان گردن - وزوز گوش - تشنج - نفخ شكم - ورم معده - عرق كردن سر - يبوست شديد - سينوزيت - ميگرن سرد (خانم ها) ريزش موی دختران - تنگی نفس - خارش پاشنه پا - ترك پاشنه پا - وسواس - افسردگی - لكه بر روي پوست - تنگی كانال نخاع - هليكوباكتر - لكه های سفيد روی انگشتان - كاهش سياهی دور چشم - آب مرواريد - سرطان كبد - زردی - چربی و حجم دور شكم - اگزمای پوستی (سوداوی - صفراوی) - ترميم پوست انگشتان  


جلسه چهاردهم(۱۴/۱۰/۹۰):

دانلود صوت (۴۳ دقيقه؛ ۶.۴ مگابايت):    (پيكو فايل)   (مدیافایر)

دانلود فيلم (۷۵ مگابايت؛ wmv):          (مدیافایر)

عناوين بحث:
....

 


جلسه پانزدهم(۲۱/۱۰/۹۰):

دانلود صوت (۴۷ دقيقه؛ ۷ مگابايت):    (پيكو فايل)   (مديافاير)

دانلود فيلم (۶۲ مگابايت؛ wmv):           (مديافاير)

عناوين بحث:
...


جلسه شانزدهم(۲۸/۱۰/۹۰):

.....

  همچنان منتظر سايت ايران سيما هستم تا اين برنامه رو در سايتش قرار بده


جلسه هفدهم(۵/۱۱/۹۰):    (دكتر حسن اكبري)

دانلود صوت (۴۶ دقيقه؛ ۷ مگابايت):    (پيكو فايل)  

دانلود فيلم (۵۲ مگابايت؛ wmv):         

عناوين بحث:
نظر رهبری بر روي واژۀ طب اسلامی ــ ايران‍ی - ريشۀ مشترك بيماری ها - بحث پيرامون روغن ها - جوش های كيستی - درمان سرفه بعد از سرماخوردگی و سينوزيت - اختلال رفتاری (كندن مو) - فشار خون - مشكل در حس چشايی - لوزۀ سوم - مشكلات شنوايي بعد از عمل گوش - غلبۀ بلغم - افزايش حافظه و زخم اثنی عشر - ناآرامی و پرخاش كودكان - تيك عصبی - زخم معده - زردی - سنگ كليه

توجه: اين جلسه به علت عدم آنتن دهي مناسب محل ضبط، دچار مشكلاتي مي باشد. فعلا بصورت موقت اين فايل صوتي ارائه مي شود تا انشاءالله سايت ايران سيما اين برنامه را هم معرفي كند ...

.


http://shiateb.blogfa.com/




نوشته شده در تاريخ شنبه 8 بهمن1390 توسط دختر ایرانی



تاثیرپذیری از سردی و گرمی ها

 

 

تضاد و ناسازگاری خربزه و عسل شاید بارزترین مثال از باورهای سالخوردگان سرد و گرم چشیده جامعه ماست که معتقدند برخی غذاها خاصیت و ماهیت «گرم» دارند و در مقابل خاصیت و ماهیت برخی از غذاها و مواد غذایی «سرد» است؛ از این رو، خوردن سردی ها یا گرمی ها با هم می تواند عوارض و عواقب زیانبار و گاه بسیار آزار دهنده داشته باشد. این دانش تجربی و ثابت شده که به تعبیری می توان آن را یکی از رموز شگفت انگیز طب سنتی ایرانیان دانست، از باورهای گسترده و ریشه دار بسیاری از مردمان جامعه است که تجربه های ارزنده ای از شیوه های زندگی معقول و متعارف نیاکان خود آموخته اند. این تجربه های دیر آشنای سرد و گرم چشیده های روزگار که بی گمان یکی از ضرورت های زندگی بسامان بویژه در دوران ما به شمار می آید، در واقع برایند یافته ها و گفته های دانشمندان طب سنتی ایران، از جمله ابوعلی سینا و زکریای رازی است که با تکیه بر صدها سال تجربه علمی و عینی، راز و رمز تأثیر گذاری بسیاری از غذاها و مواد غذایی را بر جسم و جان آدمی یافته اند و با توجه به ویژگی و اثرات هر یک و نیز سازگاری یا تضاد هر یک با مواد غذایی یا غذاهای دیگر، آنها را «سردی» یا «گرمی» نام نهاده اند. این باور دقیق و اثبات شده را بی گمان باید یکی از شگفتی های فرهنگ تغذیه جامعه ایرانی و اسلامی دانست؛ فرهنگی که برایند آن ازیک سو غذاهای خوش طعم و گواراست؛ به گونه ای که مانند آنها را در هیچ جای جهان نمی توان یافت و از سوی دیگر پدید آوردن تعادل و سازگاری سودمند میان سردی و گرمی است تا آثار زیانبار هر ماده غذایی بر جسم و جان، خنثی شود. چنین است که مادران ما به طور مثال غذاهایی مانند آش رشته، حلیم، شله زرد، کشک بادمجان و کله جوش را با نعنا داغ (نعنای تف داده در روغن) می پزند یا این که برخی افراد با تجربه و خوش سلیقه کله پاچه را با زنجبیل می خورند و می گویند: «کله پاچه از کافورهم سردتر است!» یا این که بسیار دیده ایم که هنگام بروز سوء هاضمه و دل درد شدید و نفس بر که پیامد خوردن هندوانه، گوجه سبز، باقالا و یا ماست و دوغ است، بی درنگ عرق نعنا و نبات تجویز می کنند تا این گرمی اثر هولناک و رنج آور آن سردی ها را خنثی سازد. جالب است که بدانیم علم طب جدید در تحقیقات و یافته های خود در این زمینه، تنها توانسته است بر تجربه های قدما مهر تأیید بزند و درستی آنچه را که آنها گفته اند، دریابد و ثابت کند. البته تحقیقات علمی جدید در این عرصه که فرهنگ تغذیه و علم طب را یکجا در بر می گیرد، اندک است؛ از این رو، مطالبی که در ادامه این گزارش بازگو شده، شاید یکی از معدود ترین پژوهش هایی باشد که محققان و پزشکان دانشکده پزشکی اصفهان در این زمینه انجام داده اند و سال ها پیش در نشریه بهداشت جهان بازتاب یافته است. دکتر قربانعلی اسداللهی استادیار گروه روانپزشکی، دکتر محمدحسن امامی پزشک عمومی، پوراندخت صفوی دستیار داخلی، دکتر فرشته شکیبایی و پریوش جابری روانشناس بالینی و اشرف السادات میرلوحیان کارشناس تغذیه، در یک کار پژوهشی جمعی در کلینیک بخش روانپزشکی بیمارستان خورشید، به عنوان محور تحقیقات خود رابطه افسردگی را با غذاهای سردی و گرمی مورد بررسی قرار داده اند. به گفته آنها، در تجربه های کلینیکی بارها بیماران مبتلا به صرع، افسردگی، وسواس یا شب ادراری را می بینیم که می گویند مصرف غذاهایی که در طب قدیم آنها را «غذای سردی» می نامیدند، بر شدت بیماری شان می افزاید و برعکس «غذاهای گرمی» حال آنها را بهبود می بخشد. در منابع طب سنتی و حتی طب جدید هم اشاره های متعدد به تأثیر غذاها در شدت یافتن یا فروکش کردن بیماری ها دیده می شود که البته با تحقیق و پژوهش می توان بسیاری از این نظریه ها و تجربه ها را اثبات یا رد کرد.
تعریف سردی و گرمی پژوهشگران با تأکید بر این که پیش از پرداختن به موضوع، باید دو اصطلاح سردی و گرمی تعریف شود، یادآور می شوند که قدمای طب با دیدن نشانه هایی که پس از خوردن غذاهای گوناگون در افراد پدید می آید، سردی و گرمی را این گونه شرح داده اند.
«
سردی» غذاهایی است که پس از مصرف، سبب بروز یا تشدید نشانه هایی چون ضعف عمومی بدن، کندی حرکت ها، سستی مفاصل، سنگینی پلکها، سستی زبان، غش رفتن بدن، خمیازه، خواب آلودگی، کم حوصلگی، افزایش اضطراب، خلق گرفتگی و دلتنگی، افکار وسواسی، سرگیجه، سردرد، آبریزش از دهان، تهوع، سوزش و نفخ معده (بدون سابقه قبلی)، لینت مزاج، افزایش حجم و تکرار ادرار می شود.
«
گرمی» غذاهایی را گویند که پس از مصرف، سبب بروز و پدید آمدن حالت ها و نشانه هایی مانند این ها شوند: سریعتر شدن حرکات (بیش از حد معمول)، سرعت در سخن گفتن و پیوستگی گفتار، سرعت در باز و بسته کردن پلکها، رسایی صدا و بلندی صوت، بی تابی و آشفتگی، خشم، چالاکی، سنگدلی، بیخوابی، زرنگی و زودفهمی، تندی و نیرومندی نبض، نمایان شدن رگها، سرخی پوست، تشنگی زیاد و تلخی دهان شوند.
تأثیر سردی و گرمی بر خلق و خو برای پی بردن به چگونگی تأثیر غذاهای سردی و گرمی بر خلق و خوی بیماران مبتلا به افسردگی، متخصصان دست اندرکار این تحقیق دو فرضیه را مورد بررسی قرار داده اند، نخست آن که مصرف سردی ها بیش از گرمی ها سبب تشدید افسردگی می شود و از سوی دیگر، مصرف گرمی ها بیش از سردی ها افسردگی راکاهش می دهد. در این پژوهش ??? تن از بیمارانی که به کلینیک یا بخش روانپزشکی بیمارستان خورشید، وابسته به دانشکده پزشکی اصفهان در مدت ?? ماه مراجعه کرده اند، در باره تأثیر غذاهای گرمی و سردی برشدت یا ضعف افسردگی شان، پرسش هایی به این شرح شده است:
غذاها به طور کلی چه تأثیری بر بیماری یا شرایط جسمی و خلقی شما دارند؟
آیا غذاهایی که به عنوان سردی یا گرمی معروف هستند بر بیماری شما تأثیر خاص دارند؟ غیر از بیمارانی که این مسأله را تجربه نکرده اند، پاسخ های کلی دیگران به پرسش های مورد بحث، به این شرح بوده است: ـ تأثیری ندارند ـ سردی، بیماری ام را تشدید می کند. ـ سردی سبب کاهش بیماری ام می شود. ـ گرمی، بیماری ام را کاهش می دهد. ـ گرمی سبب تشدید بیماری ام می شود.
از بیمارانی که مصرف غذاها سبب تشدید یا تخفیف بیماریشان می شود، دو سؤال دیگر شده است: ـ در پی مصرف غذاهای سردی یا گرمی چه علائمی در شما ایجاد یا تشدید می شود؟ ـ منظورتان از غذاهای سردی و گرمی چه نوع غذاهایی است؟ اطلاعات به دست آمده از این آزمون آماری حاکی است: ـ سردی ها بیش از گرمی ها سبب تشدید افسردگی می شوند ـ گرمی ها بیش از سردی ها افسردگی را تخفیف می دهند. با توجه به این نکات، پژوهشگران تأیید کرده اند که فرضیه هایی که انگیزه این تحقیق بوده، با یافته های آنها به اثبات رسیده است. به گفته آنها، شایع ترین علامت ضعف و سستی بدن و پس از آن تشدید افسردگی خلق است. بنابراین به نظر می رسد که در پی مصرف سردی ها به طور عمده تغییرات جسمی پدید می آید تا تغییر حالت؛ هرچند باید توجه داشت که تغییرات جسمی بیش از تغییر حالت برای فرد قابل درک و بیان است. این علائم اغلب با نشانه های افسردگی و علائم ابتلا به سردی، یعنی تأثیر سردی بر بدن، مطابقت دارند.




سايت اطلاع رساني دكتر رحمت سخني




نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 آذر1390 توسط دختر ایرانی



اندر طبایع حروف:

ابجدها طبع هایی دارند که معمولاً در طالع بینی به کار میروند.ما ترتیبب طبع ها را مینویسیم که همین ترتیب را تا آخر باید ادامه داد. آتشی،خاکی،بادی،آبی .برای مثال حرف حرف «د» آبی است و «م» آتشی است چون اگر این ترتیب را ادامه دهیم طبع آتشی و حرف م منتبق میشوند همین طور برای د هم این موضوع صدق میکند.

طبع حروف به صورت مجموعی یا دایره اهطم فشذ:
مجموع حروف آتشی: ا،ه،ط،م،ف،ش،ذ
مجموع حروف خاکی: ب،و،ی،ن،ص،ت،ضمجموع حروف بادی: ج،ز،ک،س،ق،ث،ظ
مجموع حروف آبی: د،ح،ل،ع،ر،خ،غ

نحوهء بدست آوردن طبع ابجد کلمه ای:
اول باید کلمه ای را به حروف تبدیل کرد و طبع هر حرف را بدست آورد و کنار هم نوشت. اگر طبعی در کلمه ای تکرار شد آن طبع از طبع های دیگر دقیقتر خواهد بود.

مثال:
علی از حرفهای ع،ل،ی تشکیل شده است که به ترتیب طبعشان آبی،آبی،خاکی است که طبع آبی در ارجعیتتر از طبع خاکی است ولی طبع خاکی هم در خصلت این اسم وجود دارد.

نحوهء بدست آوردن عدد ابجد کلمه ای:
اول باید آن کلمه را تبدیل به حرف کرد و بعد اعداد آن حروف را از هر نوع ابجد که مورد نظر است زیر آن نوشت و بعد آن اعداد را با هم جمع کرد به دینطریق عدد ابجد آن کلمه بدست می آید.حروفی مانند گ،پ،چ،ژ که در جدول نیستند صفر محسوب میشوند.

مثال:
اسم علی اگر تبدیل به حرف شود، حروف ع،ل،ی بدست می آید که اعداد حروف آن از نوع ابجد کبیر به ترتیب 10،30،70 است که جمع این اعداد عدد 110 میشود که بسیار هم معروف است.



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 7 آذر1390 توسط دختر ایرانی



 

فصل اول

 

مزاج

 

مزاج

در اين مقاله بحث میشود از اينکه چگونه عناصر چهارگانه (خاك، آب، هوا و آتش) با يكديگر تركيب شده و از اجتماع آنها مواد موجود در طبيعت (مواد كاني، سنگها، گياهها و جانوران) به وجود آيد.

قبل از شروع به اين بحث، براي روشن شدن موضوع بايد بعضي از اصطلاحات قدما را ذكر كنيم، دانشمندان قديم میگفتند: تغييراتي كه عارض اجسام میشود بر دو گونه است: يكي اينكه هر گاه جسمي تغيير كند ولي ماهيت آن (كه آن را صورت نوعيه میگفتند) عوض نشود؛ مثلاً آب وقتي كه گرم يا سرد شود باز هم همان آب است، در اين صورت، تغيير حالت مزبور را استحاله میناميدند (امروز میگويند تغييرات ظاهري يا فيزيكي) ؛ دوم وقتي كه صورت نوعيه جسم باقي نماند، يعني جسم تغيير ماهيت داده و تبديل به جسم ديگري شود، مثلاً چوب تبديل به آتش و دود و خاكستر گردد، میگفتند كون و فساد واقع شده است ، يعني صورتي كه بود و برطرف شد فاسد شده و صورتي كه نبود و موجود شد كائن شده است (امروز میگويند تغييرات شيميايي)

قدما كليه تغييراتي را كه عارض اجسام میشود حركت میناميدند، و بنابراين انواع حركات قائل بودند، مثلاً تغيير مكان جسم را حركت مكاني، و تغيير حالت اجسام (گرم شدن آب و تغيير رنگ ميوه در درخت)  را حركت كيفي اصطلاح كرده، و میگفتند استحاله يا تغيير حالت اجسام ، حركت در كيف است و حركت محرك میخواهد، پس هر وقت استحاله واقع شود محركي است و متحركي به عبارت ديگر مؤثري هست و متأثري، و دراين مقام محرك را میگويند فعل كرده و متحرك را میگويند منفعل شده است پس استحاله فعل و انفعال است. اين اصطلاح  با آنچه كه ما امروز از كلمه (فعل و انفعال) مراد میكنيم فرق دارد و بايد به آن توجه داشت تا اشتباهي در مفهوم عبارات پيش نيايد. امروز ما فعل و انفعال  را در مورد اعمال شيميايي به كار میبريم، در حاليكه قدما در اعمال فيزيكي به كار میبردند، مثلاً اگر آب گرم را با آب سرد مخلوط كنيم، اين مخلوط درجه حرارت متوسطي پيدا میكند؛ در اين حال قدما میگفتند بين آب گرم و آب سرد فعل و انفعال واقع شده است قدما میگفتند مبدا فعل صورت جسم است، و انفعال مربوط به ماده میباشد؛ توضيح آنكه هر جسمي داراي صورت و مادهای است؛ صورت اصطلاحي است براي هر جسم مادامي كه ماهيت آن تغيير پيدا نكرده باشد ولو اينكه تحت تأثير عوامل خارجي به اشكال گوناگون درآيد؛ مثلاً اگر آب را حرارت دهيم جوشيده به شكل بخار در میآيد و اگر برودت دهيم منجمد میشود و به شكل يخ در میآيد، ولي  در اين تغيير حالات، ماهيت آب عوض نشده و بخار آب و يخ در حقيقت همان آب است كه در وضع اول به شكل بخار و در حال دوم به شكل يخ درآمده است قدما میگفتند در همه اين موارد، آب صورت آبي خود را از دست نداده و تغيير ماهيت پيدا نكرده است، زيرا میتوان بخار آب را به وسيله برودت و يخ را به وسيله حرارت مجددا تبديل به آب كرد؛ ولي چنانكه میدانيم بخار آب تحت تاثير حرارت شديد تبديل به گازهاي اكسيژن و نيتروژن میشود در اين حال مخلوط گازهاي مزبور را نمیتوان آب ناميد، زيرا نمیتوان آنها را به وسيله برودت تبديل به آب كرد. قدما از اين مطلب آگاه بودند و میگفتند آب تحت تاثير حرارت شديد صورت آبي خود را از دست داده و صورت هوايي پيدا میكند، پس "صورت" آن چيزي است كه هر جسم به وسيله آن از جسم ديگر مشخص و متمايز میگردد. اكنون گوييم آب تا وقتي كه صورت آبي خود را از دست نداده، داراي آثار و خواصي است كه مهمتر از همه اين است كه اگر آن را به طبيعت خود واگذارند، و عوامل خارجي در آن اثر نكند، سرد و تر (سيال) بوده و نيز سنگينتر از هوا، و سبكتر از خاك میباشد، و آب به واسطه اين خواص منشأ آثار و افعالي میشود، مثلاً سردي آن میتواند جسم گرمي را سرد نمايد، قدما اين عمل را به "صورت" آب نسبت داده میگفتند مبدأ فعل صورت جسم است، و صورت را "طبيعت نوعيه" هم میناميدند.

ابنسینا میگويد (در صفحه 697 شفا"فن سماع طبيعي") اجسام عنصري چون با هم ملاقات كنند بعضي در بعضي فعل میكنند و هر كدام از آنها به سبب صورتشان فاعل است و به سبب ماده منفعل، چنانكه شمشير تيزيش فعل میكند و آهنش كندي و فرسودگي میيابد، و اين فعل و انفعال همواره استمرار دارد تا يكي از دو امر پيش آيد يا يكي بر ديگري غلبه كند و او را از نوع خود میسازد؛ مثل اينكه آتش چون به چوب برسد آن را میسوزاند؛ در اين حالت صورتي كه غالب شده میگوييم كائن است و صورتي كه مغلوب شده فاسد است؛ با اينكه يكي بر ديگري غلبه نمیكند، اما كيفيت هر دو چنان تغيير میيابد كه در آنها كيفيت متشابهي دست میدهد؛ اين عمل را امتزاج و آن كيفيت متشابه را مزاج مینامند، مثل اينكه سركه و انگبين چون با هم ممزوج شوند سركنگبين درست میشود كه نه سركه است و نه انگبين بلكه كيفيت خاص دارد . اما اگر ميان آن دو جسم فعل و انفعالي دست ندهد، مثل اينكه نمك و فلفل را به هم بياميزند آن را اختلاط میگويند نه امتزاج اكنون ميخواهيم بدانيم چگونه عناصر با يكديگر تركيب شده اجسام مركب را به وجود میآورند.

قدما میگفتند هريك از عناصر چهارگانه مكاني طبيعي دارد كه در آنجا ساكن است . مكان طبيعي خاك در مركز است و مكان آب بر روي خاك و مكان هوا روي آب و مكان آتش در بالاي همه و محيط بر كره هواست و اگر جسمیرا از مكان طبيعي خود خارج كنيم مثلاً سنگي به هوا پرتاب نماييم مجددا به كره خاك كه مكان طبيعي اوست برمیگردد و در آنجا ساكن میشود. عاملي كه باعث اين حركت میشود عبارت از قوهاي است در ذات جسم و تا وقتي كه سنگ به مركز كره خاك نرفته اين قوه در او موجود است و ميل دارد سنگ را تا مركز زمين ببرد و همين ميل به حركت و رسيدن به مكان طبيعي است كه د او قوه سقوط ايجاد میكند ولي در مركز زمين ديگر اين قوه موجود نيست زيرا آنجا مكان طبيعي اوست و ميل ندارد از آنجا به جاي ديگر حركت نمايد.

(اين نظريه با آنچه امروزه درباره سقوط اجسام به علت قوه جاذبه میدانيم هيچگونه تفاوتي ندارد زيرا امروز علت سقوط سنگ را قوه جاذبهای كه از مركز زمين اعمال میشود میدانيم و اين قوه تا وقتي كه سنگ به مركز زمين نرسيده است وجود داشته و باعث حركت و سقوط سنگ میشود همين كه به مركز زمين رسيد  در آنجا ساكن گردد  وديگر قوهای كه باعث كشش سنگ شود از طرف زمين به آن وارد شود) ولي اگر عناصر به صورت اجزا بسيار ريز درآيند اين قوه طبيعي و اين ميل به حركت و رسيدن به مبدا خود  در آنها كم شده و میتوانند در غير مكان طبيعي خود باقي بمانند مثلاً اگر طلا را خرد كرده و به درشتي دانههاي خشخاش يا كوچكتر از آن در آوريم در آب فرو میروند، در حاليكه طلاي ساييده شده مجددا با يكديگر جمع شده و میايستد و ته نشين نمیشود؛ در حاليكه طلاي سائيده شده مجددا با يكديگر جمع شده  و مجموعا دانههايي به درشتي ته سنجاق يا قدري كوچكتر از آن تشكيل دهند در آب فرو رفته ته نشين خواهند شد؛ پس ريز شدن اجزا سبب ضعف قواي طبيعي اجسام است كه نتوانند به طبيعت خود براي مكانيكه مخصوص هر يك از آنها است حركت كنند (امروز میدانيم كه قواي ديگري نيز از قبيل مقاومت محيط مادي در برابر حركت اجسام در اين امر دخالت دارد) به اين ترتيب اجزا خاكي و آبي میتوانند به صورت ذرات فوقالعاده ريز درآمده و با اجزا هوا آميخته شده جسم مركبي را بسازند، اجزا اين جسم مركب از يكديگر جدا نشده و هر يك به علتي كه ذكر كرديم به مكان طبيعي خود نمیروند و اگر جدا شدند زماني درازتر و حركتي بسيار كندتر لازم دارند و هر قدر اجزا مزبور ريزتر باشند تركيب، يعني جمع شدن آنها با يكديگر با وجود دوري از طبيعتي كه از هم دارند بهتر و كاملتر صورت گرفته و جداشدنشان از يكديگر سختتر و ديرتر انجام خواهد گرفت به اين ترتيب قدما معتقد بودند كه در اجسام مركب، عناصر به صورت اجزا فوق العاده ريز در مجاورت يكديگر قرار داشته و به عبارت ديگر در مركبات صورت عناصر محفوظ میباشد يعني مثلاً اجزا آب و خاك و هوا بدون اينكه تغيير ماهيت داده باشند بالفعل در يك برگ درخت موجود میباشند، منتها چشم قادر نيست اجزای مشكله را به واسطه غايت خردي و ريزي كه دارند از هم تميز و تشخيص دهد، مانند اينكه گرد زغال را اگر با گرد سفيداب به طور كامل مخلوط نمايند حس نمیتواند اجزای آن را از يكديگر تشخيص دهد و رنگي كه درك میشود بين سياهي و سپيدي است؛ ارسطو در اين باره میگويد:

اگر ادراك حس بصر در نهايت قوت بود، شخص در گوشت، آب و خاك و هوا و آتش را از يكديگر متمايز ميديد (صفحه 689 ترجمه سماع طبيعي)

پس از اينكه اجسام بسيط به اين ترتيب به يكديگر پيوستند، جسم مركب داراي قوامي گرديده و اجزا جسم مزبور به واسطه تماس با يكديگر فعل و انفعال خواهند كرد.

اما معني قوام اين است كه اگر جسمي خشك با جسمي تر يا جسمي كثيف با جسمي لطيف آميخته گردد مجموع به حالتي از خشكي و تري يا كثافت و لطافت و سختي و نرمي كه متوسط اين دو حالت ممتزج باشد در میآيد و هر كدام كه اجزائشان غلبه پيدا كند قوام آن در مزاج غالب بوده و هر كدام كه اجزائشان كمتر باشد  در امتزاج ضعيفتر میگردد. سادهترين مثال براي درك اين مطلب اين است كه اگر آب و خاك با يكديگر مخلوط گردند گل بر حسب غلبه آب يا خاك رقيقتر يا غليظتر خواهد بود.

اما پيدايش يك جسم مركب در اثر فعل و انفعال اجزا اجسام بسيط به اين ترتيب است كه ابتدا اجزا اجسام مزبور كه به صورت ذرات بسيار ريزي درآمدهاند با يكديگر تماس پيدا میكنند . توضيح آنكه در هندسه تماس به اين معني است كه دو مقدار نهايتشان يكي باشد و فعل و انفعال منظور نيست اما در اين موضوع تماس اصطلاح است براي موردي كه فعل و انفعال در كار باشد و منظور از فعل و انفعال اين است كه چون دو جسم با هم مجاور شدند گرمي و سردي آنها در يكديگر تأثير كرده و در مجموع يك حالت متوسط ميانه گرمي و سردي بر حسب غالب بودن يا ضعيف بودن يا متوسط بودن اجزا به يكديگر پيدا میشود و هر اندازه كه اجزا اجسام گرم يا سرد زيادتر باشد حالت متوسط به كيفيت آن جسم غالب نزديكتر خواهد بود و كيفيت مابين اين اجزابه يك حالت باقي میماند در ممتزج متشابه است؛ پس امتزاج ازاجتماع اجزايي به وجود میآيد كه داراي احوال مختلفند ولي حس در مجموع آنها حال هر يك را جداگانه كرده درك نكرده بلكه يك حالت واحد از مجموع حالات مختلفه آنها در میيابد و اين حالت متوسط و متشابه را مزاج نامند و عناصر كه عبارت از خاك و آب و هوا باشند در جسم متمزج زمان قابل اعتنايي باقي میمانند.

اما راجع به عنصر آتش كه چگونه داخل در تركيب اجسام میشود بحثها و مناقشات خيلي زياد در كتب علمي قديم ديده میشود كه مبنا و اساس همه آنها يك سلسله فرضيات و نظريات فلسفي توام با بعضي مشاهدات و تجربيات علمي بوده است. دنباله اين مباحثات تا قرن هيجدهم ميلادي در اروپا كشيده شده و حتي بوفون طبيعي دان معروف فرانسوي كه شهرت جهاني دارد همان فرضيات را اساس نوشتههاي خود قرار داده است چنانكه در جلد اول كتاب تاريخ طبيعي خود مینويسد: (چهار عنصر خاك و آب و هوا و آتش كم و بيش در تر كيب كليه اجسام موجود میباشد. اجسامي كه خاك و آب در آنها غلبه دارد مواد متكاثف و سخت و ثابت را تشكيل داده و اجسامي كه هوا و آتش در آنها غالب میباشد و مواد قابل احتراق را به وجود میآورند.)

سپس مینويسد: (اشكال بزرگي كه در اينجا هست اين است كه بدانيم چگونه هوا و آتش كه هر دو فرار هستند ممكن است به تمام اجسام چسبيده و جز متشكله آنها گردند؛ اينكه گفتيم كليه اجسام براي اين است كه نه تنها در مواد قابل احتراق مقدار زيادي هوا و آتش موجود است، بلكه در ساير موارد هم اين دو عنصر وجود دارند، ولي اجسامي كه غير قابل احتراق و بسيار ثابت و پايدار هستند، هوا و آتش در آنها خيلي محكم چسبيده شده است).

بوفون براي اينكه توجيهي جهت اين مطلب پيدا كند، آتش را با نور مقايسه میكند و میگويد.

(هر گاه نور به جسمي بتابد قسمتي از آن منعكس شده و مقدار زيادي نيز جذب جسم گرديده و در نتيجه نور خاموش میشود، و به اين ترتيب نور داخل در تركيب اجسام میگردد. عنصر آتش نيز به همين ترتيب به واسطه مستقر شدن در اجسام و به علت ضرباتي كه به ماده ثابت و پايدار جسم وارد میآورد جز اجسام شده و آن هم مانند نور خاموش میگردد.)

قدما نيز مانند بوفون آتش و نور را با يكديگر مقايسه كرده و نظير همين مطالب را گفتهاند و بسياري از دانشمندان قديم معتقد بودند كه اجزا آتش همراه با اجزا ساير عناصر در اجسام مركب موجود است، منتها چون به طور جدا از هم در خلل اجزا ديگر متفرق میباشد لذا حرارت آن در لمس محسوس نيست. ابوالبركات بغدادي در اين باره چنين میگويد:

(به عيان میبينيم كه آتش در سنگ آهك مدت مديدي باقي میماند و حال آنكه مانند ساير سنگها در لمس سرد است و پس از مدتي كه آب روي اين سنگ آهك ريختيم، آتشي كه در طبيعت او به حال كمون بود ظاهر میشود و گوگرد را مشتعل كرده و چيزي را كه قابل پختن است میپزد و چيزي را كه قابل احتراق است محترق میكند، و علت اينكه آتش در خلل و فرج سنگ به طور كمون باقي مانده و با سردي هوا در مدت مديدي خاموش شده و حرارت اجزا آن هم ظاهر نگرديده بلكه از حس مخفي بوده اين است كه اجزا متفرق و بطور جدا از هم در خلل اجزا ديگر موجود است و به محض اينكه آب بر آن ريختيم ظاهر میشود، به همين طريق آتش در مزاج داخل شده و با ديگر ممتزجات آميخته میگردد و اثر آن در فعل و انفعال و رنگها و طعمها و بوها ظاهر میشود، چنانكه درانواع ممتزجات مشهود است، و حرارت اجزا كم نمیشود و به سبب برودت ضعيف هم نمیگردد)

در خاتمه اين بحث گوييم مزاج (يعني كيفيتي كه از امتزاج عناصر پيدا میشود) نه قسم است:

يك قسم آنكه وجود خارجي ندارد اعتدال مطلق است يعني هر عنصري در عنصرهاي ديگر همانقدر فعل كرده باشد كه آنها در او كردهاند و هيچكدام كيفيتشان بر ديگري غلبه نداشته باشد. چهار قسم هم مزاج بسيط است كه در هر يك از آنها دو كيفيت متضاد از چهار كيفيت معتدلند و از دو كيفيت متضاد ديگر يكي غالب است و آن مزاج به نام كيفيتي كه غالب است مينامند و آنها عبارتند از: مزاج سرد، مزاج گرم، مزاج تر، مزاج خشك. چهار قسم هم مزاج مركب است كه در آنها از هر دو كيفيت متضاد يكي غالب باشد و آنها عبارتند از: مزاج گرم و خشك، مزاج گرم و تر، مزاج سرد و خشك، مزاج سرد و تر.

براي توضيح و روشنتر شدن مطلب ترجمه عبارتي را كه ابنسینا در اين باره در كتاب شفا آورده (سماع طبيعي صفحه 711) در اينجا ذكر میكنيم و آن اين است:

"اين مزاج، بر چند وجه است يا اين است كه جسم بسيط گرم جسم سرد را به همان مقدار گرم میكند كه جسم سرد جسم گرم را سرد میكند تا حالتي حادث شود كه واسطه ميان شدت سردي و گرمي باشد و همچنين ميان شدت تري و خشكي و اين امتزاج را معتدل مطلق میگويند (معتدل مطلق در خارج وجود ندارد) اما اگر اعتدال فقط ميان گرمي و سردي باشد و ميان تري و خشكي نباشد بلكه تري غالب باشد آن را مزاج تر میگويند يا اگر خشكي يا اگر خشكي غالب باشد آن را مزاج خشك مینامند و اگر امر معكوس باشد و اعتدال ميان گرمي و سردي نبوده بلكه ميان خشكي و تري باشد يعني گرمي يا سردي غالب باشد مزاج را گرم يا سرد گويند و اين مزاجها از اعتدال مطلق خارج است و در آنها فعل و انفعال چنين واقع شده كه يكي از دو طرف متضاد غالب گرديده و دو طرف ديگر اعتدال يافته است. در مقابل اين چهارقسم مزاج بسيط چهارقسم ديگر هست كه مركب است و آن اين است كه اعتدال ميان دو طرف متضاد نباشد بلكه چنان استقرار يافته باشد كه دو غلبه در كار باشد يعني هم گرمي باشد و هم خشكي و يا هم سردي باشد و هم خشكي يا هم گرمي باشد و تري يا هم سردي باشد و تري.

پس جمعا نه مزاج میشود يكي معتدل و چهار مزاج بسيط و چهار مزاج مركب."

كيفيت مزاجها

از چهار كيفيت كه گرمي و سردي و تري و خشكي باشد فقط دو كيفيت گرمي و سردي اثر كننده (با فاعل) است، يا مثلاً حرارت آتش يخ را ذوب كرده و آب را داغ و سپس تبديل به بخار مینمايد و اگر ميله آهني را حرارت دهيم بر طول آن افزوده میگردد؛ همچنين سرما در كائنات اثر دارد، زيرا به طور محسوس میبينيم كه برودت باعث انجماد آب شده و در فصل زمستان آثاري كه از سرماي هوا پيدا میشود بر همه مشهود است ولي خشكي و تري (و به عبارت ديگر جامد و سيال بودن) كه دو كيفيت ديگر هستند تاثيري در اجسام نداشته و نمیتوانند باعث تغيير آنها شوند، بلكه خودشان تحت تاثير حرارت و برودت قرار میگيرند، به اين معني كه حرارت مثلاً، جامد بودن را از آهن سلب كرده و آن را میتواند مايع كند، در صورتي كه جامد بودن آهن نمیتواند منشا اثري در اجسام باشد، به اين جهت میگويند كه گرمي وسردي فاعلند و تري و خشكي منفلعند.

ابنسینا در كتاب شفا (فن سماع طبيعي) میگويد (به صفحه 729 ترجمه آن مراجعه شود): "كيفيات ملموس اولي (كيفياتي كه با حس درك میشوند و بر كيفيات ديگر مقدم هستند) چهار است كه دوتاي آنها گرمي و سردي فاعلند و به واسطه فاعل بودن، آنها را  به فعل شان تعريف میكنند و میگويند گرمي آن است كه اجسامي را كه مختلفند از هم جدا میكند و اجسامي را كه متشابهند با هم جمع میكند و اين خاصيت آتش است و سردي آن است كه اجسام متشابه و غير متشابه را با هم جمع میكند و اين خاصيت آبست و دو كيفيت ديگر از اين چهار كيفيت يعني تري و خشكي منفعلند و به واسطه منفعل بودن تعريفشان به انفعالشان میشود و میگويند تري كيفيتي است كه به واسطه او جسم به آساني محصور میشود و شكل جسمي را كه بر او احاطه دارد میپذيرد و به زودي هم ترك شكل میكند (تعريفي است كه امروز در كتابهاي فيزيك از جسم مايع يا سيال میكنند) و خشكي كيفيتي است كه به واسطه او جسم به دشواري محصور میشود و از غير خودش به دشواري قبول شكل میكند و به دشواري هم آن را ترك میكند (تعريف جسم جامد در كتابهاي فيزيك امروز) و از اين روست كه دو جسم تر به واسطه تماس به آساني به هم میچسبند و تا وقتي كه تماسشان محفوط است جداشدنشان دشوار بلكه غير ممكن است تا اينكه پيوستگي آنها به آساني جدا شود و جسم خشك به خلاف اين است و اين رو دو كيفيت اول را فاعل و دو كيفيت دوم را منفعل میخوانند اگر چه گرم و سرد هر يك در ديگري فعل میكند و از او منفعل هم میشود و همچنين هر يك از تر و خشك هم در ديگري فعل میكند و هم از او منفعل میشود وليكن چون گرم و سرد را به تر و خشك بسنجند ديده میشود كه تر و خشك در گم و سرد تأثير نمیكند اما گرم و سرد در تر و خشك تاثير میكند."

هر عنصري داراي كيفيت و مادهای (گوهري) میباشد. كيفيت اثر كننده و ماده اثر پذيرنده است، مثلاً حرارت آتش در ماده يا گوهر آب اثر كرده آن را تبديل به بخار میكند."

در صفحه 697 ترجمه "سماع طبيعي" براي توضيح اين مطلب چنين میخوانيم:

"اجسام عنصري چون با هم ملاقات كنند بعضي در بعضي فعل میكنند و هر كدام از آنها به سبب صورتشان (كه آن را طبيعت يا كيفيت نيز گويند) فاعل است و به سبب ماده منفعل چنانكه شمشير تيزيش فعل میكند و آهنش كندي و فرسودگي میيابد."

تركيب يا امتزاج دو جسم عنصري به وسيله قواي متضاد آنها صورت میگيرد.

از يك طرف گرمي و سردي كه دو ضدند در يكديگر تأثير كرده و از طرف ديگر تري وخشكي نيز در يكديگر تأثير مینمايند.

اگر يكي بر ديگري غلبه كند او را از نوع خود میسازد، مثل اينكه آتش چون به چوب برسد آن را میسوزاند، در اين صورت گويند چوب فاسد و آتش كائن شد.

 

سيزده علامت هيپوتيروئيدي (بي كفايتي تيروئيد) كه با سيزده علامت سردي مزاج تطبيق میكند به شرح زير:

1- در كتاب علم الغدد صفحه 152 جلد 1 مینويسد

" بهت جسمي و بهت روحي و تنزل و انحطاط در اعمال ارگانيك بدن، و روي هم رفته در تمام اعمال حيات بطو و كندي راه يافته است."

در كامل الصناعه صفحه 33 مینويسد:

"و تكنون الافعال النفسانيه و الحيوانيه و الطبيعيه فيه ناقصه ضعفيه)

و به طوري كه قبلا گفتيم سزاري در كتاب "بيماريهاي غدد مترشح داخلي صفحه 17 مینويسد:" غدد مترشح داخلي توسط هورمونهاي خود در تمام دوران حيات براي تنظيم اعمال سه دستگاه بزرگ بدن يعني:

Inrellectuel و Animal و Organique به كار میرود؛ و چنانكه میبينيم نام اين سه دستگاه و اعمال آن در كامل الصناعه به نام نفساني به معني (Inrellectue) حيواني به معني (Animal) طبيعي به معني (Organique) ديده میشود.

2- در كتاب علمالغدد جلد 1 صفحه 151 مینويسد:

"ارتشاح نسج زير جلدي در همه جاي بدن ديده میشود؛ در سينه و در حفره ترقوه به شكل توده چربي، در شكم به شكل يك پيش بند، و در اطراف عاليه و سافله به شكل آماس و ورم جلوه میكند."

در كاملالصناعه در يك عبارت كوتاه مینويسد "كثره الشحم و قله اللحم" يعني زيادي پيه و كمي گوشت بدن.

3- در علمالغدد صفحه 153 مینويسد:

"كمخوني چه از لحاظ شماره گلبولها و چه از لحاظ مقدار هموگلوين ديده میشود"

و باز در همان صفحه مینويسد:"خون جريان طبيعي ندارد و علت كبودي (سيانوز) چهره و پايان اندامها از آنجاست."

و در كاملالصناعه مینويسد: "و بياض اللون و كمودته ان كان البرد مفرطا" يعني سپيدي رنگ بدن (كه علامت كمخوني است) و تيرگي آن (كه همان سيانوز میباشد) هر گاه سردي مزاج زياد باشد.

4- در علم الغدد صفحه 153:

"حرارت بدن پايين است و بين 36 و 37 درجه نوسان دارد"

و در كتاب "بيماريهاي غدد مترشح داخلي" تاليف سزاري مینويسد:

"اين بيماران هيپوترمي دارند و درجه حرارت بدن آنها گاهي تا 35 درجه هم تنزل مینمايد."

و در كاملالصناعه مینويسد: "و اذا لمس وجد باردا" "اگر بدن را لمس كنيم آن را سرد میيابيم."

5- در كتاب علمالغدد صفحه 153:

"بدن به كمترين سرمايي حساس است"

ابنسینا در كتاب قانون ضمن بيان علايم گرمي و سردي مزاج مینويسد:

"و اما السادس فهو جنس الدلايل الماخوذه من سرعه انفعال الاعضا كان العضو يسخن سريعا فهو حاد المزاج و ان كان يبرد سريعا فالامر بالضد"

يعني ششمين دليل براي شناختن مزاجها "سرعت واكنش اعضا بدن" است؛ اگر در برابر گرما زود متاثر شود علامت گرمي مزاج و اگر از سرما زود متأثر گردد، علامت سردي مزاج است.

براي توضيح بيشتر در اين باره به كتاب علم الغذد مراجعه میكنيم، در جلد 1 صفحه 19 ضمن علايم "زيادي ترشح تيروئيد" كه مطابق با گرمي مزاج است مینويسد:

"افزايش متابوليسم با افزايش توليد حرارت همراه است، و آن را میتوان فهميد كه چرا خوف الحراره دارند. جامه كلفت و ستبر نمیپوشند، رواندازخود را به يك سو میافكنند، از گرما به هراس اندرند و بحرآنهاي عرق خيز دارند."

در صفحه 152 همين كتاب ضمن علايم "كمي ترشح تيروئيد" كه مطابق با سردي مزاج است مینويسد:

"بيمار ممكن است ساعتها كنار آتش(به واسطه حس سرمايي كه دارد) به همين حال به نشنند و نتوان او را به آساني از جا برخيزاند" و در صفحه بعد مینويسد: "بدن به كمترين سرمايي حساس است."

6- در علم الغدد جلد 1 صفحه 162:

"برخي كند ذهنيها و دير فهميها به بيكفايتيهاي خفيف تيروئيد  نسبت داده میشود."

و نيز در صفحه 158 همين كتاب:

"هوششان در درجات مختلف خلل يافته است. و از ابله كامل و نيمه ابله و ابلهوار ديده میشود."

در كاملالصناعه مینويسد "و يكون قليل الفهم بطئي الذهن بليدا" تصادف عجيب اين است كه اين كلمات درست مطابق با همان كلمات كتاب امروزه است، قليل الفهم مطابق با ديرفهميها؛ و بطئي الذهن مطابق با كند ذهنيها.

7- در علمالغدد جلد 1 صفحه 152:

"زبان حجيم میشود  و سخن گفتن را دشوار میسازد"

در كاملالصناعه مینويسد "ثقليل اللسان" يعني زبان سنگين میشود.

8- علمالغدد جلد 1 صفحه 152:

"به كندي راه میرود و با شك و ترديد قدم از قدم برمیدارد."

در كاملالصناعه "بطئي المشي متوقفا في الامور" يعني:

به كندي راه میرود و در امور توقف میكند.

9- علمالغدد جلد 3 صفحه 256:

" كم دلي و ترس اغلب نتيجه بيكفايتي تناسلي است" میدانيم كه در اينجا نيز متابوليسم بازال پايين میآيد" بنابراين علامت مزبور در رديف علامات سردي مزاج ذكر میشود و در كاملالصناعه دراين مورد مینويسد "جبانا خائفا"

10- در علمالغدد جلد 1 صفحه 153:

"بيمار به غذا اشتها ندارد"

و در كاملالصناعه "ناقص الشهوه" يعني اشتها ناقص و ضعيف است (توضيح آنكه در كتب طب قديم هر جا كلمه شهوت ذكرشده منظور اشتها به غذا).

11- علم الغدد جلد 1 صفحه 153:

"غذايي كه میخورد به سختي و كندي هضم میشود"

در كاملالصناعه

"بطئي الهضم" يعني دير هضم ميشود.

12- در علمالغدد جلد 1 صفحه 154:

"عنن در مردان ديده میشود"

دركاملالصناعه "قليل الجماع"

13- علمالغدد جلد 1 صفحه 153:

"قلب آرام و نبض آهسته میزند"

دركاملالصناعه"و نبضه بطئا" يعني نبض آهسته میزند.

اين علامتها كه جزئيات آن به تفصيل در كتاب امروزه درج شده است، مربوط به بيكفايتيهاي شديد غده تيروئيد ميباشد كه بيماري ميكسدم را به وجود میآورد، و تشخيص آن فوقالعاده آسان است.

در كتاب"علمالغدد" جلد 1 صفحه 165 مینويسد:

"ميكسدم كامل و معمولي بالغان را با يك نظ ميتوان شناخت. علايم مشخص كه ياد شد پزشك را از خطا بازمیدارد؛ اما در اشكال ناجور (آتي پيك) و ناقص بايد بين عوارض مشابه افتراق و تميز دارد."

ولي متأسفانه اشكال ناقص و ناجور و بيكفايتيهاي تيروئيد به اين سادگي و سهولت تشخيص داده نمیشود، و حتي پزشكان مجرب نيز گاهي از تشخيص آنها عاجزند، چنانكه سزاري در كتاب "بيماريهاي غدد مترشح داخلي" صفحه 216 صريحا به اين معني اشاره كرده و مینويسد:

"تشخيص بيماري هميشه آسان نيست" درمورد گواتر اگزوفتالميك يا بيماري بازدو كه در اثر شدت عمل غده تيروئيد بروز میكند نيز همين مسئله صادق است، و باز در كتاب "علم الغدد" راجع به تشخيص آن چنين میخوانيم:

"در اشكال جور و كامل، تشخيص بيماري بسيار آسانست، و با يك نظر میتوان آن را بازشناخت؛ اما در اشكال ناجور و يا ناقص مخصوصاً در مواقعي كه يك يا دو علامت بيشتر موجود نيست، به دشواري روبه رو میشويم".

ولي بايد دانست كه در اجتماعات بشري، تعداد ميكسدم و بيماري بازدو نسبتا كم بوده، و بالعكس تعداد بيكفايتيهاي خفيف يا هيپرتيروئيدي خفيف بياندازه زياد است چنانكه مثلاً در شهر دويست هزار جمعيتي، در برابر دهها مورد ميكسدم، مسلّماً ده هزار نفر مبتلا به بيكفايتيهاي خفيف تيروئيد وجود دارد كه معمولاً تشخيص داده نشده و به نوشته سزاري به حساب بيماريهاي ديگر گذاشته میشود؛ اما در اين مسئله نبايد پزشكان  را مقصر  دانست، بلكه اين طب جديد است كه از لحاظ عدم پيشرفت كافي در مباحث مربوط به بيماريهاي غدد مترشح داخلي نقطه ضعف از خود نشان داده، و معلومات كافي به دست پزشكان براي تشخيص صحيح اين بيكفايتيهاي خفيف نميدهد.

هنوز علمالغدد به دوره رشد خود نرسيده و دوران كودكي خود را طي میكند. كيست كه امروزه تشخيص دهد كه علت بروز يك رماتيسم مزمن كه متناوباً بيمار را آزار میدهد منحصراً بيكفايتي خفيف تيروئيد میباشد. مدت 80 سال است كه اطبا در هر بيماري به سراغ ميكروبها ويروسها میروند، و علت بيماري را در اين موجودات نامرئي جستجو میكنند، و توجهشان هنوز به اهميتي كه غدد مترشح داخلي در بروز بيماريها دارد ابداً جلب نشده، و میتوان گفت كه نسبت به آن تقريباً بيگانهاند.

براي اينكه معياري در اين زمينه به دست آيد، و معلوم شود كه هزاران بيمار مبتلا به ناراحتيهاي گوناگون و اختلالات و علايم مرضي خفيف يا شديد در اجتماعات كنوني يافت میشود، كه به حساب بيكفايتيهاي خفيف تيروئيد گذاشته نشده، و توجه طبيب را ابداً به سوي غدد مترشح داخلي جلب نمیكند، به شرح علايم اين بيكفايتيهاي خفيف كه در كتب علم الغدد امروزي درج شده است میپردازيم:

"اين بيماران معمولا چهرهای رنگ پريده دارند كه بيشباهت به رنگ موم نيست: پلكهاي آنها سنگين و متورم است، مخصوصاً صبحها؛ بي حالي و سستي بدن داشته و فشار خون شرياني آنها كم است؛ زود از كارهاي بدني خسته میشوند، و به محض حركات شديدي تنگي نفس پيدا میكند؛ اختلاج در پاهاي آنها زياد ديده میشود؛ پوستشان  خشك و گاهي به بعضي بيماريهاي جلدي از قبيل اگزما، ايكتيوز، پسوريازيس  و كهير مبتلا میگردند؛ از سرما متاذي و ناراحت هستند و دست و پاي آنها در موقع برودت هوا زود كرخ و بيحس میشود؛ و معمولاً بياشتهايي دارند كه با يبوست شديد مزاج توأم است، ذهنشان كند و فهمشان كم است؛ دردهاي مبهم و مكرر مفصلي و عضلاني دارند؛ صبحها غالبا از سردرد شكايت مینمايند، و بالاخره گروهي از حالات رماتيسم مزمن و صداع شقي (ميگرن) و آسم را بايد در رديف بيكفايتيهاي غده تيروئيد محسوب داشت"

آيا تعداد كساني كه در اجتماعات كنوني به اين اختلالات  و ناراحتيها دچارند كم است؟ و نيز بايد سوال كرد كه اين بيماران را كه بايد در حقيقت نيمه بيمار ناميد امروزه چگونه درمان ميكنند و ملاك عمل اطبا براي درمان آنها چيست؟

آيا جز اين است كه همه روزه صدها و هزارها نظيراين افراد به كلينيكها و مطب اطبا مراجعه كرده از اختلالات مزمني كه ماهها بلكه سالها آنان را رنج میدهد شكايت كرده و پزشكان نيز جز توسل به معالجات سطحي و علامتي و مسكن به كار ديگري نمیپردازند؟

اينجاست كه ارزش واقعي طب قديم ايران و شخصيت علمي پزشكان قديم معلوم میشود،  زيرا آنان با ممارست و تبحري كه در شناختن مزاجها داشتند، از موي سر تا ناخن پا در هر يك از بيماريها دخالت وضع مزاجي را محرز دانسته و معيار تشخيص و درمان آنها در كليه بيماريها، توجه به مزاج اصلي و عارضي بيماران بود، به علت همين تمرين دایم، منشا اختلالات و عوارضي را كه نام برديم به سهولت دريافته ، و اگر به كتب طب قديم مراجعه كنيم خواهيم ديد در فصول و ابواب جداگانه كليه اين علايم بيماري را تحت عنوان "سوءمزاج بارد" شرح داده، و به جرأت ميتوان گفت، به همان سهولتي كه امروز ما ميكسدم را تشخيص ميدهيم آنان بيكفايتيهاي خفيف تيروئيد را تشخيص میدادند.

علت موفقيت پزشكان قديم در تشخيص و درمان بيماريها، اين بود كه در طبقهبندي امراض نقش ازياد و نقصان متابوليسم بازال و به اصطلاح خودشان گرمي و سردي مزاج را فراموش نمیكردند.

و در حقيقت بايد بگوييم كه كليه بيماريها را از دريچه چشم يك نفر متخصص علمالغدد نگاه كرده، و علمالامراض انساني را از لحاظ ارتباط بيماريها با اختلالات غدد مترشح داخلي معتبر میدانستند؛ پزشكان امروزي نيز اگر بخواهند در تشخيص بيماريها توفيق بيشتر و كاملتر پيدا كنند  بايد همين اصل را رعايت كنند، اصلي چنان متين و محكم كه در حال حاضر ايدهآل متخصصين فن است، چنانكه دكتر نصرت الله كاسمي استاد علمالغدد دانشگاه تهران در كتاب «غدد مترشح داخلي و بيماريهاي آن» ،جلد 3، صفحه 168 مینويسد:

"دور نيست پس از زمان ما، عصري ببايد كه علمالامراض انساني فقط از همين لحاظ، يعني ارتباط امراض با اختلالات غدد مترشح داخلي، مناط اعتبار باشد و مورد مطالعه واقع شود."

ما ايرانيان با مطالعه دقيق در مؤلفات پزشكان قديم ايران، و غور و تحقيق در افكار علمي آنان خواهيم توانست در راه و اصول به اين هدف گامهاي موثري برداشته و در حقيقت پيشقدم باشيم و چنين نيز خواهد شد.

اكنون موقع آن رسيده است كه ببينيم قدما مزاجهاي گرم و سرد را چگونه تشخيص میدادند و راهنماي آنها در اين امر چه بود؛ پس گوييم ابنسینا در قانون مینويسد: (اجناس الدلايل التي منها يتعرف احوال الامزجه عشره) يعني "مزاجها را از ده راه میتوان شناخت):

و ما فقط خلاصه مطالب مربوط به نخستين راه را با توضيحاتي در اينجا نقل میكنيم:

نخستين راه شناختن مزاجها لمس پوست بدن است

چون از راه حس لامسه بهتر و زودتر میتوان مزاجها را تشخيص داد و درك آن براي غير طبيب آسان میباشد؛ لذا آن را بر ساير راهها مقدم داشتهاند.

به طوري كه قبلاً گفتيم كساني كه متابوليسم بازالشان بيش از ميزان عادي است (خواه در اثر هيپرتيروئيدي يا ازدياد فعاليت سورنال، هيپوفيز وغيره) قدما چنين اشخاص را گرم مزاج میناميدند كه افراد دسته اول درجه حرارت بدنشان معمولا از 37 درجه متجاوز بوده تا 38 درجه هم بالا میرود بدون اينكه عفونتي در كار باشد.

علت اين ازدياد درجه حرارت اين است كه افزايش متابوليسم با افزايش توليد حرارت توأم است، ولي چون دستگاه عصبي مأمور انتظام  اخراج حرارت در شرايط معمولي كار میكند و مختل نيست  به اين جهت حرارتي كه به طور اضافي توليد میشود به مصرف بالا بردن درجه حرارت بدن میرسد، و بدن اين قبيل اشخاص در حس لمس گرمتر محسوس میگردد؛ و افراد دسته دوم درجه حرارت بدنشان كمتر از 37 درجه بوده و تا 35 درجه هم نزول پيدا میكند، و اگر بدن آنها را لمس كنيم سردي حس مینماييم.

پس اگر طبيب با حس لمس دريابد كه بدن شخصي گرمتر يا سردتر يا معمولي است، میتواند استنباط نمايد كه متابوليسم بدن او بيشتر يا كمتر از عادي میباشد، يعني مزاجش گرم يا سرد است" و اگر گرمي و سردي حس نكند، متابوليسم آن شخص طبيعي بوده و مزاجش معتدل است، قدما از اين راه مزاجهاي گرم و سرد و معتدل را تشخيص میدادند، ولي در اينجا يك ايراد و اعتراض علمي پيش میآيد كه وارد هم هست، و آن اينكه حس لامسه غالبا خطا میكند و نمیتواند معيار صحيحي براي تشخيص گرمي وسردي بدن باشد، و اين خطاي حس لمس را در كتابهاي فيزيك امروز به اين ترتيب توضيح میدهند كه اگر دست راست را در آب سرد و دست چپ را در آب گرم فرو برده و چند لحظه نگه داريم سپس هر دوست را با هم از آن آبها درآورده داخل آبي كه درجه حرارتش متوسط بين گرم و سرد است نماييم، دست راست احساس گرمي كرده و از اين راه میگوييم اين آب گرم است، و دست چپ احساس سردي كرده و میگوييم اين آب سرد است، در حاليكه میدانيم آب مزبور يكي بيش نيست و آن هم نه سرد است و نه گرم.

علت اين خطاي حس اين است كه تشخيص گرمي و سردي اشيايي كه با حس لمس درك میشوند بستگي مستقيم به درجه حرارت دست لمسكننده دارد مثلاً اگر طبيبي گرم مزاج بود و متابوليسم بازالش بيش از حد عادي باشد و دست به بدن شخص معتدلالمزاجي بزند، چون پوست بدن خودش گرمتر از معمولي است احساس سردي خواهد كرد و حكم به سرد بودن مزاج آن شخص خواهد نمود، در صورتي كه میدانيم اين حكم خطاست ولي اگر طبيبي معتدالالمزاج كه متابوليسم بازالش به حد اعتدال است دست به بدن كسي گذاشته و حس سردي يا گرمي دريابد، میتواند حكم كند كه آن شخص سرد يا گرم است، و اگر هيچ احساسي از سردي و گرمي ننمايد، میتواند بگويد كه آن شخص معتدلالمزاج است، و اين حكمها هم صحيح و مطابق با واقع میباشد.

پزشكان قديم ايران به اين مسئله كه اساس تشخيص گرمي و سردي مزاج بر آن استوار است كاملاً متوجه بوده، و صريحاً در كتابها به آن اشاره كردهاند، و ما به موقع خود به بيان آنها خواهيم پرداخت.

مشكل ديگري كه براي تشخيص گرمي و سردي مزاج به وسيله حس لمس وجود دارد، كه ما آن را در بيان اندازه گيري متابوليسم بازال شرح داديم و گفتيم كه براي تعيين حداقل انرژي كه بدن در مدت 24 ساعت يا يك ساعت مصرف میكند و آن را متابوليسم بازال گويند بايد از عواملي كه باعث اخلال در اين اندازهگيري میشود احتراز كرد؟ در اينجا نيز عيناً همان عوامل موجود است و بايد از آنها احتراز نموده زيرا تعيين مزاجهاي گرم و سرد و اندازه گيري متابوليسم بازال در حقيقت يك عمل است كه با دو روش انجام میگيرد.

يكي از صفات مشخصه آدمي كه مابه الامتياز بين افراد بشر است متابوليسم بازال میباشد، و آن عبارت از مقدار انرژي است كه بدن در يك ساعت ويا در 24 ساعت براي انجام اعمال حياتي خود، يعني كار قلب و عضلات تنفسي و غدد و سلولها به مصرف میرساند، اين انرژي از تبديل انرژي شيميايي مواد غذايي ذخيره شده در سلولهاي بدن به انرژي حرارتي به وجود میآيد، مقدار حرارت حاصله كه به حسب كالري تعيين میشود در هر فرد ثابت بوده و نماينده شدت احتراقات وسرعت اكسيداسيونهاي سلولي  است زمام اين امر در دست غدد مترشح داخلي مخصوصاً تيروئيد میباشد كه به منزله  كاربراتور در يك اتومبيل است؛ هر قدربنزين از كاربراتور بيشتر داخل سيلندرها شود، احتراق شديدتر و حرارتي كه توليد میشود بيشتر خواهد بود، تيروئيد نيز همين حكم را دارد ، زيرا اين غده هر قدر بيشتر فعاليت كند، تيروكسين بيشتر ترشح نموده، به احتراقات بدن و بر ميزان حرارت توليد شده میافزايد، كمترين كار آن وقتي است كه شخص در شرايط متابوليسم بازال قرار گرفته باشد، يعني به حال استراحت در بستري دراز كشيده و هيچگونه كارهاي عضلاني و حتي فكري نداشته و اعصابش نيز آرام است از 18 ساعت قبل غذا نخورده و معده و رودههايش از غذا خالي و جهاز هاضمهاش فعاليتي ندارد، درجه حرارت هواي اطاق معتدل بوده، بدن نيازي به مبارزه با گرما وسرما ندارد.

فرض میكنيم چند نفر شخص سالم و طبيعي در چنين شرايطي قرار گرفته باشند، میدانيم كه با اين حال ميزان متابوليسم بازال همه آنها كاملاً يكسان و حداكثر تا 10 در 100 با يكديگر اختلاف دارد، آنها كه متابوليسمشان بيشتر است، درجه حرارت بدنشان بيشتر بوده، و آنها كه متابوليسمشان كمتر است، درجه حرارت بدنشان نيز كمتر میباشد، در بين اينها شخصي كه از نظر متابوليسم بازال درست در حد وسط قرار گرفته، و به عبارت ديگر كاملا معتدل المزاج باشد ، پوست بدن افرادي كه متابوليسم بازالشان اندكي بيشتر است لمس كند، حس میكند بدن آنها گرم است، و اگر پوست بدن افرادي كه متابوليسم بازالشان اندكي كمتر از مال خودش است لمس نمايد حس میكند بدن آنها سرد است؛ در چنين شرايطي میتواند حكم كند كه دسته اول گرم مزاج و دسته دوم سرد مزاج هستند، يعني غده تيروئيد آنها بيشتر يا كمتر از ميزان متوسط كار میكند، و همين امر است كه گفتيم از صفات مشخصه هر فرد محسوب شده، و در تمام مدت عمرش مقدار آن تقريباً ثابت میباشد، و بنابراين حس لمس در اينجا میتواند معيار درستي براي تشخيص گرمي وسردي مزاج باشد، و هيچ عامل مخل اين تشخيص صحيح نيست.

حال اگر تمام اين شرايط كه براي تعيين متابوليسم بازال رعايت میشود موجود باشد منهاي يكي از آنها، مثلاً اگر يكي از اين پنج نفر كه متابوليسم بازالش كمتر از همه و به عبارت ديگر سرد مزاج است، از جا برخاسته و چند دقيقه حركات بدني شديد نمايد، در چينن حالي بر شدت احتراقات بدن و متابوليسم او افزوده شده و بدنش گرمتر از همه خواهد شد، و اگر در اين حال  آن امتحانكننده كه گفتيم معتدلالمزاج است و حس لمس او معيار تشخيص گرمي و سردي است، بدن شخص مزبور را لمس كند گرمي درمیيابد، و اگر ملاك تشخيص مزاج بدون توجه به شرايط مزبور صرفا بر لمس قرار گرفته باشد، بايد حكم كند كه مزاج او گرم است، در حاليكه میدانيم اين حكم خطاست، زيرا اين گرمي عارضي است، در اثر حركات بدني پيدا شده، و نبايد آن را ملاك تشخيص قرار داد همچنين فرض میكنيم تمام شرايط متابوليسم بازال موجود باشد، جز اينكه يكي از اين پنج نفر كه سرد مزاج است، غذاهاي خاصي تناول نمايد؛ در اين صورت "عمل ديناميك مخصوص غذاها" ايجاد حرارت در بدن او مینمايد؛ براي تسريع  در ايجاد اين حرارت، كافي است يك آسيد آمينه يا گلوكز داخل وريدش تزريق شود؛ در اين حال نيز اگر امتحان كننده اي معتدلالمزاج دست روي بدن اين شخص بگذارد حس گرمي كرده و حكم خواهد كرد كه گرم مزاج است در صورتي كه اين حكم خطاست و گرماي حاصله عارضي است؛ و در زندگي روزانه علاوه بر حركات بدني و مصرف كردن غذاها، عوامل ديگري نيز از قبيل گرما و سرماي محيط و هيجانات عصبي و روحي و داروهايي كه مصرف میشود و همه و همه در تغيير حرارت توليدي و بنابراين در افزايش و كاهش درجه حرارت بدن مؤثرند؛ و به اين جهت اگر طبيب معتدلالمزاج هم باشد، نخواهد توانست يا حس لمس گرمي و سردي مزاج،  يعني خصيصه اي را كه از صفات مشخصه و ثابت هر فرد است تشخيص دهد و تعيين نمايد، و بايد حتما اشخاصي كه مورد آزمايش قرار میگيرند در شرايطي باشند كه از تاثير اين عوامل بر كنار باشند.

آيا پزشكان قديم ايران اين عوامل را میشناخته و به احتراز از دخالت آنها به تشخيص صحيح مزاجها توفيق حاصل میكردند؟ يا توجه به آنها نداشته و راه خطا میپيمودند؟ اگر بگوييم دقما كليه شرايطي را كه امروزه در اندازه گيري بازال رعايت میشود میشناختند و آنها را در مورد تشخيص مزاجها به كار میبردند شايد اين گفته به افسانه شبيهتر باشد تا به حقيقت، ولي پس از توضيح مطلب معلوم خواهد شد كه اين ادعا افسانه نيست، بلكه عين حقيقت است. پزشكان قديم ايران طبق مدارك صريح كتبي كه در مولفات آنان منعكس است، فقط با حس لمس تشخيص گرمي و سردي مزاج را در اشخاص میدادند، كه شخص مزبور از كليه عوامل گرمكننده و سردكننده بدن كه مخل اندازهگيري متابوليسم میباشد بركنار بوده باشد. ابتدا عين يكي از اين مدارك را نقل كرده و سپس به توضيح در اطراف آن میپردازيم.

محمد حسين علوي در كتاب "خلاصه الحكمه" كه دويست سال پيش تاليف گرديده در صفحه 104 (چاپ هندوستان) مینويسد، از ده راه مختلف میتوان مزاجها را شناخت، و مطالبي را كه شرح میدهد كم وبيش از قانون ابنسینا و ديگر كتب قديم گرفته است. اولين طريقه عبارت از لمس پوست به بدن میباشد؛ ابتدا مینويسد:

"شخص لامس خود معتدلالمزاج باشد پس از هر بدني كه منفعل نخواهد گشت از آن چون لمس نمايد آن را  خواهد دانست كه معتدلست زيرا شي از مشابه و ممائل خود منفعل نمیگردد؛ و ملمسي كه مخالف ملمس معتدل باشد خواه لامس خود معتدل باشد و از آن منفعل گردد و يا لامس عالم به اعتدال باشد آن ملمس غير معتدل است."

در اينجا به طوري كه میبينيم، مینويسد حتي ممكن است لمسكننده معتدل المزاج نباشد بلكه  عالم به اعتدال باشد، يعني اگر طبيب مثلاً هيپروتيروئيدي داشته و درجه حرارت بدنش گرمتر از معتدلالمزاج باشد و دست به بدن معتدلالمزاجي بزند، با اينكه حس سردي میكند، معهذا چون توجه به اين نكته دارد كه خودش گرم مزاج است، و به كيفيت اعتدال مزاج هم از اه دقت و تمرين در حس لمس آشنا میباشد، لذا حكم غلطي درباره مزاج آن شخص مینمايد؛ و چون اطباي قديم از وسايل پاراكلينيك براي تشخيص امراض استفاده نمیكردند، حواس پنجگانه آنها جانشين آن میشد و در اين راه دایما در تمرين و ممارست بودند، و به اين جهت از راه لمس با كمال دقت و مهارت، اندك تغييرات درجه حرارت پوست بدن بر آنها معلوم میگرديد.

مؤلف سپس مینويسد:

چون لمس نمايد و منفعل گردد لامس از ملموس به سخونت و گرمي در بلدان معتداله الهوا دلالت مینمايد بر حرارت مزاج ملموس و اگر منفعل گردد از آن به برودت میكند بر برودت مزاج او بدون اينكه به سبت امر خارجي عارضي آن را سخونت و برودت عارض شده باشد."

معني اين جمله اين است كه اگر طبيب، به وسيله حس لمس سخونت (گرمي) يا برودت (سردي) در شخصي نمايد، دلالت دارد بر گرمي و يا سردي مزاج آن شخص، مشروط بر اينكه اين گرمي و سردي به سبب امر خارجي آن شخص نشده باشد؛ و در مباحث جداگانهاي تحت عنوان: مسخنات و مبردات، كليه عوامل گرمكننده و سردكننده بدن را كه باعث افزايش يا كاهش درجه حرارت اشخاص میشود ذكر كردهاند.

اينكه براي اينكه معلوم شود اين عوامل همانهاست كه در شرايط متابوليسم بازال در كتب امروزقيد شده است و بنابراين ثابت گردد كه اطباي قديم براي تشخيص مزاجهاي گرم و سرد همان شرايط را به كار میبردند كه امروزه براي اندازه گيري متابوليسم بازال به كا میبرند، به شرح اين شرايط نقل از كتابهاي فيزيولوژي جديد و تطبيق آنها به مطالب مندرج در كتب طب قديم میپردازيم

در كتاب فيزيولوژي تاليف دكتر علي كاتوزيان جلد 2 صفحه 223 مینويسد:

شرايط متابوليسم بازال

براي اندازهگيري متابوليسم بازال به وسيله اسباب بنديكت، كروگ، و يا كني پنيك انجام میگيرد، شرايطي لازم است كه عبارتند از:

1-         براي جلوگيري از "اثر ديناميك مخصوص مواد غذايي" بايد: اولا از 24 ساعت قبل از آزمايش، مواد سفيده اي را از غذاي شخص حذف نموده، و در اين مدت تحت رژيم مواد هيدروكربنه و مقدار كمي چربي قرار گيرد؛ غذاي او منحصر به سيب زميني، پوره، مربا، مقدار كمي كره، عسل، كمپوت ميوه جات و سبزيجات تازه، اسفناج پخته، كدوي پخته و شير باشد؛ ثانيا از 12 تا 16 ساعت قبل از آزمايش، شخص بايد در حال روزه كامل باشد.

2-         استراحت فكري و بدني: در تمام مدت روزهداري، شخص بايد از انجام كارهاي بدني و تمرينات عضلاني خودداري نمايد و يك ساعت قبل ازآزمايش نيز روي تختخوابي دراز كشيده و مطلقاً استراحت نمايد. در مدت يك ساعت استراحت بدني بايد شخص استراحت فكري نيز داشته، به علاوه اطراف او سكوت كامل حكمفرما باشد؛

3-         درجه حرارت اطاق آزمايش بايد در نقطه خنثي حرارتي باشد. اين درجه حرارت براي انسان مطبوع و هيچ احساس سردي و يا گرمي نمیكند، بنابراين بدن در مقابل سرما و يا گرما مبارزه اي نمینمايد. نقطه خنثي حرارتي براي انسان با لباس ما بين 16 تا 20 درجه و به طور متوسط 18 درجه میباشد؛

4-         نظر به اثراتي كه بعضي داروها مانند تيروكسين، آدرنالين، يد و غيره در روي متابوليسم بازال دارند بايد 48 ساعت قبل از آزمايش از استعمال هر گونه دارو به هر شكل و از هر راه كه باشد خودداري شود.

اكنون اين شرايط را يكي يكي مورد بررسي قرار میدهيم:

شرط اول- در اين مورد مطلب جالب اين است كه مواد سفيدهاي بايد از رژيم غذايي كسي كه متابوليسم بازال او تعيين میشود حذف شده، و چربي هم حتيالامكان كمتر بخورد تا از "اثر ديناميك مخصوص مواد غذايي" جلوگيري به عمل آمده، و مصرف انرژي در بدن به حداقل تقليل يابد والا اگر كسي گوشت ميل كند به واسطه اثر ديناميك مخصوصي كه اين ماده دارد حرارت بيشتري در بدنش توليد شده و متابوليسم بازال او بالا میرود.

اين موضوع بر پزشكان قديم ايران نيز معلوم بوده، و در مورد تعيين مزاج اشخاص آن را مورد توجه قرار میدادند؛ براي توضيح وتفسير مطلب، ابتدا  بايد ببينيم "اثر ديناميك مخصوص مواد غذايي" چيست، پس گوييم غذاها چنانكه میدانيم در بدن سوخته و ايجاد حرارت مینمايند، به همان مقدار كه اگر در خارج از بدن، در بمب كالوريمتريك بسوزند توليد میكنند، مثلاً از سوختن 1 گرم مواد سفيدهاي 4 كالري، حرارت توليد میشود.

علاوه بر اين حرارت كه از احتراق مواد غذاييدر بدن به وجود میآيد، بسياري از غذاها پس از جذب و ورود در خون به واسطه اثر تحريكي كه روي دستگاه عصبي سمپاتيك يا تحريك غددي مانند هيپوفيز، سورنال، كبد و مخصوصاً تيروئيد دارند، باعث سوزاندن مقداري از ذخاير غذايي موجود در سلولها شده و از اين راه نيز حرارتي ايجاد میكنند كه آن را "حرارت اضافي" ناميده، و اين خاصيت مواد غذايي را "اثر ديناميك مخصوص مواد غذايي" میگويند.

مقدار اين "حرارت  اضافي" بر حسب مواد غذايي مختلف، متفاوت است و پروتئينها بيش از چربيها و قندها آن را توليد میكنند، و حال آنكه حرارت احتراق چربيها چنانكه ديديم، بيش از دو برابر حرارت احتراق پروتئينها است، به اين جهت در مناطق سردسير و فصل زمستان، احتياج بدن به گوشت براي توليد گرما و مبارزه با سرما بيش از احتياج به چربي است (در عين حال چربيها نيز چون در وزن كم كالري زياد توليد میكنند منبع ايجاد حرارت به شمار میروند) به هر حال چون اثر ديناميك مخصوص پروتئينها بيش از ساير مواد غذايي میباشد، به اين جهت به كساني كه منظور اندازهگيري متابوليسم بازال در آنها است توصيه میشود كه از 24 ساعت قبل از آزمايش، مواد سفيده اي را از غذاهاي خود حذف كنند تا اين حرارت اضافي توليد شده و مصرف انرژي در بدن تا ميزان حداقل تقليل يابد.

علت پيدايش "حرارت اضافي" كه از خوردن پروتئينها به وجود میآيد اين است كه اسيدهاي آمينه كه در نتيجه هضم اين مواد به دست میآيد، سلسله اعصاب راتحريك كرده ، آدرنالين و سمپاتين ترشح میشود. كه به نوبت خود اكسيداسيونهاي مولد حرارت اضافي را به وجود میآورد؛ براي تأييد مطلب عين عبارت كتاب فيزيولوژي  تاليف را كه در صفحه 457 بيان كرده است ذيلا نقل میكنيم.

هوسه در كتاب فيزيولوژي جلد 1 صفحه 656 مینويسد:

"اثر ديناميك مخصوص كه از خوردن پروتئينها به وجود میآيد. به علت وجود شش اسيد آمينه زير در آنها میباشد: گليكول، آلانين، آسيد گلوتاميك، تيروزين و فنيل آلانين، و اين آخري از همه فعال تر است.

مكانيسم پيدايش حرارت اضافي از غذاهاي پروتيدي اين است كه آسيدهاي آمينه مزبور ابتدا بر تيروئيد اثر كرده و باعث ازدياد ترشح تيروكسين میشود و اين ماده سورنال را به فعاليت واداشته  كه در نتيجه آدرنالين فراواني در خون میريزد، و آدرنالين سلسله سمپاتيك را متاثر و تحريك میكند، و نتيجه همه اينها تشديد احتراقات و بالا رفتن متابوليسم بازال است.

گلوسيدها (مواد قندي) و ليپيدها (مواد چربي) نيز اين حرارت اضافي را توليد میكنند، ولي مقدار آن خيلي كمتر ازحرارتي است كه پروتئينها به وجود میآورند.

سولا در كتاب فيزيولوژي صفحه 30 مینويسد كه اگر گلوكز در وريد شخص تزريق كنيم، متابوليسم بازال او بالا میرود، و اين عمل مربوط به "اثر ديناميك مخصوص" میباشد.

هوسه در كتاب خود نيز مینويسد، علت پيدايش حرارت مزبور اين است كه افزايش مواد قندي در خون باعث میشود كه احتراق آن شديدتر شود، و در مورد چربيها نيز علت ايجاد حرارت اضافي همين افزايش مقدار آن درخون است.

از آنچه ذكر شد معلوم میشود كه مواد غذايي علاوه بر خواص اصلي خود كه عبارت از بدل مايتحلل و نشو و نما و ايجاد انرژي حرارتي و حفظ حرارت حيواني باشد، آثار تحريكي در دستگاه عصبي- غددي نيز داشته و از اين راه هم حرارتي اضافه بر حرارت احتراق خود توليد میكنند، بديهي است اين حرارت از سوختن ذخاير غذايي بدن به وجود میآيد.

پزشكان قديم ايران به مفهوم "اثر ديناميك مخصوص مواد غذايي: كاملاً پيبرده بودند؛ توضيح آنكه اولاً آنان میدانستند كه يكي از خواص مواد غذايي ايجاد حرارت در بدن و حفظ حرارت غريزي است، و میگفتند غذا در بدن علاوه بر اينكه بدل ما يتحلل شده، و بر اقطار ثلثه اعضا میافزايد، حكم روغن در چراغ را نيز دارد، و همانطور كه هر ذره از روغن در چراغ سوخته و نور و حرارت میدهد،  و سپس ذرات ديگري از روغن جانشين آن شده حرارت و نور شعله را حفظ مینمايد، و به همين ترتيب اجزاي غذا يكي پس از ديگري در بدن سوخته و حرارت اصلي يا غريزي بدن را حفظ میكند؛ ثانياً میدانستند كه بسياري از مواد غذايي علاوه بر خاصيتي كه ذكر شد تأثير كيفي در بدن داشته، و پس از هضم و جذب و ورود به بدن ايجاد حرارتي زائد بر حرارت غريزي مينمايد، و از اين حرارت درست همان منظور را داشتند كه در كتابهاي كنوني به نام "حرارت اضافي" منظور میشود.

امروزه میدانيم كه اگر غذا اثر تحريكي در دستگاه عصبي- غددي نداشته باشد، به تدريج و آهستگي در  بدن سوخته و حرارت حيواني را حفظ مینمايد؛ اين چنين غذايي را قدما غذاي مطلق میناميدند و اگر غذا اثر تحريكي در دستگاه عصبي سمپاتيك و غدد مترشح داخلي داشته باشد، ايجاد حرارت اضافي كرده و چنين غذايي را قدما غذاي دوايي  يا دواي غذايي میناميدند؛ زيرا معتقد بودند، غذاهاي مزبور علاوه بر خواص غذايي خود آثار دارويي نيز دارند، و در حقيقت همين طور هم هست، زيرا يك غذاي پروتئين دار كه تحت اثير آسيدهاي آمينه خود مخصوصا آلانين و تيروزين و بالاخص فينل آلانين، غده تيروئيد را تحريك كرده و بالنتيجچه تيروكسين ترشح مینمايد، و به اين وسيله سرعت و شدت احتراقات بدن را زياد كرده و بدن راگرم میكند، در حقيقت حكم يك دارو را دارد، زيرا قرص يا آمپول تيروكسين و گرانول يا آمپول استريكنين نيز داراي همين خاصيت است.

اكنون به كتب طب قديم ايران مراجعه كرده و ثابت میكنيم كه پزشكان قديم غذاهايي را میشناختند، كه فاقد اثر تحريكي در دستگاه عصبي- غددي بدن بوده و آنها را به نام غذاي مطلق میناميدند، و نيز غذاهايي را كه داراي اين اثر تحريكي میباشد، میشناخته و آن را غذاي دوايي و دواي غذايي میناميدند.

در كتاب "خلاصه الحكمه" صفحه 161 چنين میخوانيم:

"غذاي مطلق  آن است كه تاثير و تاثر آن در بدن به ماده فقط باشد نه به كيفيت  بدين قسم كه چون وارد بدن نگردد ؛ بدن از آن متاثر و متغير نشود، و از مزاج اصلي خود نگردد بلكه درآن تصرف نموده و صورت غذايي آن را متغير و متبدل نگرداند  كه صورت اصلي آن نماند  مستحيل به صورت خلطي شود  و ما بالقوه آن آن را بالفعل آورد و مستعد اين شود كه بگردد جز عضو و بر اقطار ثلثه اعضا بيفزايد و فائض گردد و بر آن صورت عضوي از مبدا فياضاجل اسمه."

در صفحه 188 به صورت صريح ذكر میكند كه غذاي مطلق حفظ حرارت حيواني میكند به رساندن بدل ما يتحلل و مینويسد:

"غذاي مطلق كه موصوف به يكي از كيفيات نباشد، يعني غالب بر آن كيفيتي كه از كيفيات اربعه بر ماده آن نباشد، بلكه ماده آن غالب بر كيفيت باشد، كه از آن خون كاملالنضج معتدلالمقدار تولد يابد، باعث گرمي بدن میشود، يعني حفظ حرارت مینمايد و بر حال خود به ايصال بدل ما يتحلل  نه به معني آنكه احداث مینمايد در بدن گرمي زياده از گرمي اصلي بدن" 

و در صفحه 161 راجع به غذاي  دوايي چنين مینويسد:

"غذاي دوايي آن است كه تاثير آن در بدن ماده  و كيفيت هر دو باشد و با غلبه ماده كه بعد از تاثير و تاثر از آن خلطي حاصل گردد كه جز بدن و مشابه آن تواند شد، و با آن اندك كيفيتي و مزاجي باشد غالب بر كيفيت و مزاج اصلي بدن  و اندك تغييري در بدن نمايد به كيفيت خود به هر كيفيتي كه باشد  مانند كاهو ومطبوخ جو، آش جو و خيار و كدو و هندوانه و خربزه و انگور و اسفناج و بابونه و شبت و شلغم و چغندر و هويج و كلم و ماس و عدس و نخود و لوبيا و امثال اينها."

و در همان صفحه راجع به دواي غذايي چنين شرح میدهد:

"دواي غذايي آن است كه تأثير آن در بدن به كيفيت و ماده هر دو باشد با غلبه كيفيت، و بدن را متغير سازد و با اندك تغييري، و ثانيا بدن در آن تصرف نمايد، و ازآن خلط بسيار كمي حاصل گردد، كه قابليت غذاييت و جوهر بدن شدن و فيصان صورت عضوي داشته باشد با احداث كيفيتي غالب بر بدن مانند تره و نعناع و برگ كاسني و سير و پياز و آلو و خرما و بزور مانند برز خيار و خربزه و هندوانه و كدو و امثال اينها."

در اينجا سؤالي پيش میآيد و آن اينكه آيا ممكن است، غذاهايي يافت شود كه پس از هضم و جذب و ورود به بدن متابوليسم بازال را پايين آورده و ايجاد سردي در بدن نمايد؟

جواب اين مسئله از نظر اطباي قديم ايران مثبت است، ولي پزشكان و غذاشناسان كنوني به هيچ وجه آن را قبول ندارند، زيرا از يك قرن به اين طرف عموم اطبا بلكه قاطبه دانشمندان را عقيده بر اين است كه كليه مواد غذايي در بدن سوخته و به همان اندازه حرارت ايجاد میكنند كه از سوختن آنها در خارج به دست میآيد، پس چگونه ممكن است كسي قبول كند كه يك ماده غذايي توليد برودت در بدن نمايد؛ مثلاً به عقيده يك نفر غذاشناس يا طبيب امروزي فرقي بين نخود و عدس از نظر ايجاد حرارت در بدن وجود  نداشته و هر دوي آنها مولد كالري هستند، فقط مقدار حرارت حاصله از احتراق مقادير متساوي الوزن از آنها با يكديگر كم و بيش فرق دارد؛ ولي از نظر يك نفر پزشك قديمي نخود گرم است و پس از ورود به بدن ايجاد حرارت میكند، در حالي كه عدس سرد است و پس از ورود به بدن توليد برودت مینمايد.

اما دليلي منطقي اين است كه همانسطور كه بعضي ازمواد غذايي پس از ورود به بدن محرك دستگاه عصبي سمپاتيك، و غددي كه فعاليت آنها باعث افزايش متابوليسم بازال، و ازدياد درجه حرارت بدن است (هورمونهاي تيروئيد، هيپوفيز، سورنال) میباشد، چه اشكال دارد كه بعضي از مواد غذايي نيز پس از ورود به بدن از توليد و ترشح اين هورمونها جلوگيري كرده و به عبارت ديگر وقفهای در عمل غدد فوق الذكر ايجاد نموده و بالنتيجه متابوليسم بازال را پايين آورد، و به اين ترتيب از شدت و سرعت اكسيداسيونها كاسته، بدن را سرد نمايد.

امروزه به خوبي میدانيم كه سرعت و بطوء احتراقات بدن باعث افزايش و كاهش متابوليسم بازال و در نتيجه بالا  رفتن و پايين آمدن درجه حرارت بدن میشود، سرعت و بطوء احتراقات نيز زمام آموزش به دست بعضي از غدد مترشحه داخلي مخصوصاً تيروئيد میباشد؛ اگر در اثر تحريك اين غده، تيروكسين زياد ترشح شود، احتراقات شديد شده، درجه حرارت بدن بالا میرود، و گرماي حاصله گاهي به اندازهای محسوس است كه شبيه به حرارتي میباشد كه در اثر حركات بدني و انقباضات شديد عضلاني در بدن پيدا میشود، ولي اگر عامل مانع از ترشح تيروكسين شود، و از مقدار اين هورمون در خون بكاهد، سرعت اكسيداسيونها و شدت احتراقات بدن كم شده و برودت ايجاد میشود؛ احتراق مواد غذايي در بدن را میتوان مشابه با سوختن بنزين در ماشين، و غده تيروئيد را میتوان شبيه به كاربراتور دانست. در اتومبيل نيز هرگاه بنزين از كاربراتور در هر واحد زمان به مقدار بيشتر يا كمتر داخل سيلندر شود، به همان نسبت عمل احتراق با سرعت يا كندي انجام گرفته درجه حرارت موتور بالا يا پايين میآيد.

بهترين و كاملترين نمونه از سرعت و بطوء احتراقات در بدن را بايد در بيماري بازدو  (كه در آن غده تيروئيد منتهاي شدت عمل را دارد) و ميكسدم  (كه در آن، فعاليت غده تيروئيد  فوقالعاده كاهش يافته است) مشاهده نمود.

در بيماري بازدو  معاوضات  فزوني يافته و احتراقات ارگانيك سريع شدهاست. ازروي اندازه متابوليسم بازال می توان به طور دقيق بر افزايش احتراقات بدن بيمار پي برد. اين افزايش متابوليسم بازال در بيماري بازدو به حدي است كه در هيچ مرضي نظير آن ديده  نمیشود. معمولا 40 در 100 و به طور متوسط 75 در 100، و گاهي 100 در 100 متابوليسم بازال  فزوني يافته است.

افزايش متابوليسم با افزايش توليد حرارت همراه است، و از آن رو میتوان فهميد كه چرا اين بيماران خوفالحراره  دارند، جامه كلفت و ستبر نمیپوشند، روانداز خود را به يك سو میافكنند از گرما بهراس اندرند و بحرانهاي عرق خيز دارند گاهي درجه حرارت بدن اين بيماران دراثر شدت و سرعت احتراقات  از 38 درجه هم بالاتر است. در ميكسدم حرارت بدن پايين است، و بين 36 درجه و 37 درجه نوسان دارد.  بدن به كمترين سرمايي حساس است (بيمار ممكن است ساعتها كنار آتش به واسطه حس سرمايي كه دارد بنشيند و نتوان او را به آساني از جا برخيزاند) متابوليسم بازال فوقالعاده پايين است (15 در 100 تا 75 در 100) اين بطوء و كندي عمومي تغذيه مولود كمي يا عدم ترشح غده تيروئيد میباشد.

اما دليل متكي به تجربه علمي كه نشان میدهد خوردن كلم چند روز پي در پي باعث وقفه در ترشح تيروكسين و نقصان متابوليسم شده و بالنتيجه درجه حرارت بدن را پايين میآورد: 

"درسال 1938 دانشمندان دريافتند كه استعمال  مفرطكلم در خرگوش موجب بروز گواتر ساده میشود، و در اثر فعاليت غده تيروئيد كم شده متابوليسم بازال پايين میآيد. در 1942 ثابت شده كه علت بروز اين امر وجود تيوره در كلم است. تيوره را از سال 1869 میشناختند، اما تا اين اواخر بر خاصيت ضد تيروئيدي آن وقوف نداشتند. طرز عمل مواد ضد تيروئيدي  به خوبي شناخته شده است. اين مواد نمیگذارد كه تيروكسين تركيب شود، بدين طريق كه غده تيروئيد بر اثر آن قادر نخواهد شد دي يدو تيروزين را كه مرحله واسطه اين تركيب است توليد كند، مواد ضد تيروئيدي را در بيماري بازدو و هيپروتيروئيدي كه متابوليسم بازال در آنها بالاتر از عادي است به كار میبرند، و از روز بيستم تا سيام درمان، متابوليسم بازال تدريجاً بر سر حد عادي و طبيعي نزول میكند."

از اين نوشته اتخاذ سند میكنيم. كه يك ماده غذايي مانند كلم میتواند در بيماري خطيري همچون بازدو به عنوان درمان موثر به كار رفته، به تدريج باعث نقصان متابوليسم بازال شده از شدت و سرعت احتراق در بافتها كاسته، و درجه حرارت بدن را پايين آورد، و همين امر است كه پزشكان قديم به سردي تعبير میكردند.

پايين آمدن متابوليسم بازال، فقط در اثر استعمال مفرط كلم به وجود نمیآيد، بلكه بسياري از مواد غذايي مانند باقلا، گشنيز، كدو، غوره، ماهي تازه و غيره داراي چنين تاثيري هستند، ولي هنوز دانشمندان روي آنها مطالعه نكردهاند، زيرا بنا به اعترافي كه در كتاب علم الغدد شده است، تا اين اواخر بر خاصيت ضد تيروئيدي مواد غذايي وقوف نداشتند.

به هر حال پي بردن به خواص دارويي غذاها، و مخصوصا تاثيري كه اين مواد بر غدد مترشح داخلي و ازدياد يانقصان هورمونها دارند، فصلي بسيار تازه را در علم طب آغاز كرده است، و ما بدون شك خواهيم توانست با تطبيق مطالب علمي طب قديم با طب جديد كمك بسيار موثري در پيشرفت علم غذاشناسي و بالنتيجه درمان بيماريها بنماييم، زيرا ميليونها  از افراد بشر مبتلا به اختلالات كم و بيش شديد و ناراحتيهاي گوناگون هستند كه ريشه اصلي و علت حقيقي آن را بايد در ناسازگاريهاي ناشيه از غذاهاي نامناسب دانست، و درمان آنها نيز جز با غذاي مناسب نيست، و بايد به راستي اذعان كرد كه دراين باره پزشكان قديم تبحر كافي و اطلاعات دقيق داشتند، جمله قصار سلس پزشك كرد كه دراين باره پزشكان قديم تبحر كافي و اطلاعات دقيق داشتند، جمله قصار سلس پزشك معروف روم قديم يادگاري از اين توجه قدما به خواص دارويي غذاها است:

"بهترين درمان غذاي مناسب و بهنگام است."

چون اكنون بحث ما، در اطراف رژيم كساني است كه منظورتعيين متابليسم بازال در آنها میباشد، میخواهيم ببينيم طب قديم در اين باره چه كمكي میتواند به ما بكند قبلا گفتيم كه در كتابهاي فيزيولوژي امروز رژيم غذايي مزبور را اين طور تعيين مینمايد:

"مواد سفيدهای را از غذاي شخص حذف كرده، و غذاي او منحصر به سيب زميني، پوره، مربا، مقدار كمي كره، عسل، كمپوت ميوجات، سبزيجات تازه، اسفناج پخته، كدوي پخته و شير باشد."

ابتدا راجع به مواد سفيدهای بحث میكنيم.

با توجه به اينكه شرايط متابوليسم بازال بايد طوري باشد كه نه تحريك و نه وقفه در عمل دستگاه عصبي – غددي پيدا  شود، بنابراين بايد از خوردن مواد سفيدهای احتراز به عمل آيد، زيرا چنانكه قبلا به آن اشاره كرديم. امروزه دانشمندان معتقدند اسيدهاي آمينه كه ازپروتئينها به دست میآيد محرك دستگاه عصبي – غددي بوده شدت و سرعت احتراقات بدن را زياد نموده متابوليسم بازال را بالا میبرند ولي تنها نخوردن غذاهايي كه متابوليسم را بالا میبرند كافي نيست بلكه بايد از خوردن غذاهايي كه باعث كاهش متابوليسم میشود نيز احتراز كرد. زيرا در اين صورت پزشك به اشتباه افتاده و تصور خواهد كرد متابوليسم بازال شخص مورد امتحان پايينتر از  طبيعي است و اين مسئله كه در طب امروز ابدا موردتوجه واقع نشده در طب قديم براي تشخيص مزاجها كاملا رعايت میشده است بنابراين بايد در رژيم غذايي كه امروز براي تعيين متابوليسم بازال تجويز میشود تجديد نظر به عمل آييد و روي هر يك از مواد غذايي مزبور بحث و انتقاد شود.

گوشت يكي از مهمترين انواع  مواد سفيدهای است بنابراين به دستور دانشمندان كنوني از خوردن هر نوع گوشت بايد احتراز شود ولي در كتب طب قديم فقط گوشت پستانداران  و طيور را گرم دانسته (يعني اگر كسي آن راتناول كند در بدنش ايجاد حرارتي میشود زائد بر حرارت غريزي وطبيعي او) و گوشت ماهي تازه را سرد ذكر كردهاند (يعني اگر كسي ماهي تازه تناول كند نه تنها ايجاد حرارت اضافي در بدنش نمیشود بلكه از شدت احتراقات نيز كاسته و متابوليسم بازال  را پايين هم خواهد آورد) ولي دركتابهاي امروز هيچگونه استثنايي براي مواد سفيدهای قائل نشده و اشارهای به ماهي تازه در كم كردن متابوليسم بازال نكردهاند.

تخم مرغ يكي ديگر از مواد سفيدهای است و بنابراين امروز به طور مطلق احتراز از آن را براي رعايت شرايط متابوليسم بازال دستور دادهاند ولي اگر به كتب طب قديم مراجعه كنيم میبينيم بين زرده و سفيده آن را از اين لحاظ فرق گذاشته زرده آن را گرم و سفيده آن را سرد و مجموع آن را معتدل دانستهاند.

پس اگر در رژيم غذايي كساني كه منظور اندازهگيري متابوليسم بازال در آنها است سفيده تخم مرغ و ماهي تازه داخل كنيم با اينكه اينها از مواد سفيدهای هستند نه تنها متابوليسم را بالا نمیبرند بلكه اندكي هم از مقدار آن خواهند كاست در بين ساير مواد غذايي كه امروزه جز رژيم مخصوص اندازه گيري متابوليسم بازال منظور میشود بعضي مانند عسل كره و مربا در افزايش متابوليسم و بعضي ديگر مثل اسفناج پخته و كدوي پخته در كاهش متابوليسم بازال تاثير دارند اوليها را قدما گرم و دوميها را سرد میدانستهاند.

فايده عملي اين بحث عملي اين است كه در امتحانات باليني، موارد عديدهای پيش میآيد كه پزشك بايد وضع مزاجي بيمار را از لحاظ اندازه متابوليسم و افزايش يا كاهش آن در نظر گيرد، و اگر روزي برسد كه به نوشته دكتر نصرت الله كاسمي، كليه بيماريها را از نظر ارتباط آنها با اختلالات غدد مترشح داخلي مورد مطالعه قرار دهند.  در آن روزاهميت اين مسئله بيشتر معلوم خواهد شد، زيرا بايد وضع مزاجي هر بيمار را از نظر شدت يا بطو احتراقات بدن تعيين نمود، و آنگاه عكس العمل مواد غذايي در بدن يكي از بزرگترين مدارك تشخيص در دست پزشكان خواهد بود.

براي درك اهميت اين مطلب، فرض میكنيم شخصي متابوليسم بازالش اندكي بالاتر از طبيعي است؛ براي چنين شخصي رژيم غذايي زير را دستور میدهيم:



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 آبان1390 توسط دختر ایرانی



طب ایرانی :همیشه متعجب بودم که چرا اینهمه اطباءسنتی کوشت گاو و گوساله رو سودا زا دانستند در صورتی که در سرزمین مادری  مادرم همیشه تاکید از گوشت گوساله سالم  و جوان یاد میکرد و حتی از مزه انها میفهمید که جوان و یا پیره تاکید و غذای سنتی درست میکردن و فهمیدم که منطقه جغراقیایی و مردم ان منطقه باهم خیلی فرق دارند منتها صحت این حرفو نمی تونستم ثابت کنم  که به مطالبی از مفالات دکتر ناصری برخورد کردم و تو عقیدم ثابت شدم که کلا نباید گوشت گوساله رو حذف کرد و اطبا این مسئله رو استثنا قائل نشدن در صورتی که گوشت گاو 1 ساله صحت بدن و در مناطق سردسیر در فصل سرما حفظ حرارت بدن و حتی غریزی میشود دوستان هم میتونند در مقالات دکتر ناصری مطالعه نمایند.


فصل دوم: از ستة ضروريه

در ضرورت تدبير مأكول و مشروب است و مشتمل بر دو فائده

 

فائده اول: درضروريات تدبير  اكل

 

بدان‌که وجه ضرورت اكل آن است كه بدن انسان مؤلف و مركب از عناصر اربعه و اخلاط اربعه است و اينها دايم در تغيير و تبديل و تحليل‌اند و محتاج به بدل مايتحلل‌اند براي بقاي شخص و بقاي نوع و آن بدل مايتحلل نيست مگر غذا كه اگر از خارج اين مدد بر  حسب اعتدال نه به اسراف و زيادتي ـ‌چنانچه در  آية كريمه «كُلُوا وَ اشرَبُوا وَلاتُسرِفُوا»  اشاره بر اين است‌ـ نرسد بدن صحيح و سالم نخواهد ماند و در اندك زماني، فاني و نابود خواهد گرديد پس واجب است بر حافظ صحت كه اقتصار نمايد در غذا به نان گندم پاكيزه از شوائب رديه و مأخوذ از زرع صحيح كه نرسيده باشد به آن آفت و آسيبي، و برنج عنبر بوي خوب  گيلان و چنپاي شيراز و پيشاور هند كه باعث حفظ  صحت و مزيد عمر است و بايد كه مخلوط نباشد به آن گندم شيلم كه گندم ديوانه نامند كه مسكر و مفسد مزاج است و بر گوشت گوسفند يكسالة فربة خالي از علت و مرض و بزغالة شش ماهه و گوسالة يكساله و كبك و درّاج و تيهو و مرغ‌بچه و خروس‌بچه و گوشت ماهي تازة ريزه از قبيل سمك رضراضي كه ماهي سفيد نامند و قزل‌‌آلا و كُلي و امثال اينها هر گوشت معتدل جيدالغذاء سريع‌الهضم، به شرط اينكه اينها همه بسته و محبوس نباشند بلكه در حركت و در چراگاه به علف‌زارهاي خوب باشند. كبك و درّاج را تازه صيد نموده باشند و محبوس در قفس نباشند.

و از شیرينی‌ها و حلويّات آنچه ملايم‌الحلاوت باشد و از شكر و بادام ترتیب  بدهند ميل نمايند به جهت اينكه شيريني مطبوع كبد است زيرا كه خون طبيعي حلو است و غذاي جميع بدن از آن است.

و از میوه‌های تر مثل انجير و انگور پيش از غذا و انار ملس بعد از غذا و خربزه ميانة دو غذا و رطب تازه و امثال اينها. ولكن در بلادي كه اين فواكه از آنجاها به عمل مي‌‌آيد ساكنين آنجا در صورت عادت مي‌‌توانند بخورند و الاّ اگر از خارج بياورند مثل آوردن خرما یا ساير فواكه از فارس و عربستان مناسب ساكنين بلدي كه در آنجا خرما یا ساير فواكه به عمل نمي‌آيد نيست بلكه مضر و موجب امراض رديه است و اَشبه فواكه به غذا اين چند ميوه است كه ذكر شد. اين بود تدبير غذاهاي معتدل‌المزاج. اما تدبير ابدان خارجه از اعتدال بعد از اين در باب ديگر ذكر مي‌شود.

 

[نکات لازم در غذا خوردن]

نهايت در خوردن غذا خواه از براي معتدل‌المزاج و خواه از براي غير او رعايت چند چيز صاحب حفظ‌‌الصحه را لازم است:

اول: اينكه جهد و سعي نمايند كه غذاي حافظ‌‌الصحه از جنس غذاي دوائيّه نباشد مثل بقولات و فواكه و غير اينها؛ چه حادِّ اينها مثل سير خون را مي‌‌سوزاند و غلیظ آنها مثل خيار احداث رطوبت مائي  كه قبول عفونت مي‌‌كند می‌نماید  مگر بر سبيل معالجه و تقدم حفظ باشد.

دوم: تعديل مقدار غذا كه زياد نباشد كه  باعث تخمه و فساد گردد و كم نباشد كه باعث ضعف و لاغري و سقوط قوّت شود و دست از خوردن غذا بكشد در وقتی كه هنوز قدري خواهش  داشته باشد؛ زيرا كه در هنگام طبخ، غذا متخلخل مي‌‌گردد و به سبب تخلخل، معده ممتلي و پر مي‌‌گردد پس اگر طعام بسيار خورد كه معده پر گردد و جاي تخلخل آن نماند باعث سوءهضم و فساد مي‌‌گردد. در صورت فساد، لازم است كه امساك غذا نمايند. اگر بتوانند قي كنند و بعد از قي از گلقند آفتابي یا به جوارشاتِ هاضمه مثل عود ترش و جالينوسي و غيره تدارك نمايند.

سوم: سكون و آرام گرفتن بعد از غذا؛ زيرا كه در هضم لازم است سكون بدن زيرا كه فاعل هضم حرارت است و به سبب  سكون، حرارت در معده مجتمع مي‌‌شود باعث سرعت هضم مي‌‌گردد مگر قليل از حركت كه بعد از تناول غذا چند قدم حركت بايد نمود تا آنكه غذا منحدر و مستقر شود در قعر معده چنانچه در حديث نبوي صلي‌الله عليه و آله وارد شده قال صلی‌اله :«سِر بَعدَ العَشاءِ وَلَو بِقَدَمَينِ». و مضرترين اشياء در منع هضم، حركت عنيفه است.

چهارم: آنكه تناول ننمايد غذا را بدون اشتهاء صادق و گرسنگي مثل اشتهای مست و صاحب تخمه نباشد؛ زيرا كه در هنگام سيري و امتلا باعث تداخل و هيضه و امراض رديه است. و در هنگام غلبة اشتها و گرسنگي، مدافعه در خوردن ننمايند كه باعث ريختن صفرا و مواد رديه است به سوي معده و حدوث تهوع و قي و اسهالات و هيضه. و تأخير غذا زياده از نيم ساعت و نهايتش يك ساعت خوب نيست و اگر به جهت شغل و مهمي، تأخيري در خوردن واقع شود به قدر پنج مثقال سكنجبين یا  قدري آب ليمو و يا انار ترش ميل نموده آنگاه  غذا ميل نمايند.

پنجم: آنكه جمع ننمايند اطعمة مختلفه را در يك اكل؛ زيرا كه باعث حيرت طبيعت و سوءهضم مي‌‌گردد و احتراز نمايند از ادخال طعام بر طعام، يعني طعامي را بعد از طعامي ديگر داخل معده ساختن موجب عدم جودت هضم و فساد هر دو غذا است.

و رعايت مراتب اكل را چنانچه شيخ ابوعلي در قانون فرموده عمل نمايند و او آن است كه بهترين مرّات خوردن آن است كه يك روز، يك بار و روز ديگر، دو مرتبه غذا ميل نمايند به اين نحو كه يك روز، طرف صبح و شام و روز ديگر، بعد از هشت ساعت يك بار؛ زيرا كه اگر هر روز دو مرتبه  ميل نمايند در صبح و شام، پس صبح دوم اشتهاي صادقي نخواهد بود و محتاج به تأخير اكل تا چاشت ديگر مي‌‌گردد و حق آن است كه تعيين وقت و مرات اكثر نظر به حال متوسطين است والاّ اطفال و جوانان محرورالمزاج را چهار يا سه مرتبه و پيران و ضعيف مزاجان بارد را يك دفعه يا دو دفعه كافي است و هر يك را نوع خاص و حكمي معين است و حكم واحد بر همه نمي‌‌توان نمود.

و ديگر اینكه  مداومت بر يك طعام نكنند بلكه اختلاف نمايند مثلاً يك وقت نوع و لوني طعام و ادام صرف نمايند و وقت ديگر نوع و لون ديگر و باز يک روز نوع طعامي و روز ديگر نوع ديگر و رنگ ديگر.

و بايد كه طعام تناول نمايند در اعدل اوقات روز. ايام گرما طرف صبح و چاشت و در زمستان وقت ظهر تناول نمايند و بايد كه طعام تابستان سرد بالفعل و زمستان گرم بالفعل باشد. اول: به جهت اينكه ظاهر بدن در اين فصل گرم است اگر غذاي گرمي خورد ظاهر و باطن هر دو گرم و هضم ضعيف مي‌شود. دوم: به سبب آنكه ظاهر در زمستان سرد است پس هر گاه باطن به ورود غذاي سرد، سرد شود باعث خاموش  شدن حرارت غريزي مي‌‌گردد و در دو فصل ديگر بايد غذا معتدل باشد.

بدان‌که اين حكم غذائي است كه عادت جاري شده باشد كه هميشه سرد يا گرم يا گاهي گرم خورده شود نه غذائي كه موافق عادات خورده نشود مگر سرد مثل پالوده و حريره  نشاسته كه معمول آن است كه سرد بايد خورده شود  كه گرم او ضرر مي‌‌رساند و در معده ترش خواهد شد.

و نيز بايد اجتناب نمايند از طعام بي‌مزه كه باعث سقوط اشتها است و كثرت اشياء حامضه كه باعث سرعت پيري است و كثرت تناول شيرينیها كه باعث استرخاء شهوت است و مداومت به غذای  شور كه باعث لاغري بدن است بلكه بايد دفع نمايند مضرت حلو را به حامض و حامض را به حلو و تفه را به مالح و حريف و مالح را به تفه و ملازمت حميه و پرهيز و تلطیف غذا و تقليل غذا در حالت صحت چندان شرط نيست زيرا كه حميه و پرهيز از براي مرضي است نه اصحّا چنانچه استاد ابوالطب بقراط  مي‌‌فرمايد: «الحميه في الصحه كالتخليط في المرض» يعني پرهيز در صحت مثل ناپرهيزي در ناخوشي است مگر جمع اغذيه كه اكل آنها منجر به فساد است بعضي آنها را بعد از اين ذكر خواهيم نمود  كه پرهيز از جمع آنها واجب و لازم است.

و ديگر رعايت عادات در مرات اكل و كيفيت و كمّيت اوقات آن واجب است زيرا كه هر كه عادت به چيزي كرده باشد چون آن چيز مألوف طبيعت است قبول او مي‌‌كند و به زودي او را هضم مي‌‌كند بدين جهت بقراط فرموده كه عادت در حكم، مثل طبيعت ثانيه است مگر اینكه  از اغذية رديه باشد كه تركش لازم است اما به تدريج؛ زيرا كه بالاخره و به  مرور ايام از اين غذاها امراض مزمنه كه علاج پذير نباشد حادث مي‌‌شود و شاهد اين قول است نصيحتي كه حضرت امام ثامن امام رضا  عليه التّحيّة و الثّناء در آخر رسالة ذهبيه به مأمون عليه‌اللعنه فرموده‌‌اند و آن اين است كه التفات مكن به قول جمعي از جُهّال كه مي‌‌گويند مكرر خورديم فلان غذا و شربت را كه مي‌‌گويند مضر است و هيچ مضرت نيافتيم، پس محتاج به عمل كردن به قول اطباء و مسائل طب نيستيم و به دستوري كه هميشه غذاها و شيرينی‌ها خورده‌‌ايم عمل مي‌‌كنيم. شخصي كه اين قسم مي‌‌گويد مثل حيوانات شعوري ندارد و تميز ميانة نافع و ضار نمي‌‌تواند كرد و حكايت او شبيه است به حكايت دزدي كه يك مرتبه دزدي كرد و گرفتار نشد و مورد سياست و تنبيه نگرديد پس حريص در دزدي گرديد و پي‌درپي دزدي نمود تا آخر گرفتار و به سياستهاي عظيم از دست و پا بريدن يا كشتن مبتلا شد. اگر مرتبة اول دزدي گرفتار مي‌‌گرديد جزاي سهلي او را مي‌‌دادند. پس چنانچه دزد در نگرفتن دزدي اول، دلير در دزدي و آخر به سياستهاي عظيمه گرفتار مي‌‌شود آدمي نيز از اينكه چند مرتبه از غذاها و شيرينیهاي  مضر ضرر نیافته دلير مي‌‌گردد و آخرالامر به امراض عظيمة مهلكه كه به هيچ وجه قابليت علاج ندارند ، گرفتار مي‌‌شوند.

ششم: واجب است بر حافظ‌‌الصحه كه رعايت ترتيب اغذيه را  نمايند كه غليظ را  اول تناول نمايند و لطيف را بعد از آن؛ به جهت اينكه قوة هاضمه در قعر معده بيشتر است اولاً غليظ را هضم مي‌‌نمايد بعد از آن لطيف را و در انهضام هر دو مساوي خواهند بود و بعضي از اطباء گفته‌‌اند تقديم لطيف بر غليظ واجب است به جهت اينكه اگر غذاي غليظ را اول ميل نمايند لطيف به جهت عدم نفوذ بالا مي‌‌ماند و فاسد گردد و فساد آن باعث افساد مي‌‌شود  و صواب در اين باب اين است که  تفاوت در غليظ و لطيف اگر  به درجه‌ای است كه وقوع غليظ در قعر معده تدارك غلظت آن را مي‌‌نمايد و هضم آن با هضم لطيف برابر باشد پس لامحاله تقديم چنين غليظي واجب است و اگر در ميانه تفاوت بسيار باشد تأخير لطيف بايد آن مقدار زماني باشد كه غليظ نيم‌پخته گردد.

و نيز لازم است كه صاحبان حفظ‌‌الصحه بدانند كه اغذية مفرده را صفات منحصر است در هيجده قسم بدين  نحو كه غذا يا صالح‌‌الكيموس و يا فاسد‌‌الكيموس است.

اول: آن است كه متولد گردد از آن خون طبيعي صافی  كه مخلوط نباشد به آن اخلاط ديگر مگر اندكي به قدر احتياج و ثاني: به خلاف آن است و هر يك از آن منقسم مي‌‌گردند به سه قسم لطيف و كثيف و متوسط ميان آن هر دو. و نيز هر يك به سه قسم ديگر كثيرالغذا و قليل‌الغذا و متوسط ميان آن  هر دو پس اقسام اغذيه  هيجده مي‌شود، به ضرب سه در شش چنانچه در اين جدول معين شده است:

 

صورت جدول اغذيه مفرده كه منحصر است در هيجده قسم

 

لطيف صالح‌الكيموس كثیرالغذا

مانند زرده تخم مرغ نیم برشت و آب گوشت و گوشت كبک  و شراب

 

            لطيف صالح‌الكيموس قليل‌الغذا

مانند انار و سيب و كاهو

           

لطيف صالح‌الكيموس متوسط‌الغذا

مانند نان گندم جيد پاكيزه

 

لطيف فاسدالكيموس كثيرالغذا

مانند ريه حيوانات و كبوتر بچه

           

لطيف فاسدالكيموس قليل‌الغذا

مانند ترب و پياز و هر چه تند و تيز باشد

           

لطيف فاسدالكيموس متوسط‌الغذا

مانند نان فطير  ردي‌الطبخ

 

كثيف صالح‌الكيموس كثيرالغذا

مانند تخم مرغ برشته در روغن و گوشت بره و گوسفند فربه

           

كثيف صالح‌الكيموس قليل‌الغذا

مانند پنيرتازه غيركهنه

           

كثيف صالح‌الكيموس متوسط‌الغذا

مانند گوشت بچه گاو و كبوتر بچه

 

كثيف ردي‌الكيموس كثيرالغذا

مانند گوشت گاو

 

            كثيف ردي‌الكيموس قليل‌الغذا

مانند گوشت قديد  و بادنجان

 

            كثيف ردي‌الكيموس معتدل‌الغذا

مانند كلم

 

معتدل صالح‌الكيموس كثيرالغذا

مانند گوشت بره  يك ساله

 

            معتدل صالح‌الكيموس قليل‌ا‌لغذا

مانند شلغم           

 

معتدل صالح‌الكيموس معتدل‌الغذا

مانند گوشت بچه شتر

 

معتدل ردي‌الكيموس كثيرالغذا

مانند كلم و چقندر

 

            معتدل ردي‌الكيموس قليل‌الغذا

مانند زردک

           

معتدل ردي‌الكيموس معتدل‌الغذا

مانند ماهي خشك كرده

هفتم : رعايت حال معده و مزاج و سحنه و سن است. پس اگر در معده كسي رطوبت لیّني باشد که  به آن اعتبار، غذا در معده او به قدر هضم شدن نماند باید كه پيش از خوردن غذا قدري از به و انار ميل نموده آنگاه غذا تناول نمايد و اگر در معده خلط بلغمي‌ باشد كه سبب لغزیدن غذا شود بايد كه از اغذية غليظه احتراز نموده و قبل از غذا و بعد از غذا افشرة عرق نعناع و  يا آبكامه و امثال آن ميل نمايد و شرب قهوه به فاصلة يك ساعت بعد از غذا به جهت جودت هضم بسيار مناسب است.

و اگر در معده خلط صفراوي به‌هم برسد بايد از شرينیها و پياز و سير احتراز نموده از غذا مثل آش انارين و آش غوره ميل نمايند. بايد به دقت مزاج را ملاحظه نموده به مناسبت، غذا داده از آنچه ضد مزاج باشد احتراز نمايند.

و نيز واجب  است بر حافظ صحت، غذايي كه در سن جواني معتاد به خوردن او بود در سن پيري از او احتراز نمايند زيرا كه در هر يك از امزجه و اسنان از طفوليت الي رجوليّت و شيخوخيّت در هر فصل، غذايي معين شده است كه تعيين و تشخيص او با طبيب حاذق است. هرگاه بخواهم تفصيل را به مقام تحرير درآورم دفترها كفايت نمي‌كند. بالجمله در هر حال مراقبت طبيب لبيب شرط است و غفلت به هيچ وجه جايز نيست.

هشتم : وصاياي اصحاب  تجربه در منع از استعمال بعضی غذاها با بعضی كه  اجتماع آنها باعث امراض ردية مزمنه است مثل جمع ميانة ماهي تازه و گوشت مرغ نکند  كه موجب درد دندان است و ميانه شير و شراب جمع ننمايند كه موجب نقرس و استرخاء است و جمع ميانه سركه و برنج نكند كه سبب درد روده و قولنج است؛ زيرا كه برنج احداث سدّه در ماساریقا مي‌‌كند و از خوردن انگور بالاي كله و پاچه  و انار بر بالاي هريسه منع نموده‌‌اند؛ چه دركله و پاچه لزوجت و بلغميتي هست كه از خوردن انگور زياده و موجب ضرر معده و توليد خلطِ غليظِ لزج مي‌‌گردد و هريسه، لزج و غليظ و انار، قابض و نفّاخ و سبب قولنج مي‌‌گردد و ميانه ماهي و تخم مرغ كه بسيار پخته شده باشد جمع نكنند؛ چه جمع ميانه دو غذاي غليظ است و اكثر اوقات مورث هيضه است و همچنين جمع ميانه دو چيز گرم مثل كبوتر بچه و سير و ميانه دو بارد مثل خيار و آش كشك و ميانه دو سريع‌الفساد مثل شير و خربزه و ميانه دو مرخي مثل امخاخ و مغزها  با كره منع نموده‌‌اند و  مضرت اينها از راه قياس ظاهر است.

و ببايد دانست كه شیر را با ترشیها نبايد خورد چه ترشي  شير را مستعد پنير شدن  مي‌‌سازد و هرگاه شير در معده پنير شود سميت به‌هم مي‌‌رساند و همچنين منع جمع ميانه ماهي و شير نموده‌‌اند؛ چه هر دو غليظ و به زودي فاسد می‌گردند و مولّد امراض مزمنه است مثل جذام و برص و قولنج. اما عروض جذام در صورتی است كه مستحيل به سوادئيّت گردد و عروض برص در حالتي كه بلغم غليظ حاصل شود و حدوث قولنج در وقتي كه از خلط غليظ و رياح غليظ به‌هم رسد.

و گفته‌‌اند كه ماست را با ترب به سبب آنكه هر دو غليظ‌‌اند و در ترب قوّت نفوذي هست، از درد معده و روده ايمن نمي‌‌گردد، اما با گوشت طيور، اگر با كبار طيور است مثل گوشت خروس بچه  و تيهو، جمع ميانه غذاي لطيف و غليظ است و هر دو بد است و بعضي منع خوردن ماست و پنير هم نموده‌اند  و گفته‌‌‌اند كه در پنير، مایه است ممكن است كه ماست را در معده بسته و پنير گرداند و همچنين خوردن سويق را كه عبارت از گندم یا جو بو داده كه كوفته باشند با شير برنج نهي فرموده‌‌اند چه هر دو نفاخ‌‌اند و گفته‌اند  كه روغن و چربي كه از ظرف مس تغييري در طعم او به‌هم رسيده  كيفيت رديه عارض او شده باشد استعمال ننمايند، چه به تجربه يافته‌‌اند كه سمّيت دارد و كبابي را كه به آتش چوب بيدانجيركرده باشند، نخورند چه جوهر بيدانجير فاسد است بدين جهت كه در سايه بيدانجير نشستن و خوابيدن بد است چنانچه در سايه درخت گردو.

و مراد اطباء از منع اجتماع اين اغذيه اين است كه هرگاه در مدت متمادي جمع ميانه اين اغذيه مذكوره نمايند به مرور ايام و به تدريج اثر ضرر اينها ظاهر و موجب ضرر و امراض مي‌‌شوند نه آنكه از  جمع يك مرتبه و دو مرتبه اثر مضرت ظاهر شود. از اين قبيل است كه حضرت امام رضا عليه و علی آبائه و اولاده التحيه و الثناء كلامي مي‌‌فرمايند كه ترجمة آن اين است: «بدان به درستي كه جسد به منزلة زمين طيّب پاك است. هرگاه تعهد نمايند آن را به عمارت و آبياري به مقداري كه نه زياده باشد به حدي كه غرق شود در آن  و نه كم باشد به حدي كه افسرده و خشك گردد بلكه به حد اعتدال و قدر حاجت باشد هميشه سبز و خرم و آباد مي‌‌ماند و روز به روز در تزايد باشد و اگر غافل مانند  از آن، فاسد مي‌‌گردد و نمي‌‌رويد در آن مگر گياه‌هاي ناكاره، پس جسد به تدبير اغذيه و اشربه سالم و صحيح و نيكو مي‌‌باشد پس بايد كه ملاحظه نمائي در چيزي كه موافقت به بدن و معدة تو داشته باشد. به درستي كه هر يك از طبايع دوست مي‌‌دارند چيزي را كه مشاكل آن است و هر كه زياده از قدر حاجت تناول نمايد فائده نمي‌‌دهد به او، و هر كه به مقداري كه نه زياده و نه كمتر از حد لايق تناول نمايد نفع مي‌‌دهد او را.

پس طريق صاحب حفظ‌الصحه آن است كه صرف نمايد طعام را به قدر كفايت و صحت بدن خود  در شبانه روز و هنوز قدري ميل و خواهش او به طعام باقي باشد كه دست از طعام خوردن بكشد؛ براي آنكه اين اصلح است براي معده و بدن تو و تزكيه عقل تو و سبك‌تر است براي جسد تو و شخصي كه خواهد صحيح و سالم و سبك باشد بدن او، بايد كه شب طعام را  كمتر بخورد و تقليل نمايد و پيران را شب چيزی  نخوردن خصوص كه گرسنه باشند بسيار مضر است زيرا كه فوت مي‌‌گردد از ايشان قوّتی كه تدارك آن ممكن نباشد و خطاب به مأمون كردند، فرمودند: بخور غذاي سرد در تابستان و غذاي گرم در زمستان و معتدل در دو فصل ديگر كه بهار و پاييز باشد به قدر برداشت قوّت و خواهش خود.

و ابتدا كن به طعام، سبك‌ترين اغذيه كه مي‌خوري آن را به قدر عادت و به حسب طاقت و نشاط بدن خود وقتي كه واجب و ضرور باشد و بايد كه خوردن تو هر روز هنگام گذشتن هشت ساعت از روز باشد یک دفعه ، يعني به فاصله هر شب يك دفعه باشد و يا آنكه در هر دو شبانه روزي سه دفعه. بدين قسم كه روز اول وقت صبح و شب بعد از عشاء و روز ديگر بعد از هشت ساعت از روز گذشته و باز شب چيزي نخوري و روز ديگر صبح به دستور روز اول تناول نمايي. و همچنين امر فرمود جدّ من حضرت  محمد رسول‌الله صلي‌الله عليه و اله، حضرت علي‌بن‌ابی‌طالب عليه‌السلام را و در هر يك روز يك مرتبه و روز ديگر دو مرتبه به قدر حاجت و بايد كه شراب تو از عقب  طعام، شراب حلال باشد كه ما وصف مي‌‌نمائيم براي تو.

و بپرهيز از آنكه جمع كني ميان خوردن تخم مرغ با ماهي باهم در يك وقت؛ زيرا كه مولّد نقرس و قولنج و بواسير و وجع اضراس است و شیر با نبيذ [در] كساني كه نبيذ مي‌‌آشامند به جهت آنكه مولّد نقرس و برص است و مداومت خوردن تخم مرغ مورث كلف در صورت و مولّد رياح سرد در طحال و معده است و بسيار خوردن بيضة جوش دادة پخته، که  مورث ربو و بهر يعني تنگي و گرفتگي نفس و انقطاع آن است و خوردن چيزهاي شور و گوشت‌هاي قديد و ماهي نمك سوده بعد از فصد و حجامت؛ زيرا كه حادث مي‌‌گردد از آن بهق و جرب  و خوردن گردة گوسفند باعث كثافت  مثانه مي‌‌شود و خوردن گوشت خام باعث توليد كرم در شكم است و بسيار خوردن گوشت حيوان وحشي و گاو مورث تحير عقل و حيرت فهم و تبلد ذهن و فراموشي بسيار است و  مداومت بر آن  باعث توليد شپش در بدن است و آشاميدن آب سرد بالاي طعام گرم و يا شيرينی مضر به دندانها است و باعث افتادن آنها». انتهي كلامه صلوات‌الله‌عليه.

و ببايد دانست كه تناول نان تنها بدون ادام و نان خورشي از گوشت یا غير آن آنچه مناسب باشد، باعث تخريب معده است و اجتناب نمايند بعد از رياضت شديد يا در حالت غضب از  تناول اغذية سريع‌الفساد والاستحاله مثل شير و خربزه و هندوانه كه موجب فساد خود و ساير اخلاط است.

 

[ظرف غذا]

و از امورات لازمة حفظ‌الصحه آن است كه بدانند كه طبخ طعام و خورش در چه ظرف اولي و در چه ظرف ممنوع است.

بدان‌که بهترين ظروف از براي طبخ غذا اولاً طلائي و نقره‌ای، بعد مسي تازه قلع نموده كه پاك شسته و نظيف باشد، و دوام اكل اغذيه مطبوخه در ديگ طلائی  مقوّي قلب و رافع توحش و زايل كننده ضعف است و اما طبخ طعام  در ظرف فَخّاري يعني گلیني خصوص لعابدار آن ممنوع نیست . هرگاه لعاب نداشته باشد زياده از دو سه بار طبخ ننمايند به جهت آنكه اجرام غذا در خلل و فرج مسام آن باقي مي‌‌ماند و متعفن مي‌‌گردد و باعث تعفن و فساد طبخ خواهد شد و موجب حميات و انواع امراض رديه مي‌‌گردد در هر شخص به واسطة غلبه خلط غالب در مزاج او.

و نيز لازم است كه صاحب حفظ صحت بداند كه بعد از طبخ چون طعام را در ظرف برآورند  بايد که  بالاي آن را نپوشند مگر به سرپوش مشبك طلائي يا نقره‌ای و يا مسي قلعي‌دار، تا بخار آن، در آن باز برنگردد  و محتبس نمايد زيرا كه اين باعث سمّیت آن است خصوص كه ماهي باشد و يا مشويّات كه عبارت از اقسام كباب باشد؛ و در اثناي طبخ نيز سرپوش بايد که  مشبك باشد تا بخار آن برآيد و بهترين ظرف به جهت كشيدن طعام و ادام، ظرف چيني و آبگينه يعني شيشه و بلور و بعد از آن ظرف لعاب‌‌دار كه بدل چيني باشد و مس تازه قلعي نموده.

اما در ظرف طلا و نقره هر چند برحسب قواعد حكمي و طبي نافع است وليكن به حسب شرع شريف استعمال اواني آن ممنوع و اكل در آن حرام است و همچنين آشامیدن آب در آن هر دو.

اين است مختصر از تدبير مأكول.

 




نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 آبان1390 توسط دختر ایرانی



بسم الله الرّحمن الرّحیم

وصلّی الله علی محـمّــد و آله الطّاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین

شش اصل ضروری برای زندگانی سالم(ستّه ضروریه)

از منظر طبّ سنّتی، برای داشتن زندگی سالم، ضروری است که شش اصل مورد مداقّه قرار گیرند. این شش اصل که در واقع، بنیان بهداشت در طبّ سنّتی را تشکیل می دهند؛ عبارتند از:  ۱ـ استفراغ و احتباس ۲ـ اعراض نفسانی ۳ـ هوا ۴ـ حرکت و سکون ۵ـ خواب و بیداری ۶ـ خوردن و آشامیدن

۱- استفراغ و احتباس: استفراغ از ریشه فراغت می باشد و در طب به معنی آزاد و رها شدن بدن از دست مواد نامتعادل و غیرطبیعی می باشد؛ به عبارت دیگر استفراغ یعنی زدودن سموم و مواد زایدی که در هر یک از مراحل هضم و متابولیسم مواد غذایی ایجاد می شود. اگر فردی غذا به اندازه کافی بخورد ولی دفع مدفوع، ادرار و یا تعریق کافی نداشته باشد دیر یا زود دچار مشکل خواهد شد؛ همچنین اگر فردی غذای کافی بخورد ولی بیش از اندازه دفع مدفوع، ادرار و یا تعریق داشته باشد و به عبارت دیگر استفراغ بیش از اندازه داشته باشد نیز دچار مشکل می شود.

استفراغ ها به دو دسته طبقه بندی می شوند:

* استفراغ طبیعی: مانند دفع گازهای سمی از طریق ریه، دفع مدفوع، دفع ادرار، تعریق، عادت ماهیانه، عطسه، سکسکه، دفع باد، جمع شدن ترشحات در گوشه چشم هنگام بیدار شدن از خواب صبحگاهی، ترشحات واژن و دفع منی. این موارد هر کدام باید به اندازه متعادل انجام شود و افزایش و کاهش هرکدام می تواند به بیماری منجر شود. نوع دیگر استفراغ های طبیعی وقتی اتفاق می افتد که مواد زاید بیش از اندازه در بدن جمع شده است و بدن سعی می کند به طریقی این مواد زاید را دفع کند؛ مثل اسهال، خونریزی از بینی، سرفه، تب و آبریزش از بینی. در این نوع از استفراغ های طبیعی معمولا علائم خفیف و مدت آن محدود است. در این موارد بدن در حال تلاش برای حفظ تعادل خود می باشد و ضمن اینکه فرد و پزشک، گوش به زنگ هستند تا مشکلی بروز نکند، باید به قوای طبیعی بدن فرصت داد تا خودشان، مسأله را حل و فصل کنند و دفاع طبیعی خود را انجام دهند.

* استفراغ ایجاد شده توسط پزشک: در این مورد پزشک متوجه می شود که مواد زاید و سموم در بدن ذخیره شده اند و قوای طبیعی بدن نتوانسته اند به اندازه کافی آنها را دفع نمایند و در اینجا طبیعت نیاز به کمک طبیب دارد. طبیب با ایجاد اسهال، تعریق، افزایش ادرار، فصد، حجامت، سونا و یا تدابیر روحی و روانی و تدابیر دیگر به یاری طبیعت می شتابد و به سیر طبیعی دفع مواد زاید و سموم کمک می کند.

۲- اعراض نفسانی: حالات روحی و روانی مانند خشم، نگرانی، غم، خجالت و ترس نیز مانند بقیه اعمال طبیعی بدن، جزء اعمال طبیعی بدن می باشند و بروز هر یک از این حالات موجب تعادل در مزاج اصلی انسان می گردد و سلامتی و سعادت بشر را به ارمغان می آورد. افزایش و کاهش این حالات که مستقیم و غیرمستقیم روی متابولیسم، گردش خون، تنفس، ترشحات دستگاه گوارش و غدد داخلی و عضلات تأثیر دارند می توانند معضلات و مشکلات پیچیدۀ جسم و روان را برای انسان به وجود بیاورند. بنابر اصل استفراغ نباید با بروز طبیعی و منطقی این حالات روانی مقابله نمود و البته افراط و تفریط در این حالات روانی نیز پسندیده نمی باشد.

۳- هوا: طبع هوا نسبت به روح و روان انسان، بسیار سردتر است و دو عمل را برای آن انجام می دهد: ۱- تـرویـح و جـلوگیری از احتباس. ۲- پالایش.

* خصوصیات هوای مطلوب:

۱- آزاد باشد و بین سقف و دیوارها محبوس نباشد.(به شرط سلامت هوای بیرون.)

۲- صاف و پاکیزه باشد.

۳- عاری از موادّ خارجی باشد.(دود و بخار و …)

۴- بخار مسیل ها، جنگل ها، کشتزارها، گردشگاه ها و … با آن مخلوط نشده باشد.

۵- گاهگاهی نسیمی در آن بوزد.

۶- هوای زیر و اطراف درختهایی مثل گردو و انجیر و کشتزارهای کلم، برای تنفّس، بسیار نامناسب است.

۷- هوای زمین های پست و هوای محبوس بین درّه ها که به سرعت، گرم و به سـرعـت، سرد می شوند؛ نامطلوب است.

۸- هوای محبوس بین دیواره های نمناک که درآنها آهک به کار رفته است و نیز هوای بناهای نوساز، هوای بدی است.

۹- سالم ترین هوا، هوایی است که موافق مزاج و طبیعت آن فصل باشد. افراط(مثل سرمای بیش از حدّ معمول زمستان) یا تفریط( مثل گرم بودن زمستان)، هوا را ناسالم می کند.

* تأثیر هوا بر بدن:

۱- هوای گرم:

گرم معتدل: خروج خون به سمت بیرون بدن و سرخی پوست.

گرم غیر معتدل: گداختن خلط ها و سستی بدن.

گرم افراطی: گداختن شدید؛ زردی رنگ؛ تعریق زیاد؛ کاهش ادرار؛ ضعف هضم و تشنگی مفرط.

۲- هوای سرد: استواری بدن؛ تقویت هضم؛ نگهداری رطوبت ها در بدن؛ خشکی پوست؛ افزایش ادرار؛ کاهش مدفوع(به علّت انقباض ماهیچه های مقعد و تبدیل بخش آبکی مدفوع به ادرار)

۳- هوای مرطوب: نرمی پوست و طراوت و شادابی.

۴- هوای خشک: خشکی پوست و پژمردگی بدن.

* تأثیرات فصل ها:

۱- بهار: معتدل است و باعث اعتدال خون و سرخی رخسار می شود. در این فصل، خلط های راکد، به جریان می افتند و بیماری های مزمن بروز می کنند؛ به خصوص اگر فرد در زمستان، زیاد، خورده و کم، ورزش کرده باشد. این امر، باعث دگرگونی خون، خون دماغ، انواع ورم و دمل و جوش، خواب آلودگی و بعضی از انواع سرفه می شود. جنبش های مفرط بدنی و روانی و خوردن گرمی ها، این مسایل را تشدید می کند. بهترین کار در بهار، کم کردن خون(فصد، حجامت و …) و کم خوردن و کم نوشیدن است. برای کودکان و نوجوانان، بهترین فصل است امّا بلای جان دموی هاست که به خواب و خمیازه و کش آوردن بدن، گرفتارند. بهار برای سوداوی ها نیز، فصل خوشایندی است.

۲- تابستان: گرمای گدازنده آن، باعث کاهش نیرو و کم شدن کنش های طبیعی، زردی رخسار، بی خوابی و ضعف دسـتـگاه گـوارش می شود. در تابستان های بسیار گرم، لاغری و انواع تب ها شایع می شود. بیماری های تابستان، طولانی نمی شوند.( در افراد قوی، گرمی هوا به پختن و دفع سریعتر خلط فاسد کمک می کند و در افراد ضعیف، این گرما فرد را ضعیف تر نموده و می کشد.) تابستان، فصل شادابی پیران است امّا صفراوی ها( به خصوص صفراوی های جوان) در این فصل، به عذاب الیمی مبتلا می شوند. درمان درد تابستان، پرهیز از افراط در جنبش ها و پناه آوردن به خنکی های مرطوب معتدل(هندوانه، خیار و …) است.

۳- پاییز: در این فصل، طبع هوا تغییر می یابد؛ نیروی فرد از تابستان، تحلیل رفته است؛ خلط های سوخته در تابستان، به دلیل سرد شدن هوا، در بدن محبوس می شوند و مصرف میوه نیز افزایش می یابد؛ به همه این دلایل، پاییز، بیشترین بیماری ها را به ارمغان می آورد که از جمله انواع سرطانها، درد های مفصلی، مشکلات ادراری، دردهای سیاتیکی، کـنـدی حـرکات روده ها، بیماری های ریوی، درد کمر و رانها، ضعف نیروی هاضمه و دفع و در نتیجه افزایش شیوع کرم های گوارشی را می توان نام برد. این فصل باعث دردسر سوداوی هاست.

۴- زمستان: در این فصل، گرما به درون بدن می رود؛ مصرف میوه کم می شود؛ مردم، بیشتر غذاهای سبک می خورند؛ بعد از غذا استراحت می کنند و به وسایل گرمازا پناه می برند؛ لذا در زمستان، دستگاه گوارش، بهترین حالت را دارد. اکثر بیماری های این فصل، بلغمی هستند مثل ورم های سفید، زکام، ذات الرّیه، گلودرد، درد پهلو و پشت، سردرد، بیماری های عصبی( به ویژه افسردگی)، سکته و صرع. خشکی پوست در زمستان شایع است. این فصل مایه دردسر پیران و راحتی میانسالان است و بدترین فصل برای بلغمی مزاج هاست.

* مزاجها:

صفراوی ها، نیازی همیشگی به هوای خنک و تازه دارند.

بلغمی ها، هوایی کمی گرم و کمی خشک را می پسندند؛ لباس منـاسـب و گرمـای کـافـی به خصوص در هوای مرطوب توصیه می شود.

دموی ها، باید در گرما به سرما و در سرما به گرما پناه ببرند و به ویژه از هوای گرم و مرطوب پرهیز نمایند.

سوداوی ها، بیش از هر چیز،  باید به فکر درمان خشکی شدید پوستی زمستانه خود باشند و از هوا، محیط و فعالیتهایی که موجب افزایش سردی و خشکی می شوند خودداری کنند.

* دستور تنفس طبی

در حالت نیمه دراز کشیده، نفس کاملا عمیق بکشید و سینه های خود را از هوای تمیز پر نمایید. به مدت ۵ ثانیه نفس خود را حبس نموده و سپس آرام آرام طی حدود ده ثانیه نفس را بیرون دهید. حدود یک ثانیه مکث نموده؛ سپس ده بار دستور فوق را تکرار نمایید. آرامش و احساس نشاط بر شما چیره خواهد شد. در شرایط تنش، می توانید روزانه چندین بار از این دستور بهره بگیرید حتی در حالات معمولی نیز به آرامش شما کمک خواهد نمود.

۴- حرکت و سکون:

۱- ورزش در حدّی که رنگ و روی انسان، سرخ شود و عرق او در بیاید کفایت می کند؛ بنابراین؛ تمام ورزش های سنگین و حرفه ای، برای سلامتی انسان، مضر هستند.

۲- نوع و میزان ورزش، باید بر اساس سن، جنس، مزاج، فصل و … تعیین شود.

۳- در ورزش، حرکات مفاصل باید دارای نیروی مقابل و کنترلی باشد و حرکت سریع مفصل تا انتهای دامنه حرکتی، بسیار خطرناک است.

۴- ورزش های غیر ایزومتریک(وزنه برداری، پرورش اندام و …) اصولا هیچ یک از اهداف ورزش طبّی را برآورده نمی کنند.

۵- نیاز بانوان به ورزش کردن، بسیار کمتر از آقایان است، به نحوی که اغلب، همان فعّالیت روزانه، برای سلامتی ایشان کفایت می کند. هرگونه فعّالیت سنگین ورزشی، به شدّت، سلامتی بانوان را به مخاطره می اندازد.

۵- خواب و بیداری:

* علّت نیاز به خواب: بر اثر حرکات آدمی در بیداری و گردش دائمی حرارت غریزی، به تدریج، روح( که لطیف تر از جسم است.) و نیز اخلاط بدن، دچار تحلیل می شوند که حاصل آن ضعف قوّت روح، درماندگی، سستی، تباهی اندیشه و رأی و … اسـت.( در بیداری طولانی مدّت، جسم نیز به تدریج دچار تحلیل می شود.) بنابراین، انسان نیاز به حالتی دارد که این مشکلات را جبران نماید.

* ماهیّت خواب: در طول بیداری، به تدریج، رطوبتی صاف و پاکیزه، از سوی جسم به سمت دماغ متصاعد می شود که بین این دو، حایل می شود و قوّت نفس را از کار کردن باز می دارد. این رطوبت، مشابه ابری است که از تـابـش خـورشید بر دریا به وجود می آید و مانع از رسـیـدن نـور  بـه دریا می شود. با درک ماهیّت این رطوبت، فهم مسایل و مشکلات خواب، بر ما آسان خواهد شد.(پـرخوابی در بهار، پـرخـوابی دمـوی هـا و بـلـغـمـی ها و کم خوابی صفراوی ها، خواب آور بودن غذاهایی مثل ماست، …)

* آثار خواب طبیعی:

۱- خواب، حرارت غریزی را به درون بدن می برد و متوقف می کند و مانع از تحلیل آن می شود؛ بنابراین باعث قدرت گرفتن تمام قوای طبیعی بدن می شود.

۲- درونی شدن حرارت غریزی؛ سرد شدن سطح بدن و نیاز به پوشش در خواب را به دنبال دارد.

۳- درونی شدن حرارت غریزی باعث بهتر شدن هضم غذاها و نیز پختن خلط ها و موادّ موجود در بدن می شود. این مسأله از سویی سوخت بدن را فراهم و از سویی آن را برای دفع موادّ زاید آمـاده می کند. به عبارت دیگر، خواب، موادّی که آمادگی هضم یا پختن را دارند؛ گرم کرده، آنها را با خون، هم مزاج می کند؛ این گرمی در سراسر بدن پخش می شود و بدن با حرارت غریزی پر می شود.

۴- در خواب، همه استفراغهای بدن( به جز عرق) کم می شوند ولذا قوای بدن، حفظ، و درماندگی از بین می رود. فقط تعریق در خواب زیاد می شود که ناشی از کامل بودن هضم است نه ناشی از استفراغ. تعریق بیش از حدّ در خواب نیز می تواند علل مختلفی داشته باشد که شایعترین آن، پرخوری است.

۵- به علّت تحلیل کمتر و هضم کاملتر، رطوبت بدن در خواب بالا می رود.

۶- بیشترین بهره را از خواب، دماغ می برد.

* خواب زیاد: خواب اگر از حدّ بیشتر شود؛ اثراتی معکوس خواهد داشت و با احتباس حرارت غریزی، قوّتها را کاسته، نیروی نفسانی را کند و کم احساس و مغز را سنگین می کند. خواب زیاد به ویژه برای افراد سرد مزاج و رطوبتی بسیار مضرّ است چرا که علاوه بر افزایش رطوبت، به علّت کم شدن تحلیل موادّ و احتباس حـرارت غریزی، سـرمـا را نـیـز می افزاید و  بـیمـاری هـای ناشی از آنها را زیاد می کند.

* بی خوابی: به علّت زیاد بودن تحلیل و استفراغ، حرارت و خشکی بدن زیاد می شود و صفرا غلبه پیدا می کند و به ویژه برای مردم نحیف و خشک مزاج، بسیار مضرّ است.

* خواب بامداد: اگر انسان در بامداد و قبل از آن که حرکت یا ورزشی کند یا چیزی بخورد؛ بخوابد؛ به سستی، سردی، ماندگی و خشکی مبتلا خواهد شد.

* خواب روز: باعث افزایش بلغم، نزله(ترشّحات پشت حلق)، تباهی چهره، بزرگی طحال، کسالت و کم شدن اشتها خواهد شد.

* گرسنه خوابیدن: چون در وقت خواب، حرارت غریزی به سمت داخل میل می کند؛ باید غذایی باشد که آن را هضم نماید در غیر این صورت، به هضم خود بدن خواهد پرداخت که حاصل آن کاهش کلّی قوای بدنی، لاغری و ضعف حرارت غریزی و سردی بدن خواهد بود.

* خوابیدن با شکم پر: اگر در وقت خواب، شکم انباشته از غذا باشد و هضم دچار مشکل شود؛ به ویژه در مورد غذاهای دیرهضم و سنگین، بدن دچار سردی خواهد شد.

* خواب در طبایع مختلف:

صفراوی: ۷-۶ ساعت خواب شـبـانـه تـوصیه می شود. از بی خوابی و کم خوابی (کمتر از ۵ ساعت) و دیر وقت به رختخواب رفتن خودداری کنند. مصرف غذاهای سـرد و رطوبتی در مـواقـع بی خوابی، مفید است.

دموی: ۷-۶ ساعت خواب شبانه کافی است. همه افراد از زود به رختخواب رفتن و زود بیدار شدن بهره می بینند ولی افراد دموی مزاج حتی المقدور این دستور را اجرا نمایند.

بلغمی: سعی کنند از ۸ ساعت بیشتر نخوابند اگرچه کمتر شدن این میزان هم، مطلوب است. سعی کنند قبل از طلوع آفتاب از خواب برخیزند تا از تولید بلغم اضافه خودداری شود. خوابیدن در طی روز و همچنین یک ساعت قبل از غروب بسیار مضر است و موجب افزایش بلغم می گردد و سنگینی سر و التهاب سینوس ها و کند شدن رفتارهای مغزی را موجب می شود.

سوداوی: حدود ساعت ۱۰ شب به رختخواب رفته، ۷-۶ ساعت استراحت نمایند.

۶- خوردن و آشامیدن: به علّت اهمّیت این مبحث، در مقاله ای جداگانه به آن خواهیم پرداخت.

منابع:

۱- قانون ابن سینا.

۲- سلامتی و مکاتب مختلف پزشکی؛ دکتر محسن ناصری.

۳- یادداشت ها و جزوات دوره آموزشی مؤسّسه تحقیقات حجامت ایران.


 سایت :طب شیعه




نوشته شده در تاريخ یکشنبه 15 آبان1390 توسط دختر ایرانی




سومين شاخة طب نظري به بحث درباره «دلايل و علايم» می‌پردازد كه با كمك آنها مي‌توان به شناخت مزاج‌های صحّی (سالم) و همچنین شناخت بیماری‌ها دست يافت. دلایل و علایم به بررسی نشانه‌های سلامتی و بیماری بدن می‌پردازد که این نشانه‌ها در مورد بیماری‌ها می‌تواند نمایانگر وقوع یک بیماری و یا پیش‌آگهی بروز آن باشند.

به كمك دلایل و علایم مي‌توان مزاج افراد را شناخت. البته برای رسیدن به نتیجه صحیح، درنظرگرفتن همة علایم در كنار هم ضروري است و نباید سهل‌انگارانه و با يكي دو علامت به داوری پرداخت. بر این اساس، اگر پس از دریافت علایم، فرد سالم تشخیص داده شود، تدابير صحّي (سته ضروريه و...) برای حفظ سلامت وی توصيه می‌شود؛ و اگر بيمار باشد می‌توان به سبب‌های بیماری وی پي برد و با توجه به شرایط، بیماری را تدبیر نمود.

تقسیم‌بندی علایم: هم به نشانه‌های تندرستی و هم به نشانه‌های بیماری علامت می‌گویند. علایم بر عملکرد صحیح اعضاء بدن انسان و یا بروز اختلال در آن دلالت می‌کنند. این نشانه‌ها بر دو نوع هستند: علایم ذهنی، و علایم عینی.

علایم ذهنی: یعنی نشانه‌هایی که خود بیمار می‌تواند احساس ‌کند و در‌یابد، و پزشک ابزار مستقیمی برای دریافت آنها ندارد مانند احساس خارش بدن، یا سوزش معده، یا دردهای گوناگون در بیمار. علایم ذهنی گاه به‌صورت شکایت اصلی بیمار مطرح می‌شوند.

علایم عینی: یعنی نشانه‌هایی که طبیب در طی معاینه وجودشان را تشخیص می‌دهد، مانند سرخی و زردی زبان، یا وضعیت نبض. پزشک بر اساس علایم عینی و به کمک علایم ذهنی بیمار می‌تواند بر شرایط قبلی، فعلی، علت بیماری و پیش‌آگهی آن استدلال کند.

در ابتدای این بخش نشانه‌های کلی مزاج جبلّی یا مادرزادی گفته می‌شود و در ادامه، علایم غلبة اخلاط چهارگانه، نبض، ادرار، زبان، مدفوع و ... مورد اشاره قرار می‌گیرند. باید توجه داشت که بسیاری از نشانه‌هایی که گفته می‌شود، علایم طبیعی و ذاتی افراد هستند و تا زمانی که موجب اختلال عملکرد در شخص نشوند بیماری محسوب نمی‌گردند.

 

نشانه‌های کلی مزاج جبلّی

مواردی که با توجه به آنها می‌توان در مورد وضعیت کلی مزاج ذاتی بدن قضاوت کرد، عبارتند از:

1.         ملمس

2.         گوشت و چربی (هیکل یا سحنه)

3.         مو

4.         رنگ بدن

5.         خواب و بیداری

6.         چگونگی افعال صادر شده از بدن

7.         کیفیت مواد دفعی بدن

8.         بزرگی و کوچکی اعضا

9.         چگونگی تأثیرپذیری بدن از کیفیت‌های چهارگانه

10.       حالات نفسانی

1.         مَلمَس: کیفيتي است كه طبیب هنگام لمس بدن شخص معاینه‌شونده حس می‌كند. این نشانه یکی از مهم‌ترین ابزارهای تشخیص میزان گرمی و سردی و همچنین تری و خشکی بدن است. ملمس می‌تواند مربوط به محل ضایعه یا عضو بیمار و یا مربوط به وضعیت کلّی بدن باشد. احساس نرمي در لمس دليل بر رطوبت، احساس سفتی دليل بر خشكي مزاج، احساس حرارت هنگام لمس نشانة گرمی و احساس سرما دلیل بر سردی مزاج است. برای تشخیص صحیح از طریق ملمس، پزشک و بیمار باید شرایط خاصی داشته باشند که در ادامه می‌آید.

شرايط لمس صحيح برای معاینه‌کننده:

شخص لمس‌كننده بايد مزاج معتدل داشته باشد يا مزاج خود را به‌خوبی بشناسد. بنابراین اگر طبیبِِ معتدل‌المزاج، شخص ديگري را لمس كرد و احساس حرارت كرد، نشان مي‌دهد مزاج آن شخص گرم است. اگر مزاج پزشک سرد باشد و با لمس شخص ديگري كمي احساس حرارت كند، يعني مزاج فرد معتدل است و اگر حرارت زيادي حس كند دلالت بر گرمي مزاج آن شخص دارد .

شرایط لمس‌شونده:

شخص به‌هنگام معاینه توسط پزشک برای بررسی ملمس یا به‌فاصله کمی از آن، نبايد در معرض گرما، سرما، فعاليت یا هیجان شدید باشد، بلكه بايد شرايط جسمی و روانی عادی، و پوشش معمول متناسب با فصل داشته باشد.

 

2.         هیکل: اندازه کلی بدن می‌باشد. هيكل‌ها دو نوع‌اند:

الف: هيكل‌هاي لاغر كه شامل مزاج‌های گرم‌وخشک و سردوخشک می‌باشند زيرا خشكي مانع رشد می‌شود.

ب: هيكل‌هاي درشت و حجم‌دار كه بعضي با غلبة چربي  بر بدن همراه هستند كه اينها معمولاً دارای مزاج سرد و تر هستند و برخي عضلاني  می‌باشند كه اين افراد معمولاً مزاج گرم و تر دارند. از شرايط لازم براي رشد، رطوبت و حرارت است و فردي كه مزاج گرم و تر دارد درشت‌هیکل می‌شود. به‌عبارت دیگر، می‌توان گفت که زیادی گوشت و چربی دلالت بر تری مزاج و کمی آنها دلالت بر خشکی می‌کند.

 

3.         مو: سرعت رشد مو نشانة خشکی است  و اگر این سرعت خیلی زیاد باشد نشانه توأم بودن گرمی و خشکی است. زيادي مو بر گرمی مزاج دلالت می‌كند و کُندی رشد مو و تُنُكي و نازكي آن نشانة رطوبت مزاج است.

به‌طور کلی زیادی، ضخامت، مجعد بودن و سیاهی مو بر گرمی و خشکی مزاج دلالت دارد و بر عکس آنها کمی، نازکی، صافی و سفیدی مو بر سردی و تری مزاج دلالت می‌کند.

 

4.         رنگ بدن: رنگ بدن علامت بسيار خوبي براي تشخيص مزاج است به‌شرطي كه دقت کافی در تشخيص رنگ‌ها مبذول شود.

رنگ سفيد (شبیه به رنگ مهتاب) نشانه غلبة بلغم یا کم‌خونی است.

رنگ سرخ دلیل غلبه دم يا گرمی مزاج است.

رنگ زرد (رنگ آفتابي) نشانه غلبة صفرا یا گرمی مزاج و یا برودت می‌باشد.

رنگ تيره يا كمودت چهره نشانه غلبة سودا و يا کم‌خونی می‌باشد.

رنگ سرخ و سفید در فرد معتدل ديده می‌شود.

باید توجه داشت که رنگ بدن حالت ثابت ندارد و تحت تأثیر عوامل محیطی و مواردی مثل بیماریِ اعضای مختلف بدن تغییر می‌کند.

 

5.         خواب و بيداري: اعتدال در خواب و بیداری نشانه اعتدال مزاج خصوصاً اعتدال در مغز است. سردی و تری باعث پرخوابي می‌شوند، به‌همین علت افراد با مزاجِ تر، به خواب بیشتری نیاز دارند. خشکی و گرمی موجب بیداری (کم‌خوابی) است.

            نكته: در حالت مزاج عارضی و سوءمزاج، صفراوي‌ها بيشترين مشكلات خواب را دارند؛ هم دير خوابشان مي‌برد و هم زود از خواب مي‌پرند. سوداوي‌ها نيز در درجه بعد دچار مشكل خواب هستند. این‌گونه افراد، در خواب‌رفتن مشکل دارند و معمولاً خوابشان سبک است. در اشخاص كم‌خواب، بسته به مزاج و شرایط مي‌توان از مرطبات مانند كاهو، دوغ بي‌چربي، روغن بادام شیرین، آب انار، آب ليمو شيرين، ماءالشعير و خاكشي استفاده كرد.

6.         چگونگی افعال صادر شده از بدن: صحیح و کامل بودن افعال دلیل بر کمال صحت بدن است و ایجاد مرض، مستلزم غیر طبیعی بودن افعال است. افزایش سرعتِ افعال نشانة گرمی مزاج است. به‌عنوان مثال سرعت رشد بدن و سرعت رویش مو و دندان دلیل گرمی هستند و همچنین توأم بودن افعال با اضطراب و تشویش  بر گرمی زیاد دلالت می‌کنند. بر عکس، هرگاه ضعف و سستی و کندی در افعال دیده شود نشانة سردی مزاج است.

 

7.         کیفیت مواد دفعی از بدن: اجابت مزاج طبيعي آن است كه به‌ازاي هر بار مصرف غذا، يك بار دفع انجام شود. گرمی و خشکی موجب کاهش اجابت مزاج می‌شوند بنابراین معمولاً در افراد صفراوي يبوست ديده می‌شود.

گرمی مزاج و غلبة صفرا یا خون باعث می‌شود مواد دفعی دیگر شامل ادرار، مدفوع، منی و عرق، تندبو و پر رنگ باشند؛ عکس این نشانه‌ها بر سردی مزاج دلالت دارد.

 

8.         بزرگی و کوچکی اعضاء: بزرگ و وسیع بودن قفسه سینه، برجسته بودن عروق، عظیم بودن نبض، بزرگی دست و پا و آشکار و برجسته بودن کامل مفاصل دلالت بر گرمی می‌کنند و علایم معکوس نشانة سردی مزاج است.

 

9.         چگونگی تأثیرپذیری از کیفیات چهارگانه: سرعت از هرکدام از کیفیت‌های چهارگانه یعنی حرارت، برودت، رطوبت و یبوست دلیل بر غلبة همان کیفیت است. به‌عنوان مثال، اگر بدن نسبت به گرما یه سرعت دچار انفعال شود نشانة گرمی مزاج می‌باشد.

 

10.       حالات نفساني: زود عصبانی شدن، برانگیختگی سریع، بی‌اعتنایی به قضاوت دیگران در مورد خود، جرأت و جسارت، پرسخنی و سرعت و پیوستگی کلام و نیز قدرت و بلندی صدا، نشانة گرمی مزاج هستند.

            افراد گرم‌وخشک معمولاً تندخو و زودخشم مي‌باشند، اين افراد بي‌قرار، تند و تيز، پُركار و فعال هستند، حافظة خوبي دارند و از قدرت تجزيه و تحليل بالايي برخوردارند. افراد گرم و تر شجاع، جسور و خونگرم هستند و به‌خوبی با دیگران ارتباط برقرار می‌کنند. کسالت و کندی در حالات نفسانی، ترسو بودن، محتاط بودن، کم‌سخنی و تأنی در کلام نشانة سردی مزاج هستند. صاحبان مزاج سرد و خشک در اوج ثبات‌‌اند و كارها را به‌آرامي و بدون عجله انجام مي‌دهند. این افراد معمولاً درون‌گرایند، کمتر با دیگران می‌جوشند و مستعدّ افسردگی می‌باشند. اشخاص سرد و تر حافظه خوبي ندارند، خواب‌آلود، صبور و خونسرد هستند.

            باید توجه کرد که استدلال به مزاج افراد بر اساس خلقیات و حالات نفسانی آنان، مطلق  نیست زیرا این حالات با شرایط محیطی و زیستی، ملاحظات عرفی و اجتماعی، تمرین‌های نفسانی و تهذیب اخلاقی و دیگر موارد تغییر می‌کنند، پس نباید پنداشت که هر فرد آرام و شکیبایی الزاماً سردمزاج است. از سوی دیگر باید از پیش‌داوری یا قضاوت اخلاقی در مورد افراد بر مبنای مزاج آنان پرهیز کرد مثلاً نباید تصور کرد که هر فرد گرم‌مزاجی الزاماً تندخو و زودخشم است. شتابزدگی در قضاوت مزاجی یا اخلاقی در این موارد نارواست و می‌تواند حقیقت را از چشم مشاهده‌گر پنهان کند.           

 

 

نشانه‌های اختصاصی اعضاء

بروز هر کدام از کیفیت‌های چهارگانه در اعضای بدن دارای نشانه‌های اختصاصی است که مهم‌ترین آنها در جداول بعدی خلاصه شده‌اند.

 

کیفیت     نشانه‌های بالینی

دِماغ گرم            سرخی صورت و چشم

رشد سریع موهای سر در دوره نوزادی

طاسی سر در پیری

سردرد در اثر آفتاب و غذاها و نوشیدنی‌های گرم

خواب سبک

زیرک ولی متغیر در رأی (عدم ثبات رأی).

 

 

 

دِماغ سرد           صافی موهای سر و شکسته نبودن آنها

رنگ صورت مایل به زردی و سفیدی

گزند دیدن (تضرّر) از هوای سرد و غذا و نوشیدنی سردی‌بخش

شیوع بیشتر زکام و نزله

ترشحات دِماغی زیاد (ترشحات دِماغی مانند ترشحات چشم، بینی و پشت حلق)

باریک بودن رگ‌های چشم (سرخی در چشم دیده نمی‌شود).

خواب کامل و سنگین

 

 

 

دِماغ خشک         عدم وجود ترشحات از دِماغ و خشکی بینی

تیز و قوی بودن حواس پنجگانه

خواب کم

مجعد بودن موهای سر و طاسی سریع

مطالب علمی را به‌کندی یاد می‌گیرد اما در صورت یاد گرفتن خوب نگه می‌دارد.

 

 

دِماغ تر  کندی حواس پنجگانه

ترشحات بسیار زیاد دِماغی

خواب سنگین و زیاد

مطالب علمی را به‌کندی یاد گرفته، زود هم فراموش می‌کند.

تغییر سریع رأی

موها دیر رشد می‌کند و دیرتر نیز طاس می‌شود.

 

 

کیفیت

           

نشانه‌های بالینی

قلب گرم تنفس و نبض عظیم، سریع و متواتر

شجاعت

نشاط در کار و عدم کسالت

شتاب‌زدگی و زودخشمی در صورت تشدید گرمی

سینة پهن  با موهای زیاد

 

 

 

 

قلب سرد             تنفس و نبض صغیر و متفاوت

بد دلی

کسالت در انجام کارها

سینه بدون مو

 

 

 

 

قلب خشک          نبض صلب

شخص آرام است ولی اگر خشمگین شود به‌آسانی آرام نمی‌گیرد.

لجبازی

 

 

 

قلب تر    نبض نرم

از هر محرّکی سریعاً متغیر شده، زود خشمگین و زود نیز آرام می‌شود.

 

 

 

کیفیت

 

نشانه‌های بالینی

 

جگر گرم            گشادی وریدها

تولید صفرای زیاد

گرمی خون و اندام‌ها

تولید زیاد سودا در میانسالی

موهای زیاد بر روی شکم (مخصوصاً سمت راست)

 

 

جگر سرد           تنگی و باریکی وریدها

کمی رطوبت داخل وریدها

سردی خون و اندام‌ها

نبودن مو روی شکم

 

 

 

 

جگر خشک         غلظت و کمی خون

صلابت وریدها

خشکی بدن

 

 

 

 

جگر تر  وریدهای نرم

تری زیاد خون

نرمی اندام‌ها

 

 

 

کیفیت

نشانه‌های بالینی

 

معدة گرم            هضم خوب غذا

فساد غذای سریع‌الهضم و ایجاد سردرد

 

 

 

 

معدة سرد           ترش شدن غذا در معده و ایجاد آروغ ترش

تمایل به غذاهای سرد و بدتر شدن با آن

 

 

 

معدة خشک         تشنگی بسیار

تمایل به غذاهای خشک و بدتر شدن با مصرف زیاد آنها

 

 

 

 

معدة تر  تشنگی کم

تمایل به چیزهای تر

 

 

 

 

کیفیت     نشانه‌های بالینی

 

 

چشم گرم            حرکت سریع چشم

مشخص بودن رگ‌های چشم

سرخی چشم

 

 

 

 

چشم سرد           عکس علایم گرمی چشم

 

 

چشم خشک         کوچکی چشم

خشکی چشم و نبودن اشک و ترشحات

کمتر بودن درد چشم

نازکی رگ‌های چشم

 

 

 

چشم تر  بزرگی چشم

ترشحات زیاد

اشک معتدل

 

آنچه تا کنون گفته شد نشانه‌های مزاج اصلی بود. همة این نشانه‌ها در شخصی که به‌طور ذاتی صاحب آن مزاج باشد طبیعی است. اگر به‌هر علتِ درونی یا بیرونی، مزاج متغیر شود، برخی افعال مختل، و علایمی در شخص پیدا می‌شود که نشانه‌های مزاج عارضی‌اند اگر این وضعیت ‌طولانی گردد و درمان انجام نشود سوءمزاج رخ خواهد داد؛ که در بخش اسباب و علل مورد بحث قرار می‌گیرد.

یک علامت کلّی برای افتراق میان مزاج اصلی و مزاج عارضی آن است که شخص در مزاج اصلی به چیزهایی مانند مزاج خود تمایل دارد اما در مزاج عارضی، تمایلات بیمار بر خلاف مزاج می‌باشد مگر آنکه به‌علت مزمن شدن، مزاج عارضی همچون مزاج اصلی شود (سوءمزاج مستحکم ایجاد شود). پس لازم است بیمار در زمان بیماری، از غذاهایی که تمایل زیاد به خوردن آنها پیدا می‌کند و بر خلاف مزاج اصلی اوست پرهیز کند.

نشانة کلی مزاج عارضی: همان علایم مزاج جبلّی یا سرشتی است که علایمی از اختلال فعل را نیز به‌همراه داشته باشد.

 

نشانه‌های غلبة اخلاط

 

نشانه‌های غلبة (خلط) خون:

           احساس سنگینی در بدن خصوصاً در پشت چشم‌ها، سر و شقیقه‌ها

           خمیازه کشیدن، و كش و قوس آمدن

           چرت زدن

           حواس‌پرتی

           کند فهمی

           خستگی بدون علت

           شیرینی مزه دهان

           قرمزی زبان

           خارش محل فصد و حجامت

           كسالت و خوابيدن بسيار

           قرمزی رنگ چهره

           برآمدگی رگ‌های بدن

           عطش

           گرمي و نرمي پوست

همچنین احتمال دارد در بدن دمل ایجاد شود یا در دهان ضایعات مخاطی (بُثورات) به‌وجود آید و در اعضای مستعد (مثل بینی، مقعد و لثه‌ها) خونریزی رخ دهد.

           

سید اسماعیل جرجانی در مورد نحوة غلبه خلط دم می‌گوید:

«جواني و فصل بهار و تن گوشت آلود و بسيار خوردن گوشت و شيريني، اين نشانه‌ها را درست كند كه نشانه غلبه خون است».

نشانه‌های غلبة (خلط) بلغم:

           سفیدی بیش از حد رنگِ صورت

           سستی گوشت اندام‌ها

           سردي و نرمي پوست 

           زیادی و چسبندگی آب دهان

           کم تشنه شدن

           ضعف هضم

           آروغ ترش و ریفلاکس

           سفیدی رنگ ادرار

           پرخوابی

           کسل بودن 

           کند فهمی

           رؤیای آب و رودخانه و برف و باران و تگرگ.

 

            سید اسماعیل جرجانی در مورد نحوة غلبه خلط بلغم می‌گوید:

«فصل زمستان و كودكي و پيري و تن فربه و خوردن غذاهاي تر مانند ماهي تازه، ماست و مانند آن، اين نشانه‌ها را درست كند كه نشانه غلبه بلغم است».

 

 

نشانه‌های غلبة (خلط) صفراء:

           زردي رنگ پوست، زبان و چشم‌ها

           تلخی دهان

           زبری و خشکی زبان

           خشکی بینی

           خشكي پوست 

           لذت بردن از نسیم خنک 

           عطش شدید

           تنفس سریع

           کم‌اشتهایی

           احساس تهوع (غَثَیان)

           احساس سوزن سوزن شدن پوست

           بي‌خوابي و سبكی خواب

           رؤیای جنگ و آتش

           دلشوره و بی‌قراری

           تحريك‌پذيري فوق‌العاده و زودخشم بودن

                       

            سید اسماعیل جرجانی در مورد نحوه غلبة خلط صفرا می‌گوید:

«فصل تابستان و سال‌های جوانی و مزاج گرم و بسیار خوردن شیرینی‌ها و ... اين نشانه‌ها را درست كند كه نشانه غلبه صفرا است».

 

 

نشانه‌های غلبة (خلط) سوداء:

           چروكيدگي و كمودت و بي‌طراوتي رنگ پوست

           خشكي پوست

           بروز لكه‌هاي تيره در پوست

           لاغر شدن تدریجی و خشک شدن پوست و گود افتادن دور چشم‌ها

           تأخير پريود و دفع خون لخته لخته و تيره رنگ در زنان

           زيادي فكر و خيال و وسواس

           هجوم افكار بد، ترافیک ذهنی و عدم تمرکز

           اسپاسم و سوزش دهانة معده (کاردیا)

           اسپاسم عضلات حلق و حنجره 

           اسپاسم عضلات پشت ساق

           اشتهاي كاذب و خرده‌خواري

           پر مويي 

           كم حرفي و گوشه‌گيري

           نااميدي، بد گماني و ترس و نگراني بيش از حد

           كابوس و بی‌خوابي

           علاقه به شعر و سياست

 

                        سید اسماعیل جرجانی در مورد نحوة غلبه خلط سودا می‌گوید:

«فصل خزان و سال‌های کهولت و پیری و غذاهای سودایی خوردن چون گوشت قدید و صید و مانند آن، نشانه‌های سودا را درست كند».

 دکتر ناصری

 




نوشته شده در تاريخ شنبه 14 آبان1390 توسط دختر ایرانی



 

مزاج دودها

دودها نيز جذب مغز انسان مي شوند و غدد گوناگون بويايي را متأثر مي سازند و غدد چشايي را نيز وادار به ترشح ويژه اي مي کنند، و هر کدام خاصيت ويژه اي از سردي و گرمي از خود بروز مي دهند. گاهي موجب بروز آرامش �در انسان و گاهي باعث وجد و شور و زماني باعث بيقراري و سستي و نگراني و نااميدي مي شوند.

دود اسفند گرم است، دود کندر گرم است، دود عود گرم است ، دود آتش چوب و هيزم گرم است، دود برگ گياه ماهور گرم است، دود آتش چوب انار گرم� و خشک ، دود آتش چوب گز بسيار گرم است.

�دود� تنباکو گرم اول و سرد آخر است، دود سيگار گرم اول و سرد دوم است، از اين رو در بدو امر انرژي کوتاهي مي دهد و سپس مغز� را سرد مي کند، دود ترياک گرمابخش در درجه اول و سرما بخش در درجه سوم و چهارم است. دود بنزين و نفت و گازوئيل سرد است، دود کاه گرم است، دود مواد پلاستيکي سرد است، دود زباله سرد است، دود پشم و ابريشم گرم است، دود پنبه و مو سرد است.

مزاج زخم ها

زخم ها نيز بر حسب رنگ و بو و شکل حرارت و سردي مزاج دارند. و بايد بر حسب نوع آنها روش درمان را گزينش کرد، و داروي مناسب انتخاب کرد و تناسب سردي و گرمي آنها دير درمان و يا التيام بخش ترند.

زخم هاي قرمزرنگ و زردرنگ زخم هاي گرم هستند، زخم هاي زرد ديردرمان و زخم هاي قرمز رنگ التيام پذيرند.� زخم هاي سفيد و تيره رنگ و طوسي رنگ زخم هاي سرداند و عفونت پذير و ديردرمان مي شوند، تا زماني که رنگ زخم تغيير نيافته است زمينه درمان ايجاد نمي شود، هر چقدر رنگ زخم تغيير کرد، بوي عفونت آن کم مي شود درد آن نيز بهبود مي يابد.

مزاج فلزات

فلزات نيز سردي و گرمي دارند. اين دما و سرما از طريق تماس با آن فلز به تن سرايت مي کند. و گاهي اثرات بسيار عميق در بذن باقي مي گذارد تا حدي که جبران آن بسيار دشوار است.

مثلاً سرب سرد است و آنقدر سردي آن عميق است که اگر يک قطعه سرب را بر کمر مردي ببنديم نابارور مي گردد.

طلا يک فلز بسيار گرم است، نقره سرد است، مس گرم است، روي سرد است، آهن سرد است، گوگرد گرم و خشک است، جيوه گرم و خشک است، فلزات ترکيبي مانند برنج گرم است، آلومينيوم سرد است، چدن سرد است.

 

مزاج سايه ها

سايه سار درخت بيد سرد است و آرام بخش. فرد تبدار مي تواند در سايه توت گرم است، سايه گيلاس و زردآلو سرد است، سايه صنوبر و سرو سرد است. سايه درخت انگور خنک است، سايه چنار و نارون گرم است، سايه اقاقي و زبان گنجشک گرم است، سايه عرعر سرد است.

استادحسین خیراندیش




نوشته شده در تاريخ سه شنبه 10 آبان1390 توسط دختر ایرانی



الف) اسباب رطوبت بدن :
سبب هايي که رطوبت بدن را زياد مي کنند عبارتند از :
1- ورزش نکردن و سکون بيش از حد : چون بدن نمي‌تواند سوخت و ساز عادي را داشته باشد و حرارت بالا برود. لذا موجب افزايش رطوبت در بدن مي‌شود.
2- خواب بيش از حد : چون حرارت تسکين پيدا مي کند موجب بالا رفتن فضولات بدن مي‌شود و رطوبت ها زياد مي‌شود.
3- احتباس ( ضد استفراغ )
احتباس : دفع نشدن مواد موجود در بدن که بايد طبق عادت دفع شود. مثل احتباس حيض يا احتباس عرق – اين احتباس باعث مي‌شود که رطوبتهاي بدن بالا برود. فرد دچار درد مفاصل مي‌شود و اعصاب به هم مي ريزد و جهاز هاضمه هم کارش نيمه کامل مي‌شود.
بعضي ها منافذ پوستيشان بسته مي‌شود. بسته شدن اين منافذ موجب مي‌شود که رطوبت بدن بالا مي‌رود. يعني جلوگيري از دفع عرق موجب بالا رفتن رطوبت بدن مي‌شود. مثل استفاده از جفت بلوط كه بسيار قابض است و مسام را مي‌بندد و مانع از تعريق مي‌شود.
4- استفراغ صفرا : دفع کردن بيش از حد صفرا
يکي از راههاي چاق کردن افراد اين است که ما مي‌دانيم در بدن اينها صفرا و سودا بيش از حد است ما لزومي ندارد به اين افراد چاق کننده بدهيم ، اگر تشخيص داديم خلط سودا يا صفرا در بدن اينها بالا رفته ( چون صفرا و سودا خشک کننده بدن است) مي آئيم دفع خلط صفرا يا سودا مي کنيم. وقتي اين اخلاط دفع شود مانعي که وجود داشته براي چاق شدن و جذب رطوبات بدن برداشته مي‌شود و بدن شروع مي کند به چاق شدن . چون اخلاط يا ماده اي که باعث خشک شدن بدن شده دفع شده پس تا زماني که دفع خلط زيادي نکنيم هر چقدر چاق کننده بدهيم بي فايده است.
چاق کننده ها : قدومه، کنجد، بادام ، پسته ، مغزيجات، آرد جوانه گندم  که همان آرد سمنو است و به آن سمنک مي گويند.
دفع اين اخلاط بر مي گردد به منضجات و مسهلات که بعداً بحث مي‌شود.
-    براي دفع سودا بهترين چيز افتيمون است. به اين صورت :
-        5 گرم پودر افتيمون + يک ليوان سکنجبين که با عسل درست شده باشد.
شب بخورد ، فردا شکم 5 الي 6 بار کار مي کند و سودا به راحتي دفع مي‌شود. البته شرط آن اين است که قبلش منضجات سودا را خورده باشد.
علامت دفع سودا خارج شدن مدفوع سياه رنگ است که در بحث شناخت مدفوع مي گوئيم که سياه بودن مدفوع چند علت دارد : 1) خونريزي   2) خوردن ترکيبات آهن دار يا سبزيجاتي که آهن دارد   3) دفع سودا ( علامت اينکه مسهل سودا اثر گذاشته مدفوع تيره رنگ است )
- افتيمون و کشوس دفع صفرا هم انجام مي‌دهند و از خانواده سس ها هستند. ولي براي دفع صفرا راحترين چيزهايي که در دسترس است رب انار ( ايجاد اسهال ملايم مي کند) است. البته سقمونيا هم دفع صفرا دارد ولي تدبير نياز دارد.
(فسنجان تعديل کننده اخلاط است چون رب انار،مغزيجات، گوشت در آن است و ترش و شيرين است . پس جزء تعديل کننده اخلاط است ـ عرق كاسني محلل است).
- بهترين مسهل سقمونيا است قرقوروت لينت مزاجي ايجاد مي‌كند و دفع صفراي ملايم مي کند.
- اسفرزه يا پسيليوم اين کار دفع صفرا را از راه جذب صفرا به خودش بعلت موسيلاژي که دارد مي‌کند. رب انار خوردن خصوصاً ناشتا حالت اسهال ايجاد مي کند و صفرا را يک مقدار دفع مي کند . مقدار اينها چون حالت غذائيت دارد چندان مهم نيست .
- سقمونيا ، قرقوروت ، پسيليوم ، اسفرزه ، قاريقون همه دفع صفرا مي کنند.
مسهل = اسهال آور
مسهلات از نظر طبي به دو چيز اطلاق مي‌شود :
1) مسهل به معناي اسهال آور در مدفوع . مثلاً ما مي گوييم اگر افطيمون بخوريد يک اسهال آور سودا است و از طرفي نوشته اسطوخدوس مسهل سودا است يا پرسياوشان مسهل است . کسي با اسطوخدوس اسهال نمي گيرد. اسهال با  اسطوخودوس، اسهال ما في العروق است يعني روان کننده در رگها ، نه به اين معنا که با اسطوخدوس مدفوع کسي آبکي شود. مسهل در اينجا يعني روان کننده در رگها، يعني هر آنچه سودا در رگها است روان مي کند تا دفع شود.
2) افسنطين مسهل صفرا به ادرار است. يعني روان کننده و دفع شونده به ادرار است.
- پس نه افسطين ، نه پره سياوشان ، نه اسطوخودوس هيچ کدام شل کننده مدفوع نيستند. اين با تجربه مشخص مي‌شود که کدام نوع از اسهال است.
پس اسهال :
يا روان کننده مدفوع است.
يا روان کننده در رگها = اسهال ما في العروق
يا روان کننده و دفع شونده به ادرار
ملين
ملين معاني مختلفي دارد. ملين در مقابل قابض است. قابض يعني قبض کننده و چيزي که مي بندد . ملين در جايي ديگر در مقابل صلابت ( سختي ) قرار مي گيرد. (ملين اين آماس يعني لينت بخش ، نرم کننده – از سختي در آورنده ورم).
ملين بطن يا ملين طبع منظور اين است لينت مزاج ايجاد مي‌شود و يبوست مدفوع از بين مي‌رود.
در جايي ملين را در مقابل قابض و صلابت بکار مي بريم که به معني نرم کننده است. مثلاً مي گوييم اين دارو ملين و اورام و صلابت آنهاست يعني سختي و صلابت اورام را از بين مي‌برد.
يبوست : وقتي مي گوييم بطن يا مزاجي يبوست دارد اين است که مدفوع يا بصورت خشک خارج مي‌شود و يا اينکه در روز حداقل 1 الي 2 بار انجام نمي‌شود. خاكشير ملين است.
- اسهال به موقعي گفته مي‌شود که مدفوع آبکي خارج شود. البته هميشه منظور از اسهال اين نيست که مدفوع بصورت آبکي در بيايد. گاه منظور ما در اسهالها اين است که يک خلط خاصي از بدن جذب شود در روده ها و بعد به صورت مدفوع دفع شود که اين کار مسهل ها است.
ما در مسهلات دو حالت داريم :
1) يکسري مسهلات فقط حالت دوايي دارند (کلاً داروهايي که استفاده مي کنيم يا دواي کامل هستند يا غذاي دوايي).
2) يکسري هم حالت غذايي و هم حالت دوايي دارند.
3) غذاهاي سرد خوردن مثل شير بيش از حد خوردن ، کشک بيش از حد خوردن، ماء الشعير ، ميوه مي‌توانند رطوبات بدن را بالا ببرند . پس ما از همين استفاده مي کنيم در کساني که لاغر هستند و مي‌خواهند چاق شوند سفارش مي کنيم غذاهاي رطوبت دار بيشتر مصرف کنند. رطوبتي که سردي معتدل داشته باشد مثل شير بيش از حد خوردن مفيد است.
4) غذاي بيش از حد خوردن
5) استحمام بعد از غذا خوردن که استحمام بعد از غذا خوردن را ما در دو بحث بررسي مي کنيم .    الف ) مبحث استحمام     ب) ملمن و الهزال (چاقي و لاغري)
بعد از غذا حمام رفتن باعث مي‌شود که فرد چاق شود چون مواد سريع جذب مي‌شود و موجب افزايش رطوبت مي‌شود. البته مي‌تواند موجب سده (گرفتگي) در بدن شود و ايجاد دل درد کند . البته در بحث استحمام خواهيم گفت که براي اينکه اين حالت ايجاد نشود بايد سکنجبين بخورد.
6) هم هواي سرد و معتدل
7) آبزن= نشستن در آبهاي شيرين در حد اعتدال
8) شادي معتدل

ب) اسباب خشکي ها :
سبب خشکي ها عبارتند از :
1- ورزش بيش از حد که باعث مي‌شود رطوبات بدن از بين بروند و تحليل بروند و با تحليل رطوبت بيش از حد خشکي در بدن افزايش پيدا مي کند.
2- بيخوابي به افراط مخصوصاً خواب در شب ترک شود يا کم شود. بخصوص براي مغز خشکي ايجاد مي کند . خواب روز هم جبران آن را نمي کند . حتي روايت است که خواب روز خيلي ردي و پست است. خواب در ساعات اوليه شب بسيار مفيد است براي بدن . بعد از اذان صبح ديگر خواب کامل نيست . بين 10 شب تا 5/12 الي 1 غربيها آزمايش کردند و به اين نتيجه رسيدند که خوابش 3 برابر اوقات ديگر است و بسيار براي بدن مفيد است .
پس بيخوابي بخصوص در شب خشکي مي آورد خصوصاً در مغز يعني خلط سودا را افزايش مي‌دهد . تخيلات زياد مي‌شود و مي‌تواند باعث ايجاد اسردگي شود.
- نکته : اينجا حذاقت و ذکاوت بسيار مهم است. شخص نزد شما مي آيد. اول شغلش را مي پرسيد ، مجرد است ، متأهل است، کارش چيست، با ماده خاصي سر و کار دارد؟مثلاً شخص کاري دارد که شب بيداري دارد اين حالتها در فرد ايجاد مي‌شود . رنگ صورت و پوستش کدورت پيدا مي کند يعني تيره مي‌شود. اين فرد به افسردگي – يبوست دچار مي‌شود. يعني حالتهاي غلبه سودا در فرد ايجاد مي‌شود. اين يکي از ظرافتهاي طبابت است.
خواب قيلوله که مي گويند در گرمترين ساعت روز به شرطي که غذا نخورده باشيد بسيار بسيار براي بدن مفيد است البته کوتاه آن ( 5 الي 10 دقيقه ) . با شکم پر وقتي بخوابيد هضم صورت نمي گيرد. فقط رشد و نمو در زمان خواب صورت مي گيرد ، مخصوصاً در بچه ها .
انحدار= فرو رفتن ، پايين رفتن         انحدار طعام = 1 الي 2 ساعت بعد از غذا خوردن يعني پايين رفتن غذا از معده .
3- فکر بيش از حد که موجب خشک شدن مغز مي‌شود. بيش از حد از مغز کار کشيدن . موقع مطالعه در قديم توصيه مي شده روغن بنفشه معطر را به اطراف بيني يا ملاج بمالند تا رطوبت مغز افزايش پيدا کند و از خشکي در بيايد.
4- سرماي بيش از حد و سخت که به اندامها برسد و موجب سوء مزاج سرد اندامها بشود و اندامها را از پذيرش غذا باز دارد موجب خشک شدن مي‌شود.
5- غسل با آبهاي قابض = شستشو با آبهاي قابض موجب سردي هم مي‌شود . وقتي افزايش پيدا کند دچار خشکي مي کند.
يکي از چيزهايي که در دملها مي گويند استفاده شود سرکه و زاج را با هم مخلوط کنيد و روي جوشها بماليد اين جوشها را خشک مي کند. البته اين کار را روي صورت نکنيد چون پوست را مي سوزاند و جا مي گذارد . مگر اينکه درصدش خيلي پايين باشد . البته عطاريها اين کار را مي کنند که بسيار خطرناک است چون پوست را جمع مي کند و جايش هم باقي مي ماند. اين را بايد در دملهاي چرکي بدن استفاده کرد. البته بايد جوشها و دملها از داخل درمان شود نه موضعي. يعني ما بايد اصلاح خون کنيم.
بثورات پوستي
1) بثور لبنيه : همين جوش جواني يا آکنه که يک ماده شيري وقتي جوش را فشار مي‌دهيم از آن خارج مي‌شود و سر آن هم سفيد است که مي‌تواند از گرمي باشد . علت آن گرمي است .
2) بثور مفرطحه : بثوراتي که سرش پهن است. وقتي که فشار مي‌دهيم ماده سفيد شيري رنگي خارج نمي‌شود. قرمز رنگ است و بيشتر روي پوست خانمهاي سفيد پوست مي‌زند. با فشار دادن آن خونابه از آن خارج مي‌شود. علت آن سردي است . در اينها بايد گرمي بالا برود. بخور آويشن و خوردن آويشن بسيار مفيد است چون بسيار گرم است . بخور آويشن و بابونه مخصوصاً بابونه . بابونه تنها گياهي است که محلل بدون جذب است . تحليل مواد مي‌دهد ولي مواد را جذب نمي کند . در بيماريهاي پوستي بسيار بسيار مفيد است.
پس بخور و خوردن آويشن و بابونه براي اين جوشها بسيار مفيد است. بابونه به علت محلل بودن براي لاغر کردن هم بسيار مفيد است. البته لاغريهاي موضعي .
- اثر تحليل برنده ها اثر اسمزي است . تحليل يعني برداشتن ، بخار شدن ، از بين بردن آن ماده از آن عضو و وقتي ما داريم يک چيزي را تحليل مي بريم طبق خاصيت اسمزي از نقاط ديگر به آن عضو مي آيد و آن ماده را جبران مي کند.
بابونه از اين خاصيت مستثني است. بابونه فقط بابونه محلل بلا جذب است يعني تحليل مي برند و نمي گذارد از اطراف جذب شود.
بحث راوعات                        رادع : جلوگيري کننده ، مانع
مي گويد در بحث رادعات ما در اورام بايد اول رادعات بکار ببريم يعني کاري کنيم که مجاري اطراف آن ورم بسته شود تا ماده به آنجا نفوذ نکند بعد بيائيم محلل استفاده کنيم. تنها چيزي که هم  حالت رادع است و هم محلل است فقط و فقط بابونه است .
اگر بخواهيد کرم بابونه بسازيد، اوسرين خارجي ( اوسرين ايراني خوب نيست ) را بر داريد و يک مقدار بابونه را بجوشانيد و بريزيد داخل اوسرين و کرم تهيه مي‌شود. اوسرين خارجي و خوب، اوسريني است که بتواند 3 برابر حجم خودش آب جذب کند. اوسرين روغن پشم است.
يک ليوان اوسرين خارجي به اضافه 3 ليوان آب خيار يا کدو يا عصاره بابونه يا جوشانده بابونه يا هر چيز ديگر بريزيد داخلش و هم بزنيد ، اگر همه را به خودش جذب کرد اين اوسرين خوب است ولي اگر مايع کنارش باقي ماند اوسرين خوبي نيست . يا حداقل هم وزن اوسرين يعني شما 100 گرم اوسرين داريد 100 گرم آب خيار به آن اضافه کنيد مي‌شود کرم خيار . اگر بابونه تازه باشد بکوبيد و آب آن را بگيريد بهتر است.
در گياه شناسي جديد مطرح است که يک سري از خواص دارو با جوشاندن از بين مي‌رود مثل آلکالوئيدها ، مواد فرار . همين مبحث در قديم مطرح شده است بعضي از گياهان يک حالت ناري فرار دارند که نبايد بيش از حد جوشانده شوند. اگر جوشانده شوند خاصيتشان از بين مي‌رود. فرض کنيد اسطوخدوس ، آويشن ، بابونه . ما گاهي مي خواهيم از اين مواد فرار استفاده کنيم که همان حالت ناري فرار است که سريع مي پرد در اين مواقع نبايد آن را بجوشانيم حتماً بايد بصورت خام باشد . گاهي اوقات اين حالت فرار آزار دهنده است و ما بايد آن را حذف کنيم . مثلاً اسطوخودوس در موارد عمده اي که بکار مي بريم بيماريهاي سر مي باشد و اعصاب و روان و پاکسازي مغز و در بيماريهاي کبد هم استفاده مي کنيم. در بيماريهاي سر بيشتر قسمت فرار آن مورد نياز است پس در اين موارد ما بايد حتماً  از عرق استفاده کنيم . مي‌توانيم از اسانس آن استفاده کنيم، ولي همه جا نمي‌توانيم افشره يا اسانس بدهيم.
مثلاً هوفاريقون در موارد بخصوصي به کار مي‌رود :
1 – ميگرنها                      2 – شب ادراري کودکان
مثلاً هوفاريقون در موارد ما اگر بخواهيم در مورد شب ادراري کودکان خوب جواب بگيريم چون قسمت ارضي بارد آن است که به ما  جواب مي‌دهد و موجب بسته شدن عضلات و انقباض ماهيچه ها مي‌شود مخصوصاً ماهيچه هاي ادراري و مثانه، ما بايد تفاله يا جرم آن را استفاده کنيم .
در ميگرن ما بايد از قسمت لطيف ان که در عرق ها و اسانسها و عصاره ها جمع مي‌شود استفاد کنيم. وقتي گياهان را ياد گرفتيد بايد تفکيک بين اعضاي آن بتوانيد قائل شويد يعني بتوانيد متوجه بشويد که ما در اين بيماري مي‌خواهيم از قسمت فرارش استفاده کنيم پس بايد از عرق يا اسانس آن استفاده کنيم . يا قسمتي که ته نشين مي‌شود از آن مي‌خواهيد استفاده کنيد. و جالب اينکه در تمام گياهان يک طبع قائل بوديد يعني اينکه مثلاً گياه يک طبع دارد و آن گرمي است. تمام گياهان علاوه بر گرمي طبع سردي هم دارند، علاوه بر خشکي ، تري هم دارند. يکي از اين حالتها در آن نمود پيدا مي‌کند و متجلي مي‌شود يعني همين اسطوخدوسي که ما مي گوئيم گرم است ، مي گويند جزئي دارد که جزء بارد و کثيف ارضي که فروکش مي کند، يک قسمتش مي آيد رو قرار مي گيرد ولي چون خاصيت گرمي غلبه دارد و بدين صورت ديده مي‌شود.
6- سده که منفذ غذا رساني را به عضو ببندد اين مي‌تواند موجب خشکي شود. ما در يک سري موارد مثل کوچک کردن سينه ها از همين فرمولها استفاده مي کنيم يعني هم از شستشو با آبهاي قابض و هم سده کردن و عضو را لاغر مي کند. ( سده = گرفتگي ) اگر گرفتگي به صورت کامل باشد عضو سياه مي‌شود و مي ميرد ، اما مي‌شود منفذ را کوچکتر کرد. بدين صورت که اطراف سينه موادي که قابض است به کار ببرند مي‌تواند حالت کوچک کردن ايجاد کند.
مواد قابض ( قابضات ) = گيرنده :
الف ) عفص دو معني دارد : 1- در اصطلاح اطباء : گس    2- در گياهان دارويي: مازو
ب) بلوط : مخصوصاً جفت بلوط ( پوست رويي داخلي بلوط )
ج) پوست انار
د) زاج
ه) پوست گردو : پوست سبز گردو را بماليد به بدن البته خشک شده حالت قابض دارد و فشردگي ايجاد مي کند . از مواد فرار آن استفاده مي کنيم که با خشک شدن از بين رفته . پس بين پوست سبز گردو تازه و خشک آن بايد تفاوت قائل شد .
پوست گردو پوست بدن را سياه مي کند و از سياه کننده هاي شديد است بخصوص براي مو، رنگ طبيعي هم مي‌توانيم از آن بسازيم. که فرمول آن اين است: ( براي رنگ کردن موهاي سفيدي که رنگ نمي گيريد) پوست گردوي سبز خشک شده + خبث الحديد( زنگ آهني که به طريق سرکه تحليل شده ) + وسمه
با رنگ شيميايي مو نازک مي‌شود ولي با اين رنگ مو ، مو کلفت و ضخيم مي‌شود. مشتقات آهن که امروزه به عنوان خونساز از آن استفاده مي‌شود مثل قرص آهن و فروگلوبين در طب سنتي هم بوده منتها اصلاح شده بوده و با آب ميوه ها مثل آب سيب ، آب گلابي ، آب ليمو آن را اصلاح مي کردند و با آن شربت درست مي کردند که بسيار خونساز جالبي بوده و عوارض قرص آهن مثل يبوست ، سرگيجه، خشکي لب، سياه شدن چهره را نداشت . يکي از موارد مصرف شربت آهن در قديم در سرعت انزال بسيار مفيد بوده و در افراط طمث ( خونريزيي بيش از حد خانمها ) و در بواسيرهاي خوني و فقر الدم هم استفاده مي شده است.
7- ضمادها و پمادهايي که روي پوست گذاشته مي‌شود و بيش از حد تحليل برنده است. اگر بيش از حد استفاده شود مي‌تواند خشکي ايجاد کند. مثلاً ضمادهاي تحليل‌برنده را در تحريك نخاع، جاهايي كه فلج بوجود مي‌آيد (با علت نخاعي) مي‌گذاريم مثل نفاطعات (تاول‌زا) (نفط = تاول).
8- بيش از حد در حمام ماندن و تعريق بسيار موجب خشکي مي‌شود.
تخم کاهو+ تخم انار+ تخم خرفه = خيسانده صبح ناشتا بخورد صفرا را پايين مي آورد.
که ايجاد تاول را مي‌کند . که يکي از شيوه هاي درمان است. وقتي ما مي‌خواهيم عضو را درمان کنيم مي‌بينيم يک رطوبت هايي يا در نخاع يا در ستون فقرات ديده مي‌شود يا زانو. ماده اي مي گذاريم تا اين رطوبت را بکشد بيرون به صورتي که جذب شديد داشته باشد در اينجا ما از تاول زاها استفاده مي کنيم مثل ضماد خردل که جزء نفاطات بسيار خوب است. روي تيره ستون فقرات مي گذاريم باعث مي‌شود تا رطوبت نخاع کشيده شود و تاول مي‌زند بعد ما اين تاوليها را مي‌ترکانيم. اگر اين کار زياد تکرار شود موجب مي‌شود که زياد از حد آب گرفته شود و موجب خشک شدن عضو شود.
- (آب خوردن زياد را که الان تجويز مي کنند بسيار کار غلطي است و طب سنتي منع کرده است). آب خوردن بيش از حد موجب باطل شدن هضم مي‌شود و موجب خرابي کليه مي‌شود و به مفاصل آسيب مي رساند، افراد را دچار فراموشي مي کند، رخوت و سستي در بدن ايجاد مي کند و کبد را دچار نقصان مي کند.
روايت از پيامبر : انسان را خدا از خاک خلق کرده و آب او را فاسدش مي کند.
روايت ديگر از پيامبر : اگر آب نخوريد بدنهايتان محکم مي‌شود و بسيار سفارش به آب نخوردن شده و مخصوصاً آب خوردن در شب بسيار منع شده، و آب سرد خوردن که مي گويند باعث جذام ، فلج و رعشه مي‌شود.
و آب خوردن بعد از جماع و آب خوردن پس از ورزش هم منع شده است .
- آب ولرم در حد بر طرف کردن تشنگي توصيه شده است.


منبع :انجمن تحقیقات طب سنتی ایران




نوشته شده در تاريخ شنبه 16 مهر1390 توسط دختر ایرانی



مصلح

در طب ایرانی ، هر غذایی دارای یک یا چند نوع مصلح می باشد .  منظور  از مصلح یعنی نوعی ماده غذایی یا گیاه دارویی که مصرف آن بهمراه غذای مورد نظر ، ضررهای آن غذا را کاهش می دهد و باعث جذب و هضم بهتر غذا می شود .

لیست مصلحات غذاها

غذا- مصلح

 

1.برنج،مصلح :زیره سیاه

2.خیار،مصلح :نعناع و گلسرخ

3.روغن حیوانی،مصلح :عسل و سرکه و آبلیمو

4.کاهو،مصلح :سکنجبین

5.ماست،مصلح :شیره و عسل و سیاهدانه

 

6.گوشت گوسفند، مصلح :عسل و سماق

7.آش جو،مصلح :زیره و آبغوره

8.تخم مرغ مصلح :دارچین

9.شیر،مصلح :گلاب و هل

۱0کره حیوانی مصلح :عسل                                  

 

11.نان گندم،مصلح :رازیانه و سیاهدانه

12.عدسی،مصلح :گلپر

13.باقلا،مصلح :گلپر

14.انار،مصلح :گلاب

15.انواع آش، مصلح :فلفل سیاه

 

16.دوغ، مصلح :کاکوتی

17.ماهی؛ مصلح :گردو و فلفل سیاه

18.آبگوشت مصلح :دنبه و آویشن

19.چای سیاه،مصلح : آبلیمو

 

نکته :بطور کلی سرکه. آبلیمو و آبغوره مصلح تمام غذاهای گرم و سیاهدانه و عسل مصلح تمام غذاهای سرد است .


ملین:نرم کننده -لینت دهنده -از جمله ملینات انجیر -خرما-اش جو -سوپ جو -روغن زیتون -تمر هندی -الو بخارا و......




منضج يعني پزنده .منضج در مورد بلغم وسودا بيشتر كاربرد دارد زيرا اين دو ماده در اعماق بافتهاي بدن هستند وخروج آنها از بدن ساده نيست .اينها بايد ابتدا پخته شوند يا به عبارتي در بدن روان شده تا از اعماق به سطوح بيايند وبعدا ضمن دادن مسهل يا در موارد شديد با انجام فصد وحجامت از بدن تخليه شوند .
در ضمن تنقيه (خروج اخلاط فاسد از مخرج
)،قي(خروج اخلاط فاسد از معده وروده )سعوط (جهت خروج اخلاط فاسد از مجاري تنفسي خصوصا سينوسها وبيني )براين اساس است.


ازجمله منضجات میتوان به عسل و سیاهدانه----رژیم آش آبغوره--سکنجبین  اینها با 4 مزاج سازگاره


 مسهل :\امروزه مسهل به دارویی می گویند که اسهال ایجاد کند؛ یعنی تع داد دفعات اجابت مزاج را زیاد می کند . ولی در طب سنتی، مسهل به دارویی می گویند که اخلاط فاسد را از عروق و منافذ بدن و همچن ین فضولات معده را جذب و ازطریق مدفوع دفع کند. براي اخراج هر خلطی، مسهل خاص آن خلط باید به کار رود. مانند مسهل بلغم، مسهل سودا. درمصرف مسهلات قواعدي حاکم است که باید آن را رعایت کرد . مثلاً براي خارج ساختن خلط بلغم که سوء مزاج ایجاد کرده است، ابتدا باید منضج به بیمار بدهیم تا آن خلط را آماده دفع کند و اگر غلیظ است آن را رقیق کند و اگررقیق است آن را غلیظ گرداند . سپس مسهل بدهیم که خلط آماد ه دفع را از جایگاه خود به طرف امعاء بیاورد و دفع کند.

فرمول مسهل عام است بیمار ماهی یکبار باید مصرف کند:
برگ سنا 50 گرم + گل سرخ 50 گرم + ترنجبین 50 گرم + گل ختمی 25 گرم + تخم کتان 25 گرم + افسنتین 25 گرم   , داروها را با هم مخلوط کرده و نیم کوب نمائید و در بعد از طهر روز مورد نظر یک الی 2 بار یک قاشق غذاخوری از مخلوطفوق را با 2 لیوان آب بجوشانید تا یک لیوان باقی بماند و سپس صاف کنید و با عسل میل کنید . اگر با یک لیوان شکم حالت اسهالی پیدا کرد کافی است و اگر نه چند دقیقه بعد ارام آرام یک لیوان دیگر بخورید واگر دچار دل پیچه شدید یک لیوان عرق نعناع را داغ کنید و با مقداری نبات میل کنید.و خوردن انجیر و آلو بخارا آب پز شده همراه مسهل توصیه می شود


فرمول مسهل از :استاد دکتر خیراندیش , دکتر موسوی , دکتر سیادتی , دکتر ابولحبیب , مهندس خدادادی


شربت اب و عسل و لیموترش هم با همه مزاجها سازگاره جه افراد سالم و غیر سالم بخورن معجزه میکنه

توی طب سنتی تشخیص مزاج -دفع شکم-گوارش -اصلاح تغذیه خیلی مهمه بعد از پرهیز از برخی غذاها با توجه به مزاج و غلبه یکی از مزاجها ابتدا ملین تجویز سپس منزج خلط ناطبیعی و در اخر مسهل داده میشود


ممکن است موضعی برخی روغنها هم داده بشه



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ جمعه 15 مهر1390 توسط دختر ایرانی



رژیم آش آبغوره:

 

 

خواص: اسیدی کننده خون - پاکسازی اخلاط چهارگانه (صفرا، دم، بلغم، سودا) از بدن با سرعت زیاد - تعدیل مزاج - خونسازی و تحریک مغز استخوان جهت تقویت گلبول های خونی (موثر در درمان تالاسمیک ها و افراد کم خون) - رفع اگزما و سایر بیماری های پوستی - درمان دیابت - شستشوی کلیه و مجاری اداار - تعدیل و تنظیم وزن و لاغر کردن افراد چاق - از بین بردن دردهای مختلف بدن خصوصاً دردهای اسکلتی - درمان موثر و مفید جهت بواسیر - شقاق و واریس و واریکوسل - استراحت دادن به کبد و سایر دستگاه های دفعی بدن از فعالیت زیاده از حد گذشته (در اصل، یکنوع روزه غذایی برای بدن محسوب می شود) - پاکسازی سموم دارویی از بدن، نظیر: قرص های جلوگیری و هورمونی و اعصاب و ...

 

* آش آبغوره علاوه بر خواص فوق، منضج اخلاط نیز محسوب می شود.

 

 

برای اجرای این رژیم، به دلخواه، یک یا تعداد متنوعی از آش ها را تهیه کرده و با هر وعده آن یک قاشق غذاخوری آبغوره مخلوط نموده و میل کنید. نوع آش، چندان اهمیتی ندارد ولی ترجیحاً آش جو از همه انواع آن (مثل: آش ماش، آش برنج، آش ارزن، آش دوغ) بهتر است. این آش ها نباید گوشت و پیاز داغ و سرخ کردنی داشته باشد و در بین حبوبات، استفاده از نخود اشکالی ندارد ولی لوبیا و عدس و همچنین کشک باید به مقدار خیلی کم استفاده گردد. ولیکن ریختن آلو، هویج، سیب زمینی، کدو، گوجه فرنگی، لپه، ماش، برنج و انواع مختلف سبزیجات، در این آش اشکالی ندارد. اما نباید به همراه آش مزبور، نان میل شود. همچنین استفاده از «رشته» تقریباً رژیم را بر هم می زند. در مدت اجرای این رژیم خوردن میوه، چای و سایر خوراکی ها و کشیدن سیگار نیز ممنوع می باشد.

 

در صورت احساس دل درد و نفخ میتوانید همراه آش، کمی عسل و زیره میل کنید و در صورت احساس گرسنگی و ضعف، هر چند روز یکبار می توانید یک عدد زرده تخم مرغ نیم عسلی هم همراه آش میل نمائید.

 

بهترین سبزی برای دیابتی ها همراه با آش مزبور، سبزی یا پودر سبزی شنبلیله یا پودر بذر شنبلیله همراه با روزانه 2 تا 3 کپسول «قره قاط» می باشد. و بهترین سبزی برای افراد با چربی خون بالا، سبزی یا پودر سبزی شوید یا پودر بذر شوید میباشد. و در مورد بیماران دچار فشار خون، بهترین سبزی، سبزی جعفری یا پودر سبزی جعفری یا پودر بذر جعفری میباشد. و اگر بیمار دیابتی، هم چربی و هم فشار داشته باشد، می تواند از مخلوط هر سه نوع سبزی فوق در این آش استفاده نماید.

بهترین سبزی برای بیماران صفراوی مزاج، سبزی گشنیز و بالأخره بهترین افزودنی برای بیماران نقرسی، یک قاشق مرباخوری پر از سماق خواهد بود.

 

* چنانچه اگر سابقه خونریزی گوارشی داشته باشید از گرفتن رژیم پرهیز کنید.

 

با این رژیم، سموم بدن شما به ترتیب زیر از بین خواهد رفت:

 

خلط دم: 3 روزه

خلط صفرا: 6 روزه

خلط بلغم: 9 روزه

خلط سودا: 14 روزه

 

 

برگرفته از کتاب: «درمان چاقی و لاغری»؛

تالیف: دکتر سید علی ابوالحبیب (محقق طب سنتی)


اینم یک تجربه از دوست عزیزم تینا

میخوام تجربه خودمو باگرفتن رژیم آبغوره بگم.راستش من یهمدت رژیم آبغوره گرفتم پوستم سفید سفید شد و صاف مامانم میگفت نورانی شدی.البته خیلی لاغر شدم .شاید واسه همه سریع لاغری نیاره اما به قول استادم برفکهای بدنم یعنی رسوبات آب شدن.





ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ جمعه 15 مهر1390 توسط دختر ایرانی



انواع لبنيات و مزاج آن‌ها
لبنيات نوع مزاج لبنيات نوع مزاج
ماست..............................سرد و تر *پنير............................سرد و خشك
شي..................................سرد و تر *كشك.........................سرد و خشك
كره...................................سرد و تر *لور..........................سرد و تر
دوغ..............................خيلي سرد و تر *قره‌قوروت.................خيلي سرد و خشك
سرشير...........................سرد و تر * ماست چكيده.......................سرد و تر
خامه.................................سرد و تر

توجه: در صورت اضافه كردن مقداري نمك به پنير يا لور، مي‌توان تاحدودي از شدت سردي آن‌ها كاست. همه‌ي انواع لبنيات فوق‌العاده سرد هستند و براي افراد داراي طبع سرد مضر هستند. با توجه به اين كه لبنيات از كلسيم زيادي برخوردار است، نحوه استفاده از آن را بيان مي‌كند.


از بين مواد لبني كشك بيشترين و پروتئين را دارا است. در هر 100 گرم كشك، 5/74 گرم آن پروتئين و بقيه املاح و كلسيم است. توصيه مي‌شود هفته‌اي يك بار آش جو همراه با كشك مرغوب و نيز كاله‌جوش كه با كشك تهيه مي‌شود و غذاي بسيار مفيدي است به خصوص براي افرادي كه از پا درد و يا پوكي استخوان رنج مي‌برند استفاده شود.
در صورت استفاده از ماست، ‌بهتر است از ماست چكيده استفاده شود، تا بتوان موادي مانند پودر موسير، نمك طعام، پونه‌ي كوهي و فلفل سياه به مقدار كم به آن اضافه كرد.


در صورت استفاده از پنير، بهتر است آن را هماره با گردو و سبزي‌جات معطر و خرما يا پياز و به عنوان شام استفاده كرد. استفاده از نان سنگگ تازه و برشته همراه با پنير و گردو نيز توصيه مي‌شود.


خانواده‌هاي محترم سعي نمايند از مصرف روزانه‌ي ماست خوداري نمايند. سعي كنيد ماست را از رژيم غذايي خود و خانواده تان حذف كنيد. اين ماده‌ي غذايي به خصوص براي افرادي كه داراي طبعي سرد هستند خطرآفرين است.
كودكاني كه داراي شب ادراري هستند، افرادي كه از آرتروز و درد استخوان رنج مي‌برند، بيماران مبتلا به ام اس (MS)، بيماري ‌اي ال اس (ALS) و يا پاركينسون، و بيماران اعصاب و روان، بيماران رماتيسمي و افرادي كه داراي ناراحتي فكري هستند مي‌تواند مضر باشد. سعي كنيد لبنيات را به شكل كشك آن هم هفته‌اي يك تا دو بار مصرف كنيد.

ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ جمعه 8 مهر1390 توسط دختر ایرانی



غذاهای مفید برای کبد عبارتند از:
انواع میوه جات، سبزیجات، بخصوص کاهو و هویج و خیار، روغن زیتون، انار و شاتوت که اثر معجزه آسایی روی کبد دارند. در حقیقت شاتوت ضد هپاتیت است. انواع بذرهای ملین از قبیل خاکشیر، اسفرزه، بارهنگ، تخم ریحان و تخم شربتی، بالنگو، شیرخشت، ترنجبین، فلوس به مقدار کم، سوپ جو، آش جو، نان جو، بخصوص نان جوی دوسر و نوشیدن روزانه حداقل شش لیوان آب خنک نیم ساعت قبل و دو ساعت و نیم بعد از غذا، سالاد فصل همراه با لیموترش تازه و روغن زیتون قبل از غذا، زرشک و آب زرشک، عسل، کشمش، توت و انجیر، برگه هلو و برگه زردآلو، کدو خورشتی، کدو حلوایی، کنجد، اسطوخودوس، بادرنجبویه، کاسنی، آب مرکبات، مغز بادام خام.

با تغذیه صحیح و مناسب می توان کبد را سالم نگه داشت. در واقع سالم بودن کبد مساوی است با سلامت جسم و روح. یکی از شگفتی های کبدترشح ماده ضد ویروسی است به نام اینترفرون. این ماده زمانی تولید می شود که کبد در نهایت سلامت باشد. پس باید از این اندام شگفت نهایت مراقبت انجام شود.
آیا نمی توان عظمت خدا را در کبد دید؟

به نقل از کتاب 15 روز تا سلامتی، تالیف استاد جمشید خدادادی، صفحه 77


غذاهای مضر برای کبد
نوشته شده در تاریخ 16 آذر 1386

غذاهای مضر برای کبد عبارتند از:
چای، شیرینیجات قنادی، سرخ کردنی، پرخوری، غذاهای چرب و پرحجم، ماست، نوشابه، آب یخ، تخم مرغ، شور، نمک زیاد، ترشیجات سرکه، فلفل و ادویه جات تند به مقدار زیاد، سیر زیاد، تمام غذاهای ساندویچ فروشی ها، غذاهای فریز شده، غذاهای زودپز شده، سس، رب، بادمجان زیاد، نوشیدن مایعات همراه با غذا و یا بلافاصله بعد از آن، تنقلات مصنوعی، آجیل شور، خرده خرده غذا خوردن، یعنی اینکه دهان پیوسته بجنبد، ماکارونی، آش رشته، انواع دخانیات، مشروبات الکلی که موجب سیروز کبدی می شوند. عصبی شدن و حرص خوردن، یبوست مزاج، تنبلی و عدم فعالیت فیزیکی، خواب زیاد، تند و سریع غذا خوردن، گوشت زیاد از عوامل دیگری است که برای کبد مضر است.

کبد اندام فوق العاده حساسی است که اگر از آن مراقبت نشود، سریع دچار کم کاری و بیماری می شود. سعی کنید در محافظت از این اندام نهایت سعی و کوشش را انجام دهید. زیرا کبد عضو فوق العاده مفیدی است که حتی با کمترین غم و اندوه آزرده شده و آنزیم های SGPT و SGOT آن به سرعت ترشح شده و زیاد می شوند. همچنین است آنزیم LDH خون که ازدیاد آن بسیار خطرناک است. خوردن ماست به علت داشتن اسید لاکتیک فراوان این آنزیم را افزایش می دهد.

به نقل از کتاب 15 روز تا سلامتی، تالیف استاد جمشید خدادادی، صفحه 77


نوشته شده در تاريخ شنبه 26 شهریور1390 توسط دختر ایرانی




ليست مقالات

نام مقاله

نويسنده

نوع متن

كليات طب سنتي بخش اول دكتر سيده جيهان حسيني دكتر سيد حميد كمالي  PDF
كليات طب سنتي بخش دوم دكتر سيده جيهان حسيني دكتر سيد حميد كمالي  PDF
كليات طب سنتي بخش سوم دكتر سيده جيهان حسيني دكتر سيد حميد كمالي  PDF
عناب و كنار معصومه غلامرضايي  DOC
گياهان موثر در درمان چربي خون قربانعلي سوراني  DOC
زرشك انسيه ارمغان  DOC
قره غات سيده سكينه موسوي  DOC
كاسني نجمه مدد زاده  DOC
به ليمو سيده صفا حسيني  DOC
عفونتهاي جلدي روح الله شيخ  DOC
آويشن (تيموس) مريم رضازاده  DOC
روماتيسم جميله اوراني پور  DOC
گونه هاي ارس صابر ميرزائي  PDF
گل راعي شهرزاد صادقيان  DOC
آنغوزه سعيد يوسفي  DOC
كرفس نصيبه شيخ  DOC
رزماري مائده صفر زاده  DOC
گل محمدي و نسترن سميه زارعي  DOC
زوفا عليرضا مرادي  DOC
رازيانه معصومه دهقان بنادكي  DOC
آمنوره وگياهان قاعده آور سودابه بيوس  DOC
پنچ انگشت سودابه بيوس  DOC
ديابت (قند خون ) محمد رضا صابريان  DOC
مانها رضا ابراهيمي  DOC
زعفران (توليد و صادرات ) زهرا عباسي  DOC
اكاليپتوس سيده سكينه موسوي  DOC
تدابير فصل تابستان در طبّ سنتي ايران دکتر مجيد انوشيرواني  DOC
پسته در طب سنتي ايران دكتر سيد شاهين سلطاني  DOC
طب سنتي چيست دكتر مرادي  DOC
گياهان موثر در درمان ميگرن وافسردگي دكتر مرادي  DOC
مقايسه تشريح طبقات چشم در طب جديد وسنتي دكتر مرادي  DOC
نقش گياهان در خونروي ها سودابه بيوس  HTM
آداب و اخلاق طبابت سودابه بيوس  HTM
بررسي ادرار دكتر فاطمه نجات‌بخش  DOC
كليات خمس دكتر فاطمه نجات‌بخش  DOC
مقولات عشر دكتر فاطمه نجات‌بخش  DOC
گياهان دارويي مورد استفاده در حشره كشهاي تماسي طبيعي مريم مالمير  PDF
نقش آشپزخانه در سلامتي دكتر مجيد انوشيرواني  PDF
بررسي گياهان موثر در پيشگيري از بارداري دانوش آذرگين  HTM
بررسي سوء مزاجات معده از ديدگاه طب سنتي دکتر فاطمه نجات بخش  PDF
الگوريتم سردرد در طب سنتي ايران 3 دکتر رسول چوپاني  Doc
الگوريتم سردرد در طب سنتي ايران 2 دکتر رسول چوپاني  Doc
الگوريتم سردرد در طب سنتي ايران 1 دکتر رسول چوپاني  Doc
فيل شناسي در تاريکي (نقدي بر رد حجامت) انوشيرواني  HTM
گزارش سفر گروه تحقيقاتي به هندوستان   HTM
رده بندي گياهان دارويي دانوش آذرگين  PDF
ارائه سيري در جهت آشنايي با طب سنتي ايران دانوش آذرگين  HTM
طبيعت طبيب بيماران از ديدگاه جرجاني مديريت  HTM
نقدي بر كتاب طب اسلامي مديريت 
HTM
منبع:موسسه حکمت طوبی http://www.touba.ir/far/default.aspx




نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 مرداد1390 توسط دختر ایرانی



بیماری زنان از دیدگاه طب نوین -سنتی،اسلامی

(قاعدگی-بارداری-زایمان- افسردگی )



بسمه تعالی

فرق بین زن و مرد و تفاوت بین آنها و قضاوت برتری هر کدام نسبت به کدام دیگر و استعداد و تواناییهای آنان و احیاناً بیماریهایی که ویژه زنان و مردان است، از مباحثی است که از دیرباز مورد توجه حکما، علما، پیامبران و جامعه شناسان بوده است.

به نظر میرسد روند بحث در طول تاریخ دچار نوساناتی است که ناشی از سطح درک و فهم انسانهای مقاطع گوناگون تاریخ است و به تبع میزان رشد انسانها در هر مقطع نوع برداشت آنها از شخصیت زن متفاوت بوده و هر چقدر انسانیت به سوی رشد و تعالی نزدیک تر شده است، واقع بینی او از شخصیت زن بیشتر و میزان درک او از حقیقت خلقت زن کامل تر گردیده است.

نشان این امر تفاوت برخورد تمدنهای مختلف و اقوام گوناگون در برخورد با زن است. هر تمّدنی که از رشد فرهنگی بی بهره بوده است زن را جزء طبقات پست قرار داده و یا به آن ظلم روا داشته و در زیرپای قوانین و رسومات جاهلانه مصدوم ساخته ویا در زیر خاک جاهلیت زنده به گور ساخته است. و هر تمدنی که از رشد وفرهنگ بهره­مند بوده است تاج برتری بر سر زن نهاده و او را در حجاب احترام و هاله عفاف و قلعه امن عشق نگاهداری نموده است.

در جامعه ای که دختر بعنوان سنبل سرافکندگی پدر زنده به گور می شود، در همان جامعه دست دختری بعنوان سنبل شخصیت ممتاز توسط پدری به احترام بوسه زده می شود.

تفاوت برخورد این پدر با آن پدر با فرزند دختر تفاوت شخصیت آن دو پدر است؛

پدری درعمق ورطه جاهلیت غوطه ور گردیده و پدری در اوج فهم و درک و عرفان و پیامبری درجات تعالی را درنوردیده.

برهیچکس پوشیده نیست که شخصیت والای حضرت فاطمه سلام الله علیها تواضع دهنده پیامبر اکرم به سوی آن مقام است، لکن رفتار پیامبران نیز عملی نیست که فقط در حوزه خاص خانوادگی آنان قابل تفسیر باشد بلکه الگویی است برای همه انسانها در همیشه تاریخ.

این رفتار پیامبر عظیم الشأن نشاندهنده این معناست که هرگاه دختر در خانواده پدر مورد تکریم و عشق ورزی قرار گرفت، و زن مقام ویژه و والای خود را متعین ساخت جامعه به درجه عالی رشد خود دست یافته است.

بنابراین رابطه مرد وزن رابطه­ای احترام انگیز وعشق آمیز است و رابطه حاکم و محکوم نیست، زن بستر تولد و رشد و دامن تربیت و تعالی انسان است، زن کشتزاری است که در دامن آن بشریت کشت می شود و رشد می کند و میوه میدهد. هرگاه این کشتزار پاک نگاهداری شد و از آب و آفتاب صافی و منور بهره مند گشت، محصولی سرسبز، شکوفا و با نشاط خواهد داشت و هرگاه غیر از آن بود محصولی بی نشاط و خمود و مستعد خزان خواهد پرورد.

تمامی حکما و دانشمندان و جامعه شناسان نیک اندیش بر این باورند که زنان زمینه­سازان فرهنگ­های ماندگار و تربیت کنندگان فرزندان شجاع و استوارند و هرگاه آهنگ اصلاح در جامعه ای نواخته می­شود زمانی پرشتاب تر و عمیق تر و پرشورتر خواهد شد که زنان آن جامعه را دربر بگیرد.

از این رو هرگاه سلامت جامعه دغدغه ذهن مدیران آن جامعه باشد باید از زنان شروع شود و چنانچه مکتبی توانایی تأمین سلامت زنان را بطور کامل نداشته باشد، نسل بشر را در معرض تهدید دارد.

بنابراین درست است که همه انسانها اعم از زن و مرد باید برای تأمین سلامت خود کوشا باشند، لکن در ارزیابی حوزه اهمیت و اثربخشی حفظ سلامت زنان سلامت جامعه و سلامت نسل مردان سلامت فرداست. از این دیدگاه کتبی که پیرامون سلامت زنان نگاشته شده و بیماریهای آنان را مورد بحث قرار میدهد اهمیتی ویژه پیدا می­کند و کتاب دایره المعارف بیماریهای زنان که توسط محقق محترم جناب آقای دکتر محمد دریایی نوشته شده است نیز از این منظر تلاشی بسیار ارزشمند و خدمتی بسیار پربها برای بشریت محسوب می­گردد. و ایمان دارم که مشمول اجری مضاعف در بارگاه حضرت باریتعالی خواهد بود.

اما تفاوت اصلی و اساسی زن و مرد در مزاج و سرشت اوست و این تفاوت است که زمینه ساز مجموعه نظریات گوناگون پیرامون زن می شود و آن را  ممتاز      می­سازد.

اگر چنانچه به این زمینه واقف باشیم و به زیرساخت بدن زن آشنا باشیم، این اختلافات را طبیعی پنداشته و برخوردی منطقی و واقع بینانه با آن خواهیم داشت. از زمانیکه نطفه در رحم شکل می­گیرد، اگر محیط رحم سرد باشد و نطفه نیز از سردی برخوردار باشد جنین مؤنث شکل می­گیرد و زمان شکل گیری جنین موثر پنج هفته خواهد بود، در حالیکه جنین مذکر در مدت چهار هفته شکل می­گیرد. و این اولین تفاوتی است که بین مونث و مذکر نمایان می گردد. این افزایش زمان شکل گیری جنین     می­تواند در طول مدت بارداری نیز تفاوت ایجاد کند و زمان بارداری از نه ماه تا نه ماه و نه روز تفاوت داشته باشد.

زمانی که جنین مونث در رحم شکل گرفت، تغییرات بالینی مهمی در مادر پدید می­آید مثل اینکه چهره ای پفالو پیدا میکند یا مقداری لبها کلفت می شوند و ورمی محسوس در صورت و اندامها ایجاد می شود، تمایل به خواب در مادر افزایش می یابد، گرایش مادر به شیرینیها و خوراک های گرم مزاج بیشتر می شود و در مقابل غذاهای سرد مزاج واکنش منفی نشان می دهد و چه بسا در صورت مصرف دچار حالت تهوّع   می­گردد.

از نظر روحی حساس و زودرنج می شود ودقت عمل وی در موضوعات مربوط به زندگی بیشتر می گردد. و این حالت تا زمان وضع حمل و پایان شیردهی ادامه دارد. اگر بخواهیم سقف زمانی مشخصی برای این حالت در نظر بگیریم باید بگوئیم تا سی ماه این حالت به درازا می انجامد. و چنانچه حمل بعدی پسر بود تغییر حالت در مادر پدید می­آید و اگر حمل بعدی نیز مونث باشد همین حالت تکرار می شود.

تفسیر طب سنتی از چنین حالاتی بروز سردی جنس است، پس از تولد نیز وضعیت بالینی طفل دختر متفاوت است، سفیدی رنگ پوست، وزن بیشتر و رنگ موی بور و یا مشکی کم رنگ و یا سر کم مو و موی کرکی در بدو تولد طفل از حیث سردی نسبت به اطفال دیگر تمایز میدهد، به نحوی که چنانچه طفل دارای موی بلند و مشکی و یا خرمایی بود از گرمای بیشتری برخوردار است و اگر چنانچه موی روشن و نازک داشت و یا پراکندگی موی سر او کم بود از سردی بیشتری برخوردار است.

و این موضوع درسایر حالات وی نیز آشکار است، مانند اینکه مدت خواب طفل دختر بیشتر و عمیق تر است و واکنش او نسبت به رفتارها و رنگ ها و صداها کمتر است و استعداد او برای اختلال گوارشی بیشتر است و ممکن است توان هضم شیر را نداشته و گاهی استفراغ کند، چنانچه چنین حالتی پدید آید لازم است ، با خوراندن غذاهای گرم مزاج شیر مادر را گرم کرد و یا همزمان با آن بدن طفل بویژه شکم وی را به روغن زیتون و یا روغن کنجد اندود.

در امتداد رشد طفل  در دوره 7 ساله از حیث رفتارشناسی یک طفل کودک دختر را میتوان با یک اسباب بازی سرگرم کرد، لکن کودک پسر به بازیهای آرام بسنده نمی کند و باید بازیهای پرتحرکی را برای وی تدارک دید.

از دیدگاه بوعلی سینا دو عامل باعث رشد و حرکت در بدن انسان است؛ یکی رطوبت و دیگری حرارت، رطوبت عامل رشد است و حرارت عامل حرکت. این عامل بطور متعادل و همسو در بدن وجود دارند. هر گاه هر کدام کاهش یا افزایش یافت موجب تغییراتی اساسی در ساختار بدن و رفتار وی می گردد. بر اساس این دیدگاه رطوبت در تن طفل دختر بیشتر است و این عامل موجب آرامش و کندی حرکات و لطافت پوست و درشتی چشمان و زیبایی و تفاوت ساختمان صورت وی با پسر می شود.

علی ایحال این روند رشد و تحرک در بدن طفل ادامه می یابد تا در سنین بین دوازده تا چهارده سالگی، ضریب رشد در تن دختران نسبت به پسران افزایش می یابد. این تغییر در بروز اندام زنانه و وزن آشکار می گردد و این سن با شروع دوران قاعدگی همراه است. سن قاعدگی و یا افزایش آن به تناسب مزاج دختران متفاوت است. و این تفاوت تابع محورهای ذیل است:

1- مزاج سرشتی دختر

2- موقعیت جغرافیایی محل تولد و رشد

3- نوع غذای غالب

چنانچه مزاج سرشتی دختر گرم تر باشد و محل تولد و رشد آن در موقعیت جغرافیایی گرمسیری باشد و بیشتر غذای مصرفی وی گرم مزاج باشد سن قاعدگی کمتر خواهد بود و چنانچه، مزاج سرشتی وی سرد باشد و موقعیت جغرافیایی و محل تولد و زیست او سردسیر باشد و غذای وی نیز از نوع سردی ها، زمان بروز قاعدگی وی دیرتر خواهد بود.

مثل اینکه سن بروز قاعدگی یک دختر در عربستان از نه سالگی شروع می شود و در اهواز و آبادان یازده تا دوازده سالگی و در تهران سیزده سالگی و در آذربایجان و روسیه 14 تا 15 سالگی و در سیبری به 17 سالگی می انجامد.

همچنانکه شیب حرکت از گرما به سرما در موقعیت زیست سن قاعدگی را تغییر میدهد، مزاج دختر و مزاج غذای غالب وی نیز چنین نقشی را ایفا می کند، و علاوه بر آن عوامل فوق در رفتارهای بالینی دختر در هنگام قاعدگی اثر می­گذارد. یعنی اگر چنانچه مزاج وی سردی زیادی داشته باشد قاعدگی وی با درد همراه است و یا مقدار ریزش آن زیاد است واگر مزاج وی سرد نباشد قاعدگی توأم با درد ندارد.

بنابراین چگونگی قاعدگی نیز تابع سردی مزاج سرشتی کامل و یا مزاج اندام جنسی اوست.

از همین جا نوسانات اخلاقی و رفتاری زن شروع می شود و رفتار زنان در هنگام قاعدگی تغییر می­کند. بی حوصلگی، زودرنجی، آسیب پذیری روانی ، نگرانی بیهوده، آسیب پذیری جسمی زن در این زمان خیلی بیشتر از سایر زمانهاست. از این رو در سلسله دستورات اسلامی خیلی از رفتارها از وی سلب می گردد. مانند اینکه غسل و وضو و نماز ندارد و نزدیکی با وی غلط است و صیغه طلاق در این زمان جاری  نمی­شود.

و بدیهی است که مشورت با زنان در این شرایط با مشاوره­های منفی بافانه و مأیوسانه همراه خواهد بود ومشاوران در تمامی ابعاد منفی و احتمالات شکست موضوع را مورد توجه قرار خواهد داد. و انتظار حمایت جسورانه زن در این شرایط از تصمیمات مرد غیرعالمانه است، چون شرایط طبیعی تن زن شرایطی شبیه بیماری است. اگر بخواهیم نقش تأثیر حالت مزاجی فرد را در مشاوره های او درک کنیم، کافی است مقداری سرکه یا شربت آبلیمو و یا ماست و خیار بخوریم و موضوعی را مورد بحث قرار دهیم و سپس نتیجه بحث خود را با زمان دیگری که در آن شربت، عسل یا مقداری خرما و یا ارده شیره ویا شربت زنجبیل خورده ایم مقایسه کنیم، درخواهیم یافت که نحوه تصمیم گیری در این دو موقعیت کاملاً متفاوت خواهد بود و غذاهای سرد مزاج اثری منفی روی تصمیم سازی انسان دارد و برعکس غذای گرم مزاج بر شجاعت انسان در تصمیم گیری می افزاید.

بنابراین نباید نوسان رفتار زن در این شرایط را به حساب شخصیت وی بگذاریم، بلکه ناشی از تغییر طبیعت اوست.

یک زن که مزاج سرشتی او سرد است باردار می شود و چنانچه حمل او نیز دختر باشد، - سردی مزاج وی افزایش می یابد و اگر چنانچه در طول بارداری از غذاهای سرد مزاج نیز استفاده کند، انقباض رحم او بیشتر می شود و وضع حمل طبیعی برای او شکل می گیرد و چنانچه این زن در موقعیت سردسیری و یا مرطوب مانند شمال کشور زندگی کند به این سردی نیز افزوده می شود و پزشک برای تسهیل وضع حمل از جراحی استفاده می کند و برای جراحی نیز لازم است تا از بیهوشی استفاده شود، ماده بیهوش کننده طب نوین نیز سرد کننده مغز و روان است، از این رو از میزان تحمل زن نسبت به مشکلات کاسته می شود - خونریزی ناشی از جراحی و نقاهت زایمان نیز نکته دوم و سومی است که به این وضعیت اضافه می شود و چون برخلاف عرف طب سنتی غذاهای زن زایمان کرده نیز تعریف نشده و معمولاً از غذاهای سرد مزاج استفاده می شود و هیچ از کاچی تهیه شده با روغن حیوانی و غذاهای گرم قوت بخش برای زن زائو خبری نیست، از این جهت مجموعه عوامل سرد کننده تن و روان در این شرایط موجود است و کوچکترین حادثه میتواند زمینه را برای افسردگی زن فراهم نماید. لذا می بینیم که افسردگی پس از زایمان یک بیماری شایع در زنان می­شود. در حالیکه این افسردگی از دیدگاه طب سنتی امری طبیعی است و ناشی از سردیهای متواتر جسمی، مغزی و جنسی و روانی و غذایی است و کاملاً قابل پیشگیری و درمان است. و راه درمان و پیشگیری آن نیز در گرو تعدیل مزاج زن با خوراک گرمیهاست.

اگر افسردگی زن مورد توجه قرار نگرفت و بر این حالت باقی ماند و یا حتی به درمان افسردگی با استفاده از داروهای شیمیایی پرداخت، یکی از داروهای مورد استفاده برای افسردگی آمی تریپتیلین است که این دارو نیز دارای مزاجی سرد است، نشان سردی این دارو این است که زن پفالو و چاق می شود و خواب او افزایش می­یابد و تمایل جنسی زن کاهش پیدا می­کند. از سویی ، زمینه سردی شدید پدید آمده در تن و روان زن باقی است واز سویی دیگر خوراک داروی شیمیایی بر سردی زن افزوده است و این افزایش سردی موجب کاهش شدید تمایل جنسی زن و قصور او در روابط زناشویی و آسیب پذیری شدید روانی و زودرنجی وی می گردد و اینهمه موجب بروز اختلافات زناشویی در خانواده­ها و نهایتاً زمینه بروز طلاق  می­شود  و یکی از    زمینه­های بسیار مهم طلاق در دوران اول زندگی زناشویی در حقیقت اختلاف ناشی از اختلال رفتار جنسی است که معمولاً در دادنامه­ها ذکر نمی گردد.

به تعبیری دیگر تعدیل مزاج نقشی اساسی در زندگی زنان ایفا می­کند و همین روند در ساختمان بدن زن موجب بروز چاقی موضعی در اندام میانی می شود.

 

نقش مزاج زن در پذیرش نوع بیماری و رفتار اجتماعی

مجموعه تغییرات رفتاری  هرکس تابع مزاج اوست. زنان نیز از این قاعده مستثنی نیستند - و چون مزاج سرشتی زنان نسبت به مردان سرد است استعداد آسیب پذیری آنان نسبت به بیماری نیز بیشتر است و همین زمینه مزاجی در رفتار و تفکرات آنان اثر میگذارد و واکنشی متفاوت با مردان در مسائل بروز میدهد و این تغییر واکنش امری طبیعی است و قابل ارزش گذاری نیست، همین نکته به تبع رطوبت و مزاج زن ، ریزبینی ، حساس و دقیق بودن و لطافت در رفتار و مهر و عطوفت بیشتر در زنان بیشتر است و حضور اینگونه احساس و نگرش و رفتار در کنار مرد موجب تعدیل خشونت و ایجاد انعطاف و دقت و همسو نگری می گردد.

در ادامه زندگی زنان بلحاظ سردی استعداد پذیرش بیماریهای سرد را بیشتر دارند و چون سردی در نیمه دوم عمر یعنی از سی و پنج سالگی به بعد بیشتر می شود- گرایش آنان بسوی بیماری بیشتر می شود و این پدیده در افراد گرم مزاج در نیمه اول عمر اتفاق می­افتد.

بنابراین از دیدگاه طب سنتی و اسلامی طب زنان طبی متفاوت با طب مردان می شود- و باید بررسی بیماریهای زنان با نگاه و زمینه­ای متفاوت صورت بگیرد و تعریف تعادل سلامت برای زنان با تعریف تعادل سلامت برای مردان بطور جداگانه انجام شود -  همچنانکه در خیلی از معیارهای طب نوین نیز این موضوع مدنظر قرار گرفته است.

امیدوارم با درک مطالب کتاب نوشته شده توسط جناب آقای دکتر محمد دریایی که با وسعت نظر و اندیشه تدوین شده و بیماریهای زنان را از دیدگاه دو مکتب طب نوین و طب سنتی و اسلامی بررسی نموده است زمینه ای مناسب تر برای درمان بیماریهای زنان پدید آید و به روزی برسیم که تمامی بیماریها را قبل از بروز درمان کرده باشیم و ارزیابی نظام سلامت را از طریق توسعه پیشگیری بررسی نمائیم نه از طریق شمارش و بیماران و تعداد تخت های بیمارستانی.

 به امید موفقیت روزافزون نویسنده محترم و تمام دست اندرکاران نظام سلامت.

 

والله الموفق و هوالمستعان

حسین خیراندیش

27/7/89 روز تولد امام رضا علیه السلام - تهران




نوشته شده در تاريخ شنبه 22 مرداد1390 توسط دختر ایرانی





توصیه هایی برای روزه داران

.
سخنان استاد حسین خیر اندیش در شبکه جهانی قرآن و معارف سیمای جمهوری اسلامی ایران

بخشي از برنامه يك روز نورانی در تاریخ های:
چهارشنبه 89/5/13
سه شنبه 89/5/19
.
(
منتشر شده در وبلاگ: www.shafa121.blogfa.com)


دانلود صوت:
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
لینک دانلود [ 5 مگابايت؛ 38دقيقه ]: (کلیک کنید)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
لينك كمكی: در صورتی كه لينك بالا در دسترس نيست: (کلیک کنید)

.

* * * * * * * *


* تفاوت گرسنگی ناشی از غذا نخوردن و گرسنگي ناشی از روزه
* فوائد و آثار نيکوی کم خوری و گرسنگی در پيشگيری و درمان بيماری
* مضرات پرخوری
* آمادگی قبلي برای حضور در ماه مبارک رمضان
* آداب غذا خوردن در ماه مبارک رمضان
* خوراکی ها و ميوه های مفيد در ماه مبارک رمضان
* تغذيه مناسب در ماه مبارك رمضان بر اساس مزاج های چهارگانه ( صفرا - دم - بلغم - سودا )
* قوانين شناخت سردی ها و گرمی ها
* معرفي تعدادی غذا ، ميوه و نوشيدنی گرم و سرد
* چند نكته ی مهم جهت خوردن و آشاميدن در افطار و سحر
* تمهيدات حجامت ضروری در ماه مبارک رمضان
* معرفی سايت جهت پاسخ گويی به سوالات مخاطبين محترم

 




نوشته شده در تاريخ یکشنبه 9 مرداد1390 توسط دختر ایرانی



موارد استفاده انفیه در طب سنتی و احادیث معصومین در رابطه با این روش درمان:

 انفیه دارویی که به بینی کشند. تشیکل شده از مجموعه ای از داروهای معطرو عطسه آور که آن را گاه در بینی کنند و از آن باز شدن مجاری بینی حاصل میشود . این اجزا میتواند عطسه آور یا برای جلو گیری از عطسه باشد. اما بیشتر برای درمان بیماریهای سر به کار میرود. امروزه انفیه در اذهان عمومی بسیار بد جلوه میکند و به عنوان ماده مخدر از آن یاد میشود در صورتی که تا به حال هیچ گونه اعتیاد به انفیه دیده نشده (البته انفیه های معمول).در حالی است که انفیه از قدیم یکی از انواع درمان بیماریهای سر به شمار میرفته و هم در کتب طبی قدیم و هم کتب احادیث به این موضوع اشاره شده در زیر تعدادی از احادیث معصومین در این رابطه را میتوانید مشاهده کنید.

عطسه :

مكارم الأخلاق
- به نقل از ابو بصیر ، از امام صادق علیه‏السلام: فراوانى عطسه ، شخص را از پنج چیز ، ایمن مى‏سازد: نخستین آنها جذام است؛ دوم ، بادهاى بدخیمى كه در سر و صورت ، جاى مى‏گیرد؛ سوم آن كه مایه ایمنى از جاى گرفتن آب در چشم مى‏شود؛ چهارم آن كه از سختى حفره‏هاى بینى ، مصونیت مى‏دهد؛ و پنجم آن كه از بیرون آمدن مو از چشم ، ایمنى مى‏دهد.
فرمود: «اگر دوست داشتى كه عطسه‏ات كم شود ، با روغن مرزنجوش ، انفیه كن».
پرسیدم: چه مقدار؟
فرمود: «به اندازه یك دانگ ».
راوى گوید: این كار را پنج روز انجام دادم و [عارضه‏ام] از میان رفت .
حضرت علی (ع) : استفاده از انفیه « ماده ای که اگر جلوی بینی بگیرند انسان چند بار مرتب عطسه می کند » سر را سالم و درمان تمام دردهای سر است. (تحف العقول صفح? 95)
امام صادق علیه‏السلام : پیامبر خدا ، چون سردرد مى‏كرد ، به روغن كُنجد ، انفیه مى‏كرد. (الكافی ، جلد 6 ، صفحه 524 )
به نقل از على بن یقطین : به امام رضا (علیه السلام ) كه در سرم ، سردى شدیدى حس مى كنم ، به گونه اى كه چون بادى به من مى خورد، چیزى نمى ماند كه از هوش بروم .
امام در پاسخ برایم چنین نوشت : ((بر تو باد انفیه عنبر و زنبق ، پس از غذا خوردن ، تا به اذن خداوند - جل جلاله - عافیت یابى )) (طب الائمه (علیهم السلام ): ص 87)
طبق تجربه ثابت شده که انفیه برای درمان بیماری سینوزیت و بعضی سردرد ها تا حد زیادی مفید واقع شده.




نوشته شده در تاريخ جمعه 31 تیر1390 توسط دختر ایرانی




حجامت و فصد

حجامت داراي پيشينه چند هزار ساله مي باشد كه مُبدع آن چيني ها بوده اند و از اعصار گذشته در ايران رواج داشته و يكي از روشهاي درمان بسيار مفيد به شماره مي رفته و بعد از اسلام از مهر تائيد پيامبر و ائمه اطهار (عليهم صلوات اله ) برخوردار گشته و رواج يافت. كاربرد حجامت و فصد در شرايط زماني ، مكاني و با مزاج هاي مختلف متفاوت خواهد بود. به این گونه که کاربرد حجامت مربوط به هنگام گرما و مکان گرمسیری و بدنهایی است که حرارت دارند و خون آنها به بیشترین حد پختگی رسیده است؛ فصد بر عکس است یعنی در مواقع سرما و در جاهای سردسیر و برای اشخاصی که بدنشان دارای سردی و برودت است به کار می رود و به همین خاطر است که حجامت برای کودکان و نیز برای کسانی که قادر به تحمل فصد درمانی نیستند، بهتر است. حجامت بر دو نوع است: حجامت تر و حجامت خشك. در حجامت تر بعد از بادكش كردن محل مورد حجامت، با ايجاد خراشهاي سطحي با تيغ هاي مخصوص پنجاه تا هفتاد سي سي خون گرفته مي شود، ولي در حجامت خشك فقط عمل بادكش كردن انجام شده و خونگيري صورت نمي گيرد .

حقنه (اماله ، تنقیه)

حقنه در طب سنتي كاربرد مختلف داشته و يكي از روشهاي درماني موثر محسوب مي شده. امام باقر عليه السلام آنرا يكي از بهترين دوا ها شمرده و امام صادق عليه السلام آنرا از جمله دواهاي عظيم دانسته و مولا علي عليه السلام فرموده از بهترين چيزي که به آن مداوا می کنید حقنه است، شکم را فربه می کند، دردهای اندرون را پاک می نمايد و بدن را قوت می بخشد. جناب چغمینی در کتاب قانونچه بیان می کند که بیماریهای خطرناکی مثل قولنج و پیچش روده را می توان با تنقیه مداوا کرد و نيز می گوید: تنقیه، شکم و امعاء را از اخلاط پاک می کند.
شیخ الرئیس بوعلی سینا در خصوص اماله می گوید: اماله برای پراکندن و دفع مواد زائد در روده ها، برای آرامش درد کلیه و مثانه و زخم های آن، برای بیماری قولنج و کشانیدن مواد زائد از اندام های اصلی بالای بدن بسیار مفید است. امروزه این روش به طور ساده توسط کیسه های مخصوص به نام «کیسه انما» صورت می گیرد به این صورت که کیسه ی محتوی آب نمک (۳۷ درجه) يا مواد و داروهاي مورد نظر را آویزان می کنند و شخص در حالی که به پشت خوابیده و پاهایش را در امتداد دیوار دراز کرده است، محتویات کیسه را به خود اماله می کند.

حمام

استحمام یکی از اصول درمانهاي سنتي است که مثل اغلب روشهای ذکر شده هم در پیشگیری از بیماریها موثر است و هم در معالجه بعضی از بیماریها توصیه می شود. حضرت امام صادق علیه السلام استحمام را پس از غذا خوردن دافع صفرا و سودا مي داند و براي رفع امراض بلغمی استحمام در حالت ناشتا و گرسنگی بهتر است. امام كاظم علیه السلام هر روز به حمام رفتن را سبب لاغری و گداخته شدن چربی ها و استحمام به صورت یک روز در میان را زیاد کننده گوشت بدن و باعث فربهي می دانند. شیخ الرئیس مي گويد به تدریج داخل گرمابه شويد و در گرمخانه آن چندان بمانيد تا مواد دفعی بگدازند و بدن آسایش یابد و پذیرای غذا شود. ولی نباید چندان طول دهيد تا کسل شويد و به ناتوانی رسيد كه بر اثر آن تب های عفونی ايجاد مي شود. فوائد استحمام از نظر ابوعلي سينا: خواب آوری، گشادگی مجاري، رنگ زدایی، پختگی، گداختن و غذا بالا آوردن، بند آوردن اسهال و از بین بردن خستگی و درباره ی زیاده روی در استحمام و گرمابه نشینی مي گويد: قلب را ناتوان و انسان را به غش و تهوع دچار می سازد و مواد آرام گرفته و مضر را برمی انگیزد و به حرکت در می آورد و پذیرای تعفن می کند و این مواد رو به تخلیه می آورند و به سوی اندام های ناتوان می روند و دمل ها در سطح و درون اندام ها سر بر می آورند.

سُعوط (انفیه کشیدن)

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در روایتی عطسه را برای مریض نشانه ی سلامتی و راحتی بدن می دانند . سعوط یا انفیه آن است که شخص به پشت بخوابد و بین دو کتف خود چیزی قرار دهد که كتفها بالا قرار گيرد به طوری که سرش سرازیر شود و آنگاه در بینی خود آب یا روغنی بریزد که شامل یک یا چند داروی ترکیبی است؛ و بدین وسیله دارو را به مغز برساند و بیماری را به وسیله ی عطسه کردن از خود دور کند. شاید بتوان روش استنشاق را که یکی از مستحبات موکد در دین اسلام است با این روش مقایسه کرده و بگوئیم، استنشاق یک روش پیشگیرانه است که از نظر سادگی و سهل الوصول بودن بهتر از انفیه است و اگر چه خواص درمانی آن به درجه ی سعوط و استعمال انفیه نمی رسد ولی اثرات خاص خود را دارد و بنابر قول بقراط به اندازه ای مهم است که می توان بیماریهای سر را با آن درمان کرد.

قی کردن (استفراغ)

این روش نیز که مورد تأکید روایات فراوان و سخنان بزرگان است بنابر عقیده ی بقراط روشی است که بیماریهای معده را با آن درمان می کنند، و فواید دیگری را نیز برای آن ذکر کرده اند. حضرت امام محمد باقر علیه السلام یکی از روشهای درمان تب را، قی کردن می دانند. و حكما توصیه می کنند که انسان در هر فصلی باید خود را به استفراغ عادت دهند. شیخ الرئیس بوعلی سینا عقيده دارد قي كردن باعث بیرون ریختن بلغم و صفرا و پاک کردن معده، از بین بردن سنگینی سر، روشنایی بخشیدن به چشم، از بین برنده ی جزام، بد رنگی، صرع، یرقان، نفس گرفتگی (آسم) و لرزش. ماده ی قی آوری قوی مانند خربق (نوعی گیاه دارویی) باید در حالت ناشتا خورده شود و چنانچه مانعی نباشد موقع تناول آن باید دو ساعت از روز گذشته باشد و باید به وسیله ی یک قطعه پَر گلو را تحریک کرد تا قی انجام گیرد، یا کمی حرکت کرد یا به حمام رفت. پری که وسیله ی قی آوردن است باید به روغن حنا اندوده باشد؛ اگر قی به طور منقطع انجام گیرد و پریشانی به بار آورد، بیمار باید آب گرم یا روغن زیتون بخورد تا قی یا اسهال به وی دست دهد. اگر بر اثر این روش معده و دست و پا گرم شوند، موجب تهوع می شود.

نوره کشیدن

داروی حمام که به اصطلاح نوره ناميده مي شود، ماده ای است که برای زدودن موهای بدن به کار می رود و معمولاً موهای زائد را با آن از بین می برند. احادیث متعددی هست که به طور موکد استفاده از نوره را توصیه می کند و خواص و فضیلت های زیادی را برای آن ذکر می نمايد. در حدیثی از امام هشتم علیه السلام، نوره مالیدن از اخلاق پیامبران شمرده شده است و امام جعفر صادق علیه السلام این روش را بهتر از تراشیدن و یا کندن موها دانسته اند؛ همچنین فاصله ی زمانی برای این کار را هر پانزده روز یک مرتبه و یا هر بیست روز یا بیست و یک روز، توصیه فرموده اند، امیرالمومنین علی علیه السلام مي فرمايد :دارو کشیدن دلگیری و پریشانی خاطري را دفع می کند و بدن را پاک می کند. در توصیه های حكما آمده است : استفاده از نوره در هر ماه بلغم را می راند و صفرا و سودا را از بین می برد و گوشت را می رویاند.




نوشته شده در تاريخ جمعه 31 تیر1390 توسط دختر ایرانی



گلـبرگ سـلامـت


                                              *  آداب زناشویی
                                              *  راهکارهای تقویت قوای جنسی
                                              *  راهنمای دوران بارداری و شیردهی
                                              *  و ...

.


(حوریه رضوانی اصل ــ معصومه مددی)
با مقدمه ای از: استاد حسین خیراندیش


آگاهی از اصول و قواعد زناشویی و راه‌های تقویت قوای جنسی و آشنایی با قواعد طبی و بهداشتی دوران بارداری و شیردهی، از مهمترین مسائلی است که همواره مورد سوال همسران واقع شده است و شاید بسیاری از افراد از توصیه هایی که معصومین (علیهم السلام) در باره این موضوعات ایراد کرده اند، بی اطلاع باشند. این کتاب، به بررسی و معرفی روایات و همچنین ارائه نسخه هایی از برخی حکمای بزرگ اسلامی در موضوعات یاد شده می‌پردازد و نکات ارزشمندی را در اختیار علاقه مندان این عرصه قرار می‌دهد.



(860 کیلوبایت، PDF)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
لينك كمكی: در صورتی كه لينك بالا در دسترس نيست: (كليك كنيد)


* * * * * * * * * *


عناوین مورد بحث در این کتاب عبارتند از:

1) آداب مجامعت و ثمره آن / كيفيت نزديكی / منع از مقاربت در زمان قائدگی

2) راهكارهای درمان ناباروری / ناباروری مردان / ناباروری زنان / راهكارهای تقويت قوای جنسی / عوامل كاهش دهنده ميل جنسی

3) بارداری و تغذيه و رفع مشكلات شايع بارداری / درمان كمخونی در زنان باردار / رفع فشار خون در بارداری / رفع ديابت بارداری / پيشگيری از عفونت بارداری / پيشگيری و درمان بواسير / درمان تهوع و ويار حاملگی / جلوگيری از ترك پوست شكم / رفع سوزش سردل و ترش كردن / درمان تهديد به سقط / اضطراب در بارداری / توصيه های مهم به مادران و پدران برای دوران بارداری

4) تعيين جنسيت

5) زيبايی و ذكاوت فرزند / مواد موثر در زيبايی فرزند

6) تسهيل و تسريع در زايمان / درمان افسردگی بعد از زايمان / تغذيه بعد از زايمان / خونريزی پس از زايمان / دردهای رحمی پس از زايمان

7) آداب بعد از تولد / تغذيه كودكان ضعيف / گريه نوزادی كه شب نمی‌خوابد / روش هايی جهت كاهش گريه نوزاد

8) شيردهی / شرايط لازم برای فرد شيرده / فوايد شير مادر برای نوزاد / فوايد شيردهی براي مادر / نحوه شيردهی / عوامل موثر در ازدياد شير / توصيه های غذايي / زخم نوك پستان / ورم پستان / آبسه پستان

9) راه های درمان خونريزی غير طبيعی در زنان / درمان خونريزی زياد قائدگی در اثر عفونت / خونريزی ناشی از تومورهای رحمی / درمان دردهای قاعدگی / درمان عدم قاعدگی / خوراكی های مفيد در باز شدن عادت ماهيانه / درمان عوارض يائسگی


* * * * * * * * * *
* * *

همچنین کتاب خوب دیگری نیز در آدرس زیر قرار دارد که علاقه مندان میتوانند جهت تکمیل اطلاعات خود در این زمینه به آن مراجعه نمایند:


قــانون قــوه بــاه
(معرفی روایات و احکام در مسائل جنسی و زناشویی)


(
محمد ابراهيم آوازه (رضوي))
.


دانلود
(780 کیلوبایت، PDF)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
لينك كمكی: در صورتی كه لينك بالا در دسترس نيست: (كليك كنيد)

.



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 26 خرداد1390 توسط دختر ایرانی



مُــندفعــات بــدن
(شناخت حالات و علائم برخي از مواد دفعي بدن جهت تامين سلامتي)

همراه با جزوه


دكتر سيد محمد سيادتي
عضو سابق هيئت علمي دانشگاه بقيه الله


مواد زائدي كه پس از مصرف خوراكي ها در بدن توليد ميشوند، بايد طي مراحل طبيعي از بدن خارج شوند تا سلامت انسان تامين شود. دفع مواد زائد در بدن را در اصطلاح طب سنتي استفراغ ميگويند. در اين فايل آموزشي به بررسي سه مورد از اين استفراغات پرداخته ميشود:1- عرق 2- خلط (نَفث) 3- بَراز (مدفوع).
با بررسي حالات مختلف اين مواد واجب الدفع، ميتوان از برخي مشكلات بدن اطلاع پيدا كرد و آگاهي از روش صحيح دفع اين مواد باعث ارتقاي سلامتي ميگردد.


* اين فايل ها جزو سخنراني هاي تكميلي وبلاگ هستند. از اينرو دوستاني كه هنوز مباحث آموزشي وبلاگ را بررسي نكرده اند از اين سخنراني استفاده نكنند. براي اطلاعات بيشتر به قسمت راهنماي سخنراني هاي وبلاگ مراجعه نماييد.
.
براي دسترسي به فايل هاي صوتي اين بخش به ادامه مطلب مراجعه نماييد:



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 26 خرداد1390 توسط دختر ایرانی



درخت بادام
(طرز تهیه نسخه هایی آسان و مفید از درخت بادام)


.
مدرس: سرکار خانم دکتر اسدزاده


درخت بادام، درخت پرمنفعتی است که همواره در زندگی مردم ایران حضور داشته. اما امروزه با گسترش نگاه  خاصی که تفکـر مدرن به نحوۀ شناخت طبیعت و استفاده از منابع طبیعی دارد، بسیاری از ما از این گنجینه با ارزش غـافل شده ایم و شناخـت درسـتی از جایگـاه این مخلـوق شگـفت انگیـز در عـرصه زندگـی و سـلامت خود نـداریم. چه بسا خانواده ای که جمع گرمش به خاطر دردی از هم پاشیده شده که درمان آن در درختچۀ بادام گوشه حیاط خانه شان بوده ...



دانلود صوت:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
لینک دانلود [ 3.8 مگابايت؛ 25 دقيقه ]: (کلیک کنید)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
لينك كمكی: در صورتی كه لينك بالا در دسترس نيست: (کلیک کنید)


* * * * * * * *

در این جلسۀ آموزشی به معرفی نسخه هایی آسان و مؤثر از اجزای مختلف درخت بادام پرداخته می شود.


عناوین مطرح شده در این فایل آموزشی:
.
بادام شیرینبادام تلخ
* به عنوان ملیّن برای رفع یبوست های مزمن
* رفع سرفه، آسم، تنگی نفس
* افزایش نیروی جنسی و تعداد اسپرم در آقایان
* تاثیر شکوفه درخت بادام در افزایش نیروی جنسی مردان و کاهش نیروی جنسی زنان
* اثر قابل ملاحظه شکوفه سنجد در افزایش نیروی جنسی زنان
* اثر چاق کنندگی بادام برای افراد لاغر
* اثر چاقاله بادام در تقویت و استحکام لثه و دندان
* تاثیر روغن بادام شیرین در رفع بی خوابی
* اثر ضد انگل برگ تازۀ درخت بادام
* اثر برگ کهنۀ درخت بادام در بند آوردن اسهال
* درمان التهاب و قرمزی چشم با نسخه ای از روغن بادام شیرین
* اثر روغن بادام تلخ دررفع سودای شدید و کک و مک
* طریقه استفاده از بادام تلخ جهت قاعده آوری
* نسخه ای برای: زخم های کهنه، گال یا جرب، اگزماهای شدید، خارش های شدید
* درمان درد گوش و صدای گوش
* طریقه ساختن یک  خمیردندان عالی از پوستۀ سخت بادام تلخ
* اثر برگ و شکوفه بادام تلخ در کشتن کرم ها و ادرار آوری و اسهال آوری
* طرز تهیه ترکیب ضد درد قوی موضعی از روغن بادام تلخ
* افزایش بینایی چشم توسط روغن بادام تلخ
* رفع عفونت های ادراری توسط بادام تلخ



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 11 خرداد1390 توسط دختر ایرانی



نکاتی اندر آداب خوردن و آشامیدن

سخنران: دکتر سید احمد ثاقبی
(عضو هیئت مدیره موسسه تحقیقات حجامت ایران)
.




ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
قـــسمت اول [ 5.2 مگابايت؛ 45 دقيقه ]: (کلیک کنید)
قـــسمت دوم [ 5.2 مگابايت؛ 45 دقيقه ]: (کلیک کنید)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
لينك كمكی: در صورتی كه لينك های بالا در دسترس نيستند: (کلیک کنید)

.
در این سخنرانی به نکات بسیار مفید و کاربردی در نحوۀ صحیح خوردن، خوابیدن، آشامیدن و ... اشاره می‌شود که در عین ساده بودن می‌تواند نقش مهمی در بنای یک زندگی سالم داشته باشد. توصیه من به دوستان این هست که برای استفاده بهتر از این سخنرانی، از ابتدا اقدام به جزوه برداری کنند تا کثرت موارد ذکر شده در سخنرانی، باعث فراموشی آن ها نشود ...


(منتشر شده در وبلاگ: www.shafa121.blogfa.com)



برخی از مباحث مطرح شده در این سخنرانی:

* گرسنگی آشکار و گرسنگی پنهان
* بهترین و بدترین زمان برای غذا خوردن و خوابیدن
* شرایط نامناسب برای خوردن غذا
* غذاهایی که نباید با هم خورده شوند
* غذاهایی که باید در تعقیب هم خورده شوند
* مواردی که باید از آشامیدن آب سرد پرهیز کرد
* ذکر برخی از مصلحات برای غذاهای رایج
* شرایط خوردن میوه ها قبل، بعد، و هنگام خوردن غذا
* دلیل اولویت خوردن غذای سبک قبل از غذای سنگین
* نکاتی اندر باب ظرف ها
* فرمول تهیه روغن دنبۀ بدون بو
* روشی برای رفع کم‌خونی
* طریقۀ تصفیه آب و نحوۀ جوشاندن آن
* روش دم کردن چای سیاه برای آن هایی که نمی‌توانند از آن دل بکنند!
* اهمیت خواب اول شب
* نسخه‌ای برای رفع یبوست
* درمان آرتروز
* فرمولی برای تنقیه
* دستوری برای اصلاح مزاج (مفید برای همۀ طبایع)
* و ...




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 11 خرداد1390 توسط دختر ایرانی



یبوست
(انواع یبوست و روش درمان آن _ شرایط استفاده از مسهل ها)
.

مدرس: دکتر رضا منـتظر
 (عضو هیئت علمی موسسه تحقیقات حجامت ایران)



(به همراه دو فایل صوتی از: دکتر زحمتکش و دکتر رضائی زاده)

.
یبوست که طب سنتی آن را «اُم الأمراض» می‎داند، امروزه به پدیده ای بسیار شایع تبدیل گشته و به دلیل عدم اطلاع جامعه از تعریفی که طب سنتی از این پدیده دارد، بسیاری از افراد بدون اینکه خود بدانند به آن مبتلا هستند و برای رفع آن اقدام نمی‎کنند. از دید طب سنتی، به تعداد وعده های غذایی که فرد در شبانه روز میل می‎کند باید تخلیه وجود داشته باشد، در غیر اینصورت فرد مبتلا به یبوست شده است. اما با توجه به شرایط بدی که زندگی مصنوعی برای انسان ها پدید آورده است، متخصصان طب سنتی به یک بار اجابت مزاج در روز هم راضی شده اند به شرط اینکه آسان و راحت انجام شود. بر این اساس سه نوع یبوست تعریف می‎شود که عبارتند از: 1)یبوست خفیف 2)یبوست شدید 3)یبوست شدید و مزمن ... این فایل آموزشی به معرفی روشی اصولی و قاعده مند در برخورد با یبوست می‎پردازد و اطلاعات مهمی را در این زمینه ارائه می‎دهد.





دانلود صوت:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
لینک دانلود [ 5 مگابايت؛ 56 دقيقه ]: (کلیک کنید)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
لينك كمكی: در صورتی كه لينك بالا در دسترس نيست: (کلیک کنید)
.


* * * * * * * *

در این فایل آموزشی به معرفی انواع یبوست و روش درمان آن و همچنین به شرایط استفاده از مسهل ها و موارد ممنوعیت آن ها پرداخته می‎شود.

توجه: هرچند تمام محتوای این فایل آموزشی برای عموم جامعه و متخصصین مفید می‎باشد، اما همانطور که توسط اساتید هم گفته می‎شود برخی از موارد آن به علت حساس بون باید توسط متخصصین انجام شود. اطلاع از این موارد تخصصی برای عموم جامعه از آن لحاظ اهمیت دارد که در دام تجویزات اشتباه دارویی که می‎تواند عواقب خظرناکی داشته باشد نیافتند. بعنوان مثال شاید دیده باشید افرادی را که به محض تشخیص یبوست اقدام به خوردن برخی از مسهلات (مثل برگه سنا) می‎کنند و از عواقب وخیم آن بی اطلاع هستند. اطلاع از نحوه برخورد با انواع یبوست و نحوه استفاده از ملین ها و مسهل ها و ... و شرایط ممنوعیت استفاده از مسهل ها موارد مهمی هستند که در این فایل آموزشی توسط سه تن از اساتید به آن پرداخته می‎شود.



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 11 خرداد1390 توسط دختر ایرانی



مباحثی از طب اسلامی


مدرس: دكتر زحمتكش.


۱) شرح دلايل برخی از توصيه های طب اسلامی و ...

۳۲ دقيقه - ۴.۸ مگابايت

۳۲ دقيقه - ۴.۸ مگاباي

.
لينك كمكی:
در صورتی كه لينك های بالا در دسترس نيستند: (کلیک کنید)


* چرا رژيم های حذف شام از منظر طب سنتي ممنونع است؟
* چرا خواب بين الطلوعين و خواب بعد از نماز صبح ممنوع است؟
* دليل اهميت خواب ميانه روز (خواب قيلوله)
* چرا حجامت، سرد و تر است؟
* اثرات سوء فرهنگ غذايی رايج
* صبحانه چه بخوريم و چه نخوريم؟
* نهار چه بخوريم؟
* چرا مصرف نوشيدني ها همراه غذا و بعد از آن مضر است؟
* چرا بهتر است آب را بجوشانيم؟
* علل ايجاد عفونت در خانم ها و روش درمان آن
* روش صحيح شستن نوزاد دختر
* نكاتي در مورد حجامت
* ترك اعتياد


۲) مسائل دور از نظر مانده طب كلاسيك و ...

۳۸ دقيقه - ۵.۸ مگابايت

قسمت چهارم

۳۹ دقيقه - ۵.۹ مگابايت

.لينك كمكی: در صورتی كه لينك های بالا در دسترس نيستند: (کلیک کنید)

* عدم توجه به زمان مكان در طب كلاسيك
* عدم توجه به مسائل معنوي و اعتقادي در طب كلاسيك
* غارت فله اي و فروش قطره اي علوم اسلامي توسط غرب
* منقرض شدن فن ساخت قالي پرنده در زمان عباسيان
* استفاده از بافت های زنده و استعدادهای وجودی بدن برای ارتقاء سلامتي در طب سنتی
* عدم توجه به گرمي و سردي در طب مدرن
* نقش پوشش مناسب
* مصلحات غذايي
* حليت و حرمت (تفاوت طب سنتي و اسلامي)
* عدم وجود نگاه پيشگيرانه در بين پزشكان كلاسيك
* تغيير عادات غذايي و خواب در بين مردم
* حذف نان و آب از سفره ها بر خلاف سنت
* تقويت به عين است و درمان به ضد
* حجامت يك درمان هوشمند است


۳) مزاج فصولC

۴۸ دقيقه - ۷.۲ مگابايت

.لينك كمكی: در صورتی كه لينك بالا در دسترس نيست: (کلیک کنید)

* تری و خشكی چيست؟
* سردی و گرمی چيست؟
* خصوصيات مزاجی فصول چهارگانه
* افعال گرما و خصوصيت هوای گرم
* علت خون دماغ در تابستان
* افعال سرما و خصوصيت هوای سرد
* علت افزايش تری مزاج در زمستان
* خصوصيات هوای تر
* فعل و منفعت فصول چهارگانه
* شرايط و بيماری هاي فصل بهار
* چرا فصل بهار، فصل تازه شدن بيماری های كهنه است؟
* شرايط و بيماری های فصل زمستان
* شرايط و بيماری های فصل تابستان
* شرايط و بيماری های فصل پاييز




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 11 خرداد1390 توسط دختر ایرانی



      منبع:طب اسلامی

سلسله جلسات آموزشی مزاج شناسی
(آموزش مبانی طب اسلامی)


استاد حسین خیراندیش
(رئیس موسسه تحقیقات حجامت ایران)

 

 

بحمدلله بعد از ارائه سخنرانی هایی که در جهت معرفی طب اسلامی در این وبلاگ انجام شد، فرصتی دست یافت تا به حوزۀ آموزش طب اسلامی نیز قدم بگذاریم. مزاج شناسی، علاوه بر اینکه از مهمترین و کارآ ترین روش های تشخیص و درمان در طب اسلامی است، از شیرین‌ترین و دلچسب ترین مباحث آن نیز به شمار می‌آید، بخصوص اگر توسط استاد ارجمند جناب «حسین خیراندیش» بیان شود. چه ایشان زحمت بسیار زیادی بر روی مزاج شناسی کشیده اند و شاید نوع بیان ایشان و زاویۀ دید ایشان در مورد مزاج شناسی، در نوع خود منحصر بفرد ‌باشد. هرچند که تعداد فایل های سخنرانی زیاد بنظر می‌رسد اما توجه داشته باشید که این سلسله جلسات قصد دارند تا مبانی طب اسلامی را به مخاطب آموزش دهند و نیاز به این دارند که مبسوط و جامع باشند. توصیه بنده به دوستان علاقه مند به طب اسلامی این است که این مجموعه سخنرانی را به هیچ عنوان از دست ندهند و حتی اگر شده با صرف هزینه و مراجعه به کافی‌نت‌ها تمام آن را دانلود کنند تا از مباحث استثنائی، جذاب و کاربردی آن در تمام طول زندگی خود بهره مند شوند. برای امتحان می توانید 6 قسمت اول را دانلود کنید و اگر توانستید بقیه را دانلود نکنید!! در این سلسله جلسات به بسیاری از حکمت ها و اتفاقاتی که در زندگی روزمره خود شاهد آن هستیم اشاره می‌شود و بنده می‌توانم این را بگویم که بعد از شنیدن این مطالب دید شما نسبت به پدیده های اطراف تغییر خواهد کرد و از زاویه ای دیگر به این جهان پر رمز و راز خواهید نگریست. همچنین مادرانی که می‌خواهند بستری مناسب و سالم برای رشد فرزندان خود و فضایی دلچسب و خواستنی برای همسران خود فراهم کنند، فرصت بدست آمده را از دست ندهند و با ورود در مباحث شیرین مزاج شناسی، علم صحیح زندگی کردن را بیاموزند و از نتایج شگفت آن بهره مند شوند .... و من الله توفیق

.
.


* * * * * * * * * * * * *


نکته: دو قسمت اول سخنرانی (جلسه اول)، مقدمه محسوب می شود و از قسمت سوم وارد در بحث مزاج شناسی می شود. اما بهتر است که دوستان حوصله کنند و دو قسمت اول را هم گوش کنند تا با دید بهتری وارد در مباحث جذاب مزاج شناسی شوند ...
.

لینک کمکی این سلسله جلسات: در صورتی که به هر دلیلی لینک های معرفی شده، قابل استفاده نبودند، می توانید تمام فایل های صوتی این سلسله جلسات را از آدرس ذیل دانلود نمایید:

http://cid-85c9d6af390b85a2.photos.live.com/browse.aspx/rahe-residan/KHEIRANDISH/mazajshenasi

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
توجه:

از طريق لينك زير می توانيد تمام فايل های اين سلسله جلسات را يكباره دانلود نمائيد:

 

136 مگابایت

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ليـــنك كمـكی: دانلود از 4shared.com : (كليك كنيد)

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
.

دانلود فايل ها بصورت جداگانه:

.
جلسه اول:
(مقدمه)
.
معرفی روش های تشخیص بیماری در طب اسلامی
معرفی جهت گیری های درمانی در طب اسلامی (تطهیر جسمی، معدی، خونی، جنسی، روانی)

قسمت اول:
46 دقیقه، 4.2 مگابایت
http://s1.picofile.com/file/6641450700/kheirandish_1.wma.html

قسمت دوم:
47 دقیقه، 4.3 مگابایت
http://s1.picofile.com/file/6641479874/kheirandish_2.wma.html

 


.
...
جلسه دوم:
(شروع مباحث مزاج شناسی)

 

مزاج شناسی
اخلاط اربعه
کاربردهای مزاج شناسی در: نظام خانوادگی،جامعه شناسی، تغذیه، مدیریت
گرمی و سردی
ارکان اصلی نظام خلقت (آتش، هوا، آب، خاک)
رکن پنجم (رکن معنوی نظام طبیعت)
خلقت انسان


قسمت سوم:
47 دقیقه، 4.3 مگابایت
http://s1.picofile.com/file/6641484904/kheirandish_3.wma.html


قسمت چهارم:
60 دقیقه، 5.5 مگابایت
http://s1.picofile.com/file/6641494964/kheirandish_4.wma.html


..
جلسه سوم:.
.
مراحل خلقت (گیاهان، حیوانات، انسان)
شکل گیری نطفه
به دنیا آمدن بچه
برخی خصوصیات رفتاری افراد گرم و سرد


قسمت پنجم:
60 دقیقه، 5.5 مگابایت
http://s1.picofile.com/file/6641495970/kheirandish_5.wma.html

قسمت ششم:
61 دقیقه، 5.6 مگابایت
http://s1.picofile.com/file/6641496976/kheirandish_6.wma.html


..
جلسه چهارم:
.
مزاج سن
مزاج موقعیت جغرافیایی
مزاج موقعیت معنوی جغرافیایی
غذاای خوراکی، غذای بویایی


قسمت هفتم:
68 دقیقه، 6.3 مگابایت
http://s1.picofile.com/file/6641498988/kheirandish_7.wma.html

.
.
جلسه پنجم:
.
غذای شنیداری
غذای دیداری
غذای پنداری
غذای جذبی
غذای جنسی


قسمت هشتم:
60 دقیقه، 5.5 مگابایت
http://s1.picofile.com/file/6641500000/kheirandish_8.wma.html

قسمت نهم:
59 دقیقه، 5.4 مگابایت
http://s1.picofile.com/file/6641501006/kheirandish_9.wma.html

.
.
جلسه ششم:
.
تقویت غذای جنسی،
غذای انس
شکل گیری اخلاط اربعه در بدن


قسمت دهم:
44 دقیقه، 4 مگابایت
http://s1.picofile.com/file/6641504024/kheirandish_10.wma.html

قسمت یازدهم:
42 دقیقه، 3.9 مگابایت
http://s1.picofile.com/file/6641506036/kheirandish_11.wma.html

.
.
جلسه هفتم:
.
شکل گیری مزاج در انسان
مزاج معتدل
مزاج صفراوی (گرم و خشک)
مزاج دموی (گرم و تر)
مزاج بلغمی (سرد و تر)
مزاج سوداوی (سرد و خشک)


قسمت دوازدهم:
33 دقیقه، 3.9 مگابایت
http://s1.picofile.com/file/6641508048/kheirandish_12.wma.html

قسمت سیزدهم:
32 دقیقه، 4.7 مگابایت
http://s1.picofile.com/file/6641510060/kheirandish_13.wma.html

قسمت چهاردهم:
32 دقیقه، 4.7 مگابایت
http://s1.picofile.com/file/6641512072/kheirandish_14.wma.html

.
.
جلسه هشتم:
.
بیماری های صفراوی
بیماری های دم
بیماری های بلغمی


قسمت پانزدهم:
30 دقیقه، 4.5 مگابایت
http://s1.picofile.com/file/6641513078/kheirandish_15.wma.html

قسمت شانزدهم:
30 دقیقه، 4.5 مگابایت
http://s1.picofile.com/file/6641514084/kheirandish_16.wma.html

قسمت هفدهم:
29 دقیقه، 4.3 مگابایت
http://s1.picofile.com/file/6641517102/kheirandish_17.wma.html

.
.
جلسه نهم:
.
بیماری های سوداوی


قسمت هجدهم:
52 دقیقه، 4.7 مگابایت
http://s1.picofile.com/file/6641519114/kheirandish_18.wma.html

قسمت نوزدهم:
53 دقیقه، 4.8 مگابایت
http://s1.picofile.com/file/6641521126/kheirandish_19.wma.html

.
.
جلسه دهم:.
.

زمینه های پیدایش سودا


قسمت بیستم:
45 دقیقه، 4.2 مگابایت
http://s1.picofile.com/file/6641523138/kheirandish_20.wma.html

.
.
جلسه یازدهم:.
.

نکاتی در تجویز دارو
استفاده از سرکنگبین در غلبه اخلاط مختلف


قسمت بیست و یکم:
49 دقیقه، 4.5 مگابایت
http://s1.picofile.com/file/6641525150/kheirandish_21.wma.html

قسمت بیست و دوم:
49 دقیقه، 4.5 مگابایت
http://s1.picofile.com/file/6641526156/kheirandish_22.wma.html

.

.
جلسه دوازدهم:.
.

مزاج صنعتی
مزاج تربیتی
تکرار و عادت
تمرین عملی مزاج شناسی تطبیقی (مردان)


قسمت بیست و سوم:
55 دقیقه، 5 مگابایت
http://s1.picofile.com/file/6641529174/kheirandish_23.wma.html

قسمت بیست و چهارم:
52 دقیقه، 6.3 مگابایت
http://s1.picofile.com/file/6641532192/kheirandish_24.wma.html

.

.
جلسه سیزدهم:.
.

تمرین عملی مزاج شناسی تطبیقی (مردان)


قسمت بیست و پنجم:
48 دقیقه، 5.8 مگابایت
http://s1.picofile.com/file/6641534204/kheirandish_25.wma.html

.

.
جلسه چهاردهم:
..
درمان اخلاط ترکیبی
پاسخ به سوالات


قسمت بیست و ششم:
54 دقیقه، 5 مگابایت
http://s1.picofile.com/file/6641535210/kheirandish_26.wma.html

قسمت بیست و هفتم:
52 دقیقه، 4.8 مگابایت
http://s1.picofile.com/file/6641537222/kheirandish_27.wma.html

.
.

جلسه پانزدهم:
.
تمرین عملی مزاج شناسی تطبیقی (زنان)


قسمت بیست و هشتم:
43 دقیقه، 5.1 مگابایت
http://s1.picofile.com/file/6641844064/kheirandish_28.wma.html

قسمت بیست و نهم:
39 دقیقه، 4.7 مگابایت
http://s1.picofile.com/file/6641849094/kheirandish_29.wma.html

 

 

 

 


لینک کمکی این سلسله جلسات: در صورتی که به هر دلیلی لینک های معرفی شده قابل استفاده نبودند، می توانید تمام فایل های صوتی این سلسله جلسات را از آدرس ذیل دانلود نمایید:

http://cid-85c9d6af390b85a2.photos.live.com/browse.aspx/rahe-residan/KHEIRANDISH/mazajshenasi

 




نوشته شده در تاريخ سه شنبه 10 خرداد1390 توسط دختر ایرانی



شربت اخلاط ثلاثه (مصفای خون)

موارد مصرف: 1) پاکسازی­کننده بدن از اخلاط محترقه و سوخته 2) به عنوان منضج اخلاط ثلاثه (بلغم، سودا و صفرا)، یک هفته قبل از انجام رفتارهای درمانی حجامت، فصد و زالو استفاده از آن توصیه شده، تا پس از استفاده از آن، از حجامت، فصد و زالو به عنوان مسهل استفاده شود. 3) کمک به متعادل ساختن حرارت کبد و کمک به بازسازی عملکرد طبیعی آن 4) کمک به برطرف شدن انواع مشکلات پوستی مانند انواع اگزما و خارش، جوش و لک، تیرگی پوست بدن و تیرگی اطراف چشم 5) کمک به درمان بیماری­هایی چون پمفیگوس، بهجت، پسوریازیس، آفت دهان، زردی، تلخی و دانه­دار شدن ته زبان، ریزش مو، واریس، گرفتگی عروق (خصوصاً عروق قلب)، هموروئید و... 6) کمک به برطرف شدن ریفلاکس و ترش کردن معده 7) کمک به برطرف شدن علظت خون و مشکلات ناشی از آن و متعادل ساختن هماتوکریت خون 8) کمک به برطرف شدن جوش و خارش پوست سر و ریزش مود ناشی از وجود اخلاط فاسد 9) کمک به تقویت سیستم ایمنی بدن و بالا بردن مقاومت بدن در برابر بیماری­ها 10) جایگزین بسیار مناسب برای جوشانده­های منضج اخلاط صفرا، سودا و بلغم بوده لذا الف) در درمان غلبه خلط صفرا به مدت 4روز و روزی 2مرتبه (یک ساعت بعد از صبحانه و 3 ساعت بعد از ناهار، مطابق دستور استفاده) مصرف شود. سپس شربت مسهل داده شود (طبق دستور). ب) در درمان غلبه خلط سودا به مدت 16-14 روز و روزی 2مرتبه (یک ساعت بعد از صبحانه و 3ساعت بعد از ناهار، مطابق دستور استفاده) مصرف شود. سپس مسهل داده شود. ج) در درمان غلبه خلط بلغم به مدت 12-9 روز  و روزی 2مرتبه (یک ساعت بعد از صبحانه و 3ساعت بعد از ناهار، مطابق دستور استفاده) مصرف شود. سپس شربت مسهل داده شود. در درمان غلبه خلط بلغم، شربت اخلاط ثلاثه را به جای آب با یکی از عرق­های زیره، اسطوخدوس، بهار نارنج، بیدمشک و یا عرق رازیانه رقیق نمایید.

دستور استفاده: 3 قاشق غذاخوری از شربت را با نصف لیوان آب جوشیده سرد شده ترکیب نموده، میل نمایید (ترجیحاً 3ساعت بعد از ناهار).

توجه: 1) استفاده از شربت اخلاط ثلاثه (مصفای خون) در افراد سنین بین 8تا 15سال نصف دستور استفاده و در افراد سنین بین 5تا 8سال یک سوم دستور استفاده می­باشد. استفاده از این شربت در افراد زیر 5سال ممنوع می­باشد. 2) استفاده از این شربت را حداقل 14روز ادامه دهید. 3) در صورت کثرت و شدت خلط فاسد 21 و یا تا 40روز استفاده از شربت را ادامه دهید.




نوشته شده در تاريخ سه شنبه 10 خرداد1390 توسط دختر ایرانی



 

* عناصر اربعه

آتش

گرم و خشک

گرما و حرارت دارد و هرچه در معرض آن باشد خشک می شود.(صفرا)

خاک

سرد و خشک

گرما را زود می گیرد و زود از دست می دهد. (سودا)

آب

سرد و تر

گرما را دیرتر می گیرد و دیرتر از دست میدهد. دو سوم زمین و بدن انسان آب است.(بلغم)

هوا

گرم و تر

ارزش حیاتی دارد.(خون)

مواد تر

هر چیزی که سديم در آن زیاد باشد تر است و مایعات را در نسوج جمع می کند و فشار بالا می رود.

مواد خشک

هر چیزی که پتاسيم در آن زیاد باشد خشک است و مایعات را از نسوج تخلیه می کند.

 

* اگر بدن به علت جمع شدن آب در نسوج ورم کند برای درمان آن باید پتاسيم (ته خیار، کاهو، بادام) خورده شود.

 

* حالت سرد: حالت اسیدی.

* حالت گرم: حالت قلیایی.

صفرا

که گرم و خشک است در کبد ساخته می شود. و برای هضم غذا استفاده می شود.

سودا

در طحال تولید می شود که گورستان گلبول ها می باشد. سودا طحال را فعال می کند.

خون(دَم)

برای رساندن اکسیژن و مواد غذایی به بدن استفاده می شود.

بلغم

همان سیستم دفاعی بدن است.

 

* شوره سر: کبد این افراد مشکل دارد. چون صفرا که گرم و خشک است در کبد ساخته می شود که PH آن بالای 8.5 است و گرمای زیادی تولید می کنند و باعث خشکی و ترک لب و شوره سر و سوختن پوست بدن و ریشه مژه می شود.

برای درمان باید غذاهایی بخوریم که صفرا کمتر تولید شود.

 

مزه و رنگ دهان

زیاد شدن صفرا باعث تلخی دهان و زردی آن می شود.

زیاد شدن خون باعث شیرینی دهان و قرمزی آن می شود.

زیاد شدن بلغم باعث ترشی دهان و سفيدی آن می شود.

زیاد شدن سودا باعث شوری دهان و سياهی آن می شود.



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ جمعه 23 اردیبهشت1390 توسط دختر ایرانی



بدون ترديد، علوم حضرات معصومين عليهم السلام اكتسابى نيست و آنچه از ذهن شفاف و نورانى آن بزرگواران انعكاس مى‏يابد، اشعه‏هايى از انوار الهى است كه از پيامبر خاتم صلي الله عليه و آله تا معصوم ‏چهاردهم امام زمان(عج) نسلى بعد از نسل، به يادگار مانده و زمينيان را بهره‏مند ساخته است. اگر غير از اين بود، مى‏بايست علوم آنها مقطعى و زودگذر باشد و جز در عصر خويش، كاربردى آن هم در همه ‏زمينه‏ها، بدون كمترين تخلف نداشته باشد و در برخورد با شخصيت‏هاى علمى هم عصر خود و عالمان قرون بعد، منفعل گردد.

جستجوى مفصل اين نكته را به عهده خوانندگان محترم گذاشته و تنها مناظره زير را كه به علم پزشكى امام صادق عليه السلام اشاره‏ دارد. نقل به مضمون مى‏كنيم.

روزى امام صادق عليه السلام به مجلس منصور دوانيقى وارد شد. طبيب هندى ‏كنار خليفه نشسته بود. او كتاب‎هايى كه در موضوع «علم طب‏» نگاشته شده بود را براى خليفه مى‏خواند تا ضمن سرگرم ساختن او بر معلومات خليفه بيفزايد.

امام صادق عليه السلام در گوشه‏ى مجلس نشست. بارانى از هيبت و ابهت از چهره حضرت مى‏باريد. مدتى گذشت. هنگامى كه طبيب از خواندن كتاب‎ها فارغ شد، نگاه‏اش به امام صادق عليه السلام دوخته شد. لحظاتى مشغول‏ تماشاى سيماى حضرت شد. ابهت و صلابت امام تنش را لرزاند. نگاه‏اش‏ را به سوى خليفه برگرداند و با اين سؤال سكوت را شكست:

- اين مرد كيست؟
- او عالم آل محمد(صلي الله عليه و آله) است.
- آيا ميل دارد از اندوخته‏هاى علمى من بهره‏مند گردد؟
- نگاه خليفه روى امام قرار گرفت. قبل از اين كه چيزى بگويد،امام لب به سخن گشود:

- نــه!

- طبيب كه از پاسخ امام شگفتش زده بود، پرسيد:
- چرا؟
-چون بهتر از آنچه تو دارى، در اختيار دارم.
- چه چيز در اختيار دارى؟
- گرمى را با سردى معالجه مى‏كنم و سردى را با گرمى، رطوبت را با خشكى درمان مى‏كنم و خشكى را با رطوبت و آنچه را كه
پيامبر اسلام(صلي الله عليه و آله) فرموده به كار مى‏بندم و نتيجه كار را به خداوند وامى‏گذارم.
سپس به سخن جدش رسول الله اشاره كرده، افزود: «معده خانه ‏هر بيمارى و پرهيز، سر هر درمان است

طبيب هندى براى اين كه سخنان امام را سبك جلوه دهد، پرسيد:
- مگر طب غير از اين‏ها است كه گفتى؟!
-امام فرمود:
- گمان مى‏كنى من هم مثل تو ، اين‏ها را از كتاب‎هاى طبى آموخته‏ام؟!

- حتما، غير از اين، راهى براى فراگيرى علم طب وجود ندارد.

- نه، به خدا سوگند، جز از خداوند، از ديگرى نياموخته‏ام. اكنون ‏بگو كدام يك از من و تو در علم طب داناتريم؟

- كار من طبابت است و حتما در طب از شما عالم‏ترم.

- پس لطفا به سوال‎هايم پاسخ گوييد.
-بپرسيد.

- چرا سر آدمى يك پارچه نيست و از قطعات مختلف به وجود آمده ‏است؟

-نمى‏دانم!

-چرا پيشانى مانند سر انسان از مو پوشيده نيست؟

-نمى‏دانم!

- چرا بر روى پيشانى خطوط مختلفى نقش بسته است؟

-نمى‏دانم!

-چرا ابروها در بالاى ديدگان انسان قرار گرفته است؟

-نمى‏دانم!

- چرا چشم‎هاى انسان به شكل لوزى ساخته شده است؟

-نمى‏دانم!

- چرا بينى ميان دو چشم قرار گرفته است؟

-نمى‏دانم!

- چرا سوراخ‎هاى بينى در زير آن خلق شده است؟

-نمى‏دانم!

- چرا لب فوقانى و سبيل در قسمت ‏بالاى دهان آفريده شده است؟

-نمى‏دانم!

- چرا دندان‎هاى جلو، تيز و دندان‎هاى آسياب، پهن و دندان‎هاى ‏انياب (نيش)، دراز آفريده شده است؟

-نمى‏دانم!

- چرا كف دست و پا، مو ندارد؟

-نمى‏دانم!

- چرا مرد ريش دارد ولى زن فاقد ريش است؟

-نمى‏دانم!

- چرا ناخن و موهاى سر انسان روح ندارند؟

-نمى‏دانم!

- چرا قلب، صنوبرى شكل آفريده شده است؟

-نمى‏دانم!

- چرا ريه در دو قسمت آفريده شده و در جاى خود متحرك است؟

-نمى‏دانم!

- چرا كليه‏ها مانند لوبيا خلق شده‏اند؟

-نمى‏دانم!

- چرا كاسه زانوها رو به جلو قرار دارد؟

-نمى‏دانم!

- چرا ميان كف پا، گود است و با زمين تماس ندارد؟

-نمى‏دانم!

اى طبيب هندى! ولى من به فضل خداوند، به حكمت و پاسخ اين ‏سوال‎ها آگاه‏ام.

طبيب كه چاره‏اى جز تسليم شدن نداشت، گفت:

- پاسخ‎ها را بگوييد تا بهره‏مند گردم.

آن‏گاه امام به ترتيب به يكايك سوال‎هاى مطرح شده، چنين پاسخ‏ گفتند:

- به اين جهت ‏سر از قطعات مختلف تشكيل شده و شكاف‎هايى برايش ‏قرار داده شده است تا صداع (سردرد) آن را نيازارد.

- خداوند مو را بالاى سر رويانده تا به وسيله آن روغن لازم به ‏مغز برسد و بخار مغز از طريق موها خارج شود. همين طور، پوششى ‏براى سرما و گرما باشد.

ولى در پيشانى مو نيافريده تا چشم‏ها مزاحمى نداشته باشند و بتوانند به راحتى نور بگيرند.

- ابروها را بالاى چشم قرار داد تا به اندازه كافى به چشم‏ها نور برسد و نيز از رسيدن نور زياد جلوگيرى كند. چون زيادى نور، چشم‏ را آزار داده و زمينه

معيوب شدن آن را فراهم مى‏سازد.

- چشم‏ها به شكل لوزى آفريده شده تا داروهايى كه با سرمه ‏استعمال مى‏شود، به آسانى وارد چشم شده، چرك و مرض به آسانى از آن به وسيله اشك خارج شود.

- به اين جهت ‏بينى را ميان دو چشم قرار داده است كه بينى نور را به دو قسمت مساوى تقسيم مى‏كند تا نور به طور اعتدال به ‏چشم‏ها برسد.

- سوراخ‎هاى بينى را در پايين آن آفريده تا چرك‏هاى انباشته شده‏ در مغز از اين سوراخ‎ها بيرون شده و بوهاى معطر كه به وسيله هوا متصاعد مى‏گردد،

از آن، بالا رود.

- لب و سبيل را به اين جهت روى دهان قرار داده است تا از ورود كثافات دماغ به داخل دهان جلوگيرى كند. و نيز مانع آلوده شدن ‏خوراكى‏ها گردد.

- دندان‎هاى جلو را تيزتر آفريده تا غذا را قطعه قطعه سازند.

- دندان‎هاى آسياب را پهن خلق كرده تا غذا به‏ وسيله آنها كوبيده و نرم گردند. دندان‎هاى انياب را درازتر آفريده تا ميان دندان‎هاى ‏آسياب و دندان‎هاى پيشين،

چون ستونى استوار باشند.

- كف دست و پاها مو ندارند تا بتوانيم اشياء را به ‏وسيله آنها لمس نموده، از قوه لامسه به اندازه كافى استفاده نماييم.

- براى مرد ريش قرار داده تا به پوشاندن صورت محتاج نباشد و نيز از زن بازشناخته گردد.

- به مو و ناخن‏هاى تن انسان روح نداده تا چيدن و بريدن آنها دردآور و ناراحت كننده نباشد.

- قلب، صنوبرى شكل آفريده شده است تا هنگام آويختگى، نوك‏ باريكش وارد ريه شده و از نسيم آن خنك گردد و نيز مغز سر از حرارت آن آسيب نبيند.

- ريه را در دو قسمت آفريده تا قلب ميان فشارهاى آن دو (هنگام ‏باز و بسته شدن) داخل شده و هوا بگيرد.

- كليه‏ها مانند لوبيا ساخته شده‏اند، براى اين كه «منى‏» از كليه‏ها قطره قطره به سمت مثانه مى‏چكد. اگر كليه‏ها كروى و يا به ‏شكل چهارگوش بودند،

قطرات منى كه همواره در حال انبساط و انقباضند، به يكديگر برخورد كرده و در نتيجه هنگام خروج، موجب‏ التذاذ نمى‏شدند.

- اين كه كاسه زانوها به سمت جلو قرار گرفته، به اين جهت است‏ كه انسان رو به جلو حركت مى‏كند. سنگينى بدن انسان رو به جلو است.

وقتى زانوها به عقب خم شوند، تعادل انسان حفظ شده، راه‏ رفتن و حركات انسان ناموزون و لرزان نمى‏شود.

- اين كه كف پاها را گود و قوسى‏مانند، خلق كرده به اين جهت است‏ كه تمام كف ‏پاها با زمين تماس پيدا نكند. زيرا اگر تمام كف پاها به زمين تماس پيدا كند،

پا، چشم و اعصاب صدمه مى‏بينند.


طبيب كه تاكنون سكوت كرده و به سخنان امام گوش مى‏داد، با تعجب ‏پرسيد:

- اين‏ها را از كجا مى‏دانى؟!

- از پدرانم فراگرفته‏ام؛ پدرانم از رسول‏ خدا(صلي الله عليه و آله) آموخته‏اند؛ رسول ‏خدا از جبرئيل و جبرئيل از خداوند متعال فرا گرفته است.

طبيب هندى كه چنين شخصيت علمى را در عمرش نديده بود، به فكر فرو رفت. آنگاه در حالى كه محو تماشاى سيماى امام بود، چنين لب ‏به سخن گشود:

- تصديق مى‏كنم و شهادت مى‏دهم كه جز خداى يگانه، خدايى نيست و محمد(ص) فرستاده اوست. به خدا سوگند، تاكنون كسى را در طب، عالم‏تر از تو نديده‏ام



نوشته شده در تاريخ شنبه 17 اردیبهشت1390 توسط دختر ایرانی



مناظره امام صادق(ع)با طبیب هندی



مفضل بن عمر جعفی به امام صادق علیه السلام نامه نوشت و به او اطلاع داد که گروه هایی از این مردم پدید آمده اند که ربوبیت خدا را انکار می کنند و در این مساله به مجادله می پردازند. مفضل از امام خواست که سخن این گروه ها را رد کند تا وی بتواند با آن ها محاجه کند. امام علیه السلام در پاسخ مفضل چنین نوشت:

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. اما بعد، خداوند ما و تو را به انجام طاعت خود موفق بدارد و …. …. …. ….

نامه تو به من رسيد و براى تو نامه‏اى مى‏نويسم كه در آن با بعضى از اهل اديان از منكران مباحثه كرده‏ام و آن چنين است:

 

 

پزشكى از هند پيش من آمد و با من در عقيده خود منازعه مى‏كرد و در گمراهى خود مجادله مى‏نمود. روزى او هليله‏اى را خورد مى‏كرد تا به دوايى كه به آن احتياج داشت مخلوط كند، اين سخن را كه همواره در آن با من منازعه مى‏كرد، بر زبان آورد و آن ادعاى او بود مبنى بر اينكه: «دنيا همواره بوده است و هميشه درختى روئيده و درختى افتاده است و كسى متولد شده و كسى مرده است»، او گمان مى‏كرد كه اعتقاد به خداوند يك ادعايى است كه دليلى ندارد و براى او ثابت نشده است و اين مطلبى است كه آخرى از اولى و كوچك از بزرگ اخذ كرده‏اند و همانا اشيائى كه جدا و يا با هم و آشكار و يا پنهان هستند، تنها با حواس پنجگانه شناخته مى‏شوند. پس به من خبر بده كه با چه چيزى به شناخت پروردگارت كه او را با قدرت و ربوبيت مى‏شناسى، استدلال مى‏كنى؟ در حالى كه همه چيز با همان حواس پنجگانه شناخته مى‏شود .........

 

امام صادق عليه السّلام به آن طبيب فرمود:

 

به من اطمينان بده كه اگر براى تو از همين هليله كه در دست توست و از همين طب كه فن تو و فن پدران و نياكان توست و از دواهايى كه مشابه آن است، دليل آوردم، تو حق را مى‏پذيرى و انصاف مى‏دهى؟

 

گفت: به تو اطمينان مى‏دهم.

 

گفتم: آيا مردم را زمانى گذشته است كه طب و منافع آن را مانند همين هليله و امثال آن نمى‏شناختند؟

 

گفت: آرى.

 

گفتم: پس از كجا به آن راه پيدا كردند؟

 

گفت: با تجربه و مقايسه.

 

گفتم: پس چگونه به اين فكر افتادند كه تجربه كنند و از كجا فهميدند كه اين كار به مصلحت بدنهاى آنهاست در حالى كه جز ضرر در آن نمى‏ديدند؟ چگونه آن را شناختند و چيزى را فهميدند كه حواس ظاهرى به آن هدايت نمى‏كرد؟

 

گفت: با تجربه.

 

گفتم: به من خبر بده از بنيانگذار علم طب و تعريف‏كننده اين گياهان دارويى كه در شرق و غرب عالم پراكنده است مگر چنان نيست كه به ناچار مرد حكيمى از اين شهرها اين علم را وضع كرده است؟

 

گفت: به ناچار چنين است و مرد حكيمى آن را وضع كرده و دانشمندان ديگر را بر آن گرد آورده و آنها در آن نظر كرده‏اند و با عقول خود راجع به آن انديشيده‏اند.

 

گفتم: مثل اينكه انصاف را رعايت كردى و به اطمينانى كه داده بودى عمل نمودى. اكنون بگو كه اين حكيم چگونه اين مطلب را فهميد؟ فرض كنيم كه او دواهايى را كه در مملكت خود او بود شناخت مانند زعفران كه در بلاد فارس به عمل مى‏آيد آيا تمام گياهان زمين را جستجو كرد و درخت به درخت آنها را چشيد تا اينكه همه آن بر او معلوم شد؟

آيا عقل تو به تو اين اجازه را مى‏دهد كه بگويى حكيمانى همه بلاد فارس و گياهان آن را درخت به درخت بررسى كردند و با حواس خود آنها را شناختند و به آن درختى كه در آن يكى از تركيبات اين دواها وجود داشت دست يافتند با اينكه حواس آن‏ها آن را درك نمى‏كرد؟

فرض كنيم كه آن حكيم پس از جستجوى بسيار و بررسى در همه بلاد فارس، اين درخت را شناخت، پس چگونه دانست كه آن درخت خاصيت دوايى پيدا نمى‏كند مگر اينكه به آن هليله از بلاد هند و مصطكى از روم و مشك از تبت و دارچين از چين و بيضه بيدستر از ترك و افيون از مصر و حبر از يمن و بورق از ارمنستان و غير اينها از تركيبات داروئى كه گياهانى گوناگونى هستند، مخلوط شود؟ چون تأثير آن در صورتى است كه اينها يك جا جمع شوند و به تنهايى آن منفعت را ندارند. او چگونه به محل روييدن اين گياهان داروئى كه اقسام گوناگونى دارند و در شهرهاى مختلف قرار دارند پى برد و اين در حالى است كه برخى از آنها به صورت ريشه و برخى به صورت برگ و برخى بصورت فشرده و برخى به صورت مايع و برخى به صورت صمغ و برخى به صورت روغن و برخى به صورت فشار دادن و برخى به صورت طبخ كردن است و برخى به صورتى است كه فشار داده مى‏شود ولى طبخ نمى‏شود و اين هر كدام با لغت خاصى است و بعضى از آنها جز با تركيب با بعضى ديگر حالت دوا پيدا نمى‏كند و برخى از آنها اعضاء بدن درندگان و حيوانات خشكى و درياست.

در همين حال، مردم اين شهرها با يك ديگر دشمنى و اختلاف‏ دارند و با زبانهاى گوناگونى صحبت مى‏كنند و در حال جنگ هستند و همديگر را مى‏كشند و اسير مى‏كنند. آيا به نظر تو اين حكيم تمام اين شهرها را گشته و تمام زبانها را مى‏دانست و در همه جا گردش كرده و اين گياهان را در شرق و غرب با امنيت و سلامت بررسى نموده و هرگز بيمار نشده و نترسيده و همواره زنده بوده و مرگ به سراغ او نيامده و هميشه هدايت يافته و گمراه نشده و خسته نشده تا زمان و محل رشد آنها را دانسته با اينكه آنها صفات و رنگها و نامهاى گوناگونى دارند، سپس او هر كدام را به صفت خود شناخته و هر درختى را با رويش و برگ و ميوه و بو و طعم آن مشخص كرده است.

آيا اين حكيم چاره‏اى جز اين داشته كه تمام درختان دنيا و سبزيها و ريشه‏هاى آن را درخت به درخت و برگ به برگ و جزء به جزء بررسى كند؟

فرض كنيم كه آن درختى را كه مى‏خواسته پيدا كرده، پس چگونه حواس ظاهرى او را راهنمايى كرده كه اين درخت صلاحيت داروئى دارد و درخت گوناگون است بعضى از آن شيرين و بعضى تلخ و بعضى ترش و بعضى شور است. اگر بگويى كه آن حكيم در اين شهرها از اين و آن مى‏پرسد، او چگونه در باره چيزى كه آن را مشاهده نكرده و با حواس خود درنيافته مى‏پرسد و اساسا او چگونه از اين درخت مى‏پرسد در حالى كه او زبان آنها را نمى‏داند و به زبانهاى ديگر چيزهاى بسيارى است.

فرض كنيم كه او چنين كرد، او سودها و زيانها و چگونگى تسكين‏ دادن و تحريك و سردى و گرمى و تلخى و تندى و نرمى و شدت آن را چگونه مى‏شناسد اگر بگويى از راه گمان مى‏شناسد، اين درست نيست چون اينها با طبايع و حواس درك نمى‏شوند و اگر بگويى با تجربه و خوردن آنها مى‏شناسد، او بايد در اولين دفعه‏اى كه اين دواها را مى‏خورد، مى‏مرد چون به آنها جهالت داشت و سود و زيان آنها را نمى‏دانست و بيشتر آنها سمّ قاتل است و اگر بگويى كه او در تمام شهرها گشته و در ميان هر ملتى زندگى كرده و زبان آنها را ياد گرفته و دواهاى آنها را با كشتن اولى و دومى تجربه كرده، در چنين حالتى او بايد جماعت بسيارى را بكشد تا يك دارو را بشناسد و مردم اين شهرها كه كسانى از آنها را كشته است خود را فداى او نمى‏كنند و نمى‏گذارند كه در ميان آنها زندگى كند.

فرض كنيم كه او همه اينها را بررسى كرد، ولى بيشتر آنها سمّ قاتل است اگر زياد بدهد مى‏كشد و اگر كم بدهد اثر نمى‏كند. فرض كنيم كه او همه اين كارها را كرد و در مشرق و مغرب زمين سير نمود و عمر او هم آنقدر طولانى شد كه درخت به درخت و شهر به شهر بررسى نمود، او چگونه چيزهاى ديگر مانند پرندگان و درندگان و حيوانات دريا را تجربه كرد. حال كه اين حكيم به گمان تو تمام گياهان دارويى را تجربه كرد و همه را جمع آورى نموده است ولى برخى از آنها حالت دارويى پيدا نمى‏كند مگر اينكه به اعضاء بدن حيوانى مخلوط شود، آيا او تمام پرندگان و درندگان دنيا را يك يك به دست آورده و آنها را كشته و تجربه كرده است همان گونه كه به گمان تو تمام گياهان را تجربه كرده است؟ اگر چنين بوده پس چگونه حيوانات باقى ماندند و نسل آنها از بين نرفت و آنها مانند درخت نيستند كه اگر يكى را ببرى ديگرى جاى آن را بگيرد.

فرض كنيم كه تمام پرندگان را به دست آورد، او با حيوانات دريايى چه مى‏كند او بايد دريا به دريا و حيوان به حيوان بگردد تا به آن احاطه پيدا كند همان گونه كه به فرض به تمام گياهان احاطه پيدا كرده است. اگر هر چيزى را قبول نكنى حتما اين را قبول دارى كه حيوانات دريايى همگى زير آب هستند آيا عقل و حواس به تو اين اجازه را مى‏دهد كه گمان كنى كه همه اينها را با بررسى و تجربه مى‏توان درك كرد؟

 

طبيب هندى گفت: همه راهها را به روى من بستى، اكنون نمى‏دانم چه جوابى بدهم؟

 

پس گفتم: بزودى براى تو برهان ديگرى مى‏آورم كه مطلب بيشتر از آنچه گفتم روشن‏تر شود.

آيا نمى‏دانى كه اين دواها كه شامل گياهان و اعضاى بدن پرندگان و درندگان مى‏شود، حالت دارويى پيدا نمى‏كنند مگر پس از آنكه با يك ديگر تركيب شوند؟

 

گفت: آرى چنين است.

 

گفتم: به من خبر بده كه حواس اين حكيم چگونه مقدار آن را كه چند مثقال و چند قيراط است، درك كرده؟ تو دانشمندترين مردم در اين موضوع هستى چون كار تو طب است و تو گاهى در يك دارو از يك قلم چهار صد مثقال و از قلم ديگر سه يا چهار مثقال و قيراط يا كمتر و بيشتر وارد مى‏كنى تا به اندازه معلومى دوا به دست مى‏آيد كه اگر آن را به كسى كه اسهال دارد بدهى اسهال دارد او بند شود و اگر همان را به كسى بدهى كه قولنج دارد شكم او باز مى‏شود. چگونه حواس او دريافت كه آنچه را كه براى سردرد مى‏دهد به پاها نمى‏رسد در حالى كه پايين رفتن دارو آسانتر از بالا رفتن است و آنچه براى درد پا مى‏خورد به سر نمى‏رسد در حالى كه آن نزديك است و همين طور تمام دواهائى كه براى عضوهاى مخصوص خورده مى‏شود در حالى كه همه اينها به معده مى‏رسد و از آنجا پخش مى‏گردد، چگونه آن بالا مى‏رود و پايين نمى‏آيد حواس چگونه اينها را درك كرد و فهميد كه آنچه براى گوش است به چشم فايده ندارد و آنچه براى چشم است درد گوش را ساكت نمى‏كند و همين طور تمام اعضاى بدن كه دواى هر عضوى به همان عضو مى‏رسد. عقلها و حسّها چگونه اينها را فهميد در حالى كه حس در داخل بدن و عروق و گوشت و بالاى پوست راه ندارد نه با شنيدن و نه با ديدن يا بوييدن يا چشيدن و يا لمس كردن، آنها را درك نمى‏كند.

 

طبيب هندى گفت: از آنچه مى‏دانستم به من سخن گفتى، جز اينكه ما مى‏گوييم: حكيمى كه اين دواها و تركيبات آنها را وضع كرده وقتى به كسى دوايى مى‏داد و او مى‏مرد، شكم او را مى‏شكافت وعروق او را بررسى مى‏كرد و مجارى دوا را مى‏ديد و آن جاهايى را كه دوا به آنها رسيده بود تحقيق مى‏كرد.

 

گفتم: به من خبر بده كه آيا تو نمى‏دانى كه وقتى دوايى در عروق قرار گرفت با خون مخلوط مى‏شود و با آن يكى مى‏گردد؟

 

گفت: آرى.

 

گفتم: آيا تو نمى‏دانى كه وقتى انسان مى‏ميرد، خون او سرد و منعقد مى‏شود؟

 

گفت: آرى.

 

گفتم: پس اين حكيم چگونه دوايى را كه به مريض داده بعد از آنكه مخلوط شد و رنگى جز رنگ خون پيدا نكرد، مى‏شناسد؟

 

گفت: مرا به جاى سختى بردى و تا به حال چنين حالتى پيدا نكرده بودم چيزهايى گفتى كه نمى‏توانم آنها را رد كنم ... ... ... ...

 

 نتیجه میگیریم که اگر صحبت از جالینوس هم میشه در واقع جالینوس پیامبر بوده و پس از ان پیامبر خاتم الانبیاء و امامان (ع)علم لدونی (داننده و اشراف به  تمام علمها)داشتند و سپس بزرگا نی چون بو علی و جرجانی و ........از علم ائمه بهره گرفته و رواج دادند

منابع:

 

 

[ طب النبى و طب الصادق -روش تندرستى در اسلام، ص: 94 - 103]

[بحارالانوار ج3 ص 181 - 184]

[سید ابن طاووس در کتاب «کشف المحجة لثمرة المهجه» (ص 9) و «فرج المهموم» (ص 11) به این رساله (اهلیلجه) استناد و از آن نقل کرده است]



وبلاگ شیعه طب




نوشته شده در تاريخ شنبه 17 اردیبهشت1390 توسط دختر ایرانی



پرسش و پاسخ از دکتر محسن زحمتکش (مربی و مدس طب سنتی )


آیا نوشیدن آب باعث چاقی میشود؟

بدن افراد چاق سرشار از بلغم است و آب ریکی از عناصر مهم تولیدکننده بلغم میباشد. بعضی افراد میگویند:<ما اب هم که میخوریم چاق میشویم درحالی که اب کالری ندارد.>در پاسخ به این افراد باید گفت که اولا اگر اب کالری ندارد ،وزن که دارد و هیچوقت 100 درصد اب ورودی به بدن دفع نمیشود ،ثانیا به دلیل طبع سردی و تری اب ،با نوشیدن آب ،سردی و تری بدن بیشتر شده و در نهایت پف ،سایز و بلغم بدن بیشتر میشود. حتما به این نکته توجه کرده اید که مادران به نوزادان آب جوشیده سرد شده میدهند؟چرا؟به دلبل اینکه معده و روده نوزاد سرشار از رطوبت و تری بوده و مصرف آب نجوشیده بر رطوبت و تری آن افزوده و نوزاد را دچار شکم درد میکند .به همین خاطر آب را میجوشانند تا طبع معتدل شده و از تری و سنگینی آن کاسته شود و به معده و روده نوزاد آسیب نرساند .جال با کمی دقت در میابیم که توصیه عموم به استفاده از رژیمهای آب درمانی و یا خوردن فلان مفدار اب در زمان ناشتا برای لاغرشدن و یا ضرورت نوشیدن روزانه 8لیوان اب و....تماما به دقت و بررسی بیشتری نیاز دارد .البته این مساله در مورد افرادی که مبتلا به بیماریهایی مانند بیماری سنگ کلیه یا عفونت مجاری ادراری بوده و یا کبد گرم و یا طبع بسیار گرم دارند متفاوت است ولی عموم افراد باید در مصرف میزان و نوع اب دقت نموده و بر اساس تبلیغات و یا تجویزهای نادرست سلامتی خودرا به خطر نیندازند. افراد بادیه نشین و یا صحرا نشین و یا افرادی که در روستاها و مناطق گرم و خشک زندگی میکنند عموما اب کمتری استفاده مینمایند . این افراد سالم تر بوده و هم از نظر بدنی و اندام متناسب تر و محکمتر و مقاوم تر ند .ضمن انکه عمر طولانی تری دارند. هر عاملی که باعث سردی نهایی که مرگ میباشد سوق میدهد. پس باید از سرد کردن عمدی بدن پرهیز کرد .با این استدلال رژیمهای اب درمانی جای تامل و تحقیق بیشتری دارند.

 

 

من خودم معتقدم بدن خودش هوشمنده و زمانی که تشنه شویم احتیاج درک میکنیم و به توصیه دکترا که روزی 4-8 لیوان اب بنوشید اعتقاد ندارم چون اب بر ثر غذا –اب میوه –شربت و...جذب میشه .

نوشیدن مایعات، هنگام تشنگی واقعی مجاز است و نوشیدن مایعات در حین سیراب بودن عامل پیری زودرس کلیه ها و کبد و فشار بی حد به سیستم گوارش میشود.

 

 

آیا برای کسانی که با خوردن شیر دچار دل درد و دل پیچه میشوند راه حلی وجود دارد تا بتوانند از شیر استفاده کرده و مشکلاتشان کمتر شود ؟

 

 

بعضی افراد به دلیل کمبود یک نوع  انزیم در دستگاه گوارش خود با خوردن شیر .خصوصا شیر سرد دچار دل درد ودل پیچه و اسهال میشوند. معمولا این مشکلات را افرادی دارند که طبع سرد و تر یعنی بلغمی داشته و دستگاه گوارش انها سرد بوده و بیشتر دچار اسهال بلغمی میشوند. این افراد حتی با خوردن گئجه –خیار- غذاهای حاوی سیب زمینی مانند الویه و...دچار مشکلات فوق همراه با نفخ و ورم مغده و روده میشوند . راه حل ساده و عملی برای کم کردن و یا ازبین بردن این مشکلات استفاده از مصلح همراه غذا میباشد . مصلح یعنی ماده ای که همراه غذا یا داروهای مصرفی استفده میشود تا عوارض انها را کم کرده و یا ازبین ببرد .مصلح شیر،گلاب و عسل میباشد .اگر شیر را بصورت گرم همراه با کمی گلاب و عسل استفاده کنید مشکلات فوق بسیار کاهش پیدا میکند. برای از بین بردن نفخ و ورم معده و روده استفاده از کپسول ضدنفخ و شربت معدل صفرا و شربت گله توضیه میشود .




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 15 اردیبهشت1390 توسط دختر ایرانی



طب سنتی 5 فن دارد (البته در تقسیم بندي دیگري آن را به دو جزء عملی و نظري تقسیم می کنند.)

1) کلیات

2) مفردات

3) قرابادین

4) معالجات مختصه

5) معالجات غیر مختصه

مفردات عبارت است از بررسی خواص ادویه بصورت مفرد

قرابادین عبارت است از طریقۀ ساخت ، خواص و ... دارو هاي ترکیبی.

معالجات مختصه عبارت است از بررسی و شناخت بیماري ها از فرق سر تا نوك ناخن پا.

معالجات غیر مختصه عبارت است از بررسی وشناخت بیماري هاي عمومی بدن مانند آبله و تب وجوشها.

فن کلیات شامل سه قسمت است :

-1 امور طبیعیه که هفت تاست: ارکان، امزجه، اخلاط، اعضا، ارواح، قوا، افعال

-2 دلایل و علائ م عبارت است از آنچه که بر حالت بدن دلالت می کند و یا به عبارتی علامات دال بر صحه و

مرض، که چندین قسمت دارد که مهم ترین آن مزاج است.

-3 اسباب وعلل یعنی سبب و علت بیماري و سلامتی. اسباب صحه و سلامتی شش مورد می باشد که

عبارتند از:

الاهویه (آب و هواي محیط) .I

الاطعمه والاشربه (غذا ها و نوشیدنی ها) .II

الریاضه و السکون (ورزش و سکون: که بوعلی آن را مهم ترین رکن سته ضروریه می داند ) بحث .III

تدابیر مربوط به جماع در این جا مطرح می شود.

النوم والیقظه (خواب و بیداري) .IV

الاعراض النفسانیه .V

استفراغات و احتباسات .VI

بحث تفصیلی هر کدام از این 5 فن در کتب طب سنتی موجود می باشد. آنچه را که ما در این مقاله نیاز است

بدانیم تا بتوانیم مباحث مربوط به خانواده را بر اساس آن تبیین کرده و توضیح دهیم عبارتند از :

امور طبیعیه و مزاج شناسی (هر جا نیاز باشد اصطلاحات توضیح داده ورفع ابهام می شود.)


 

"جهت اداي دین به طب سنتی و عربی بودن زبان آن، عبارات را عربی ب هکار برده و ترجمه آن ها را داخل پرانتز ذکر

کرده ایم. دلیل این امر آن است که براي اداي حق یک مطلب و یک علم، باید حتی المقدور، اصطلاحات تخصصی آن علم

را ترجمه نکرده و یا در صورت ترجمه، عین عبارت نیز آورده شود."

 

ارکان و امزجه

 

در علوم سنتی ، اساس آفرینش و ماد ة المواد تشکیل دهند ة عالم را چهار عنصر : آتش ، هوا ، آب و خاك

م یدانستند. (توجه شود که مفهوم عنصر در اینجا با عنصر در جدول مندلیف فرق دارد)

طبق نظر حکما تمام عالم ماده (جماد و نبات و حیوان و انسان) از این چهار عنصر تشکیل شده است.

هر کدام از این چهار عنصر داراي مزاج می باشد:

آتش گرم و خشک

هوا گرم و تر

آب سرد و تر

خاك سرد و خشک

از تاثیر و تاثر این چهار عنصر ، مرکبات ع الم با مزاجهاي ن هگانه بوجود م یآید. بنابراین هر آنچه که در عالم ماده

است داراي یکی از این نه مزاج است:

گرم و خشک ؛ گرم و تر ؛ سرد و تر ؛ سرد و خشک ؛ سرد ؛ گرم ؛ تر ؛ خشک ؛ معتدل

سردي و گرمی مورد نظر در علوم قدیم یک سردي و گرمی ذاتی است؛ هر چند به سردي و گرمیِ ظاهري هم

اطلاق م یشود؛ مثلا وقتی گفته م یشود دارچین گرم است ، منظور این است که وقتی دارچین خورده م یشود، پس

از تصرف بدن در آن ، گرماي بدن بالا رفته و علائم گرمی مانند : خارش، سوزش، التهاب و ... ظاهر می شود؛ یا مثلا وقتی گفته می شود ماست یا دوغ سرد است ، یعنی پس از ورود به بدن و تاثیر و ت أثر بدن در آن ، سردي به بدن عارض میشود و علائم سردي (خواب وکسالت، ضعف و سستی وکند ذهنی) آشکار می شود.حال در این مثال ها فرق نمی کند که دارچین داغ شده باشد یا نشده باشد. ماست اگر هم فرضاً داغ شود و سپس مصرف شود ، پس از هضم کبدي ، سردي به بدن عارض می کند. مثلا آب سرد است، آب جوش نیز سرد است ،

ه رچند که در ابتدا مقدار حرارت معده را بالا م یبرد.

گفته شد که همه چیز در عالم مزاج دارد . مثلاً مزاج زنجبیل « گرم و خشک » است و براي بیم اري هایی که از« سردي » می باشد تجویز می شود؛ و یا کاهو « سرد » است طلا و نقره« گرم » است پنبه و پشم « گرم » است و کتان« سرد » است . ، گوسفند « گرم »و ... و گاو « سرد و خشک » ،

انسان ها نیز داراي مزاجند هر انسان هنگام تولد یک مزاج « جِبِلّی » از پدر و مادر می گیرد که مزاج پدر و مادر و.  شیوة زندگی آن ها قبل از انعقاد نطفه، نوع تغذیه و نیز دوران بارداري و شیر دهی، نوع آن مزاج را از لحاظ گرمی و سردي تعیین می کند.

 

حرارت غریزي و رطوبت اصلی

 

طفل در حین ولادت داراي یک حرارت غریزي و رطوبت اصلی است که این دو لازمه ي بقایند و طفل با این دوزنده است . حرارت غریزي براي تداوم حیات و رطوبت اصلی براي رشد کودك است. در طول حیات یک شخص و با بزرگ شدن او این دو رو به نقصان می گذارند تا اینکه با نابود شدن رطوبت یا حرارت غریزي ، عمر انسان پایان م یپذیرد. در طول حیات، عواملی هستند که با عث افناي حرارت غریزي و رطوبت اصلی می شوند، مانند مواد مخدر، پرخوري، غم و اندوه، ورزش در حال گرسنگی شدید، سرماي شدید و ... . افناي حرارت غریزي و رطوبت اصلی باعث حدوث امراض، ضعف و کاهش عمر میشود . حرارت غریزي و رطوبت اصلی همانند مفاهیم گرمی و سردي از مفاهیم بنیادین طب سنتی می باشد.

گفتیم که انسان ها به سهم حرار ت و رطوبت غریزي که به ارث می برند داراي یک مزاج جبلی یا اصلی هستند .

علائم شناخت این مزاج جبلی، ده جنس است که در بحث مزاج شناسی مفصلا در مورد آن بحث می شود.


 

اخلاط و اعضا

دو رکن از امور طبیعیه شرح داده شد . رکن سوم ، اخلاط است . هر خلط داراي یک مزاج است که در جدول زیر

آورده شده است:

آتش گرم و خشک صفرا

هوا گرم و تر دم

آب سرد و تر بلغم

خاك سرد و خشک سودا

غذا وقتی وارد بدن م ی شود حرارت معده در آن تصرف می کند و پس از آن که شیرة غذا جذب کبد شد، در کبد با فعل و انفعالات انج ام شده توسط ح رارت کبد ، شیر ة غذا ب ه خون تبدیل م ی شود. این خ ون از چ هار خل ط به نام هاي« صفرا، دم، بلغَم و سودا » :  تشکیل شده است. هر کدام از این اخلاط در بدن نقشی را بر عهده دارند.

اخلاط، اعضاي بدن را می سازند؛ مثلا خلط بلغم، مغز را و دم، ماهیچه را و سودا، استخوان را می سازد.

 

 

ارواح

ارواح، بخار لطیف اخلاط است . روح در اینجا یک روح طبی است نه روح شرعی . حرارت غریزي بدن در اخلاط اثر کرده و بخاري از آنها بوجود می آید که دربدن در حال گردش است. این بخار روح نام دارد.

 

 

 

روح، بر سه نوع است: ا) طبیعی 2) نفسانی 3) حیوانی

روح طبیعی در کبد است و وظیفه آن رشد و نمو بدن است.

روح نفسانی در مغز است و وظیفه آن حس و حرکت است.

روح حیوانی در قلب است و وظیفه آن تداوم حیات است.

مثلا وقتی بحث م یشود که چیزي مقويِ ارواح است یعنی این که مقويِ کبد و مغز و قلب است و ...

* یادآوري:

امور طبیعیه: ارکان >> امزجه >> اخلاط >> اعضا >> ارواح >> قوا >> افعال

 

 

 

قوا و افعال

افعال عبارت است از هر فعلی (ظاهري و باطنی) که از انسان صادر م یشود.

قوا حامل افعالند و ارواح حامل قوا.

آوردن این مو ارد و توضیح آ نها براي این است که بعدا بتوانیم از آن ها استفاده کنیم و بهتر مسائل و پدیده ها را

توضیح دهیم.

 

 

نشانه هاي کلی مزاج

مواردي که با توجه به آن ها می توان در مورد وضعیت کلی مزاج ذاتی (جبلی، اصلی، مادرزادي ) بدن قضاوت

کرد، عبارتند از:

1. ملمس

2. گوشت و چربی (هیکل یا سحنه)

3. مو

4. رنگ بدن

5. خواب و بیداري

6. چگونگی افعال صادر شده از بدن

7. کیفیت مواد دفعی بدن

8. حالات نفسانی

9. بزرگی و کوچکی اعضا

10 . چگونگی تاثیر پذیري از کیفیات چهارگانه

باید توجه داشت که بسیاري از نشانه هایی که گفته م ی شود، علایم طبیعی و ذاتی افراد است و تا زمانی که

موجب اختلال درعملکرد شخص نشوند بیماري محسوب نمی گردند

 

 

1. ملمس: کیفیتی که طبیب هنگام لمس بدن شخص معاینه شونده حس می کند. این نشانه یکی از مهمترین

ابزار تشخ یصِ میزان گرمی و سردي و همچنین رطوبت و خشکی بدن است. احساس نرمی هنگام لمس ، دلیل بررطوبت، احساس سفتی دلیل بر خشکی مزاج، احساس حرارت هنگام لمس ، نشان ۀ گرمی و احساس سرما دلیل سردي مزاج است. براي تشخیص صحیح از طریق ملمس، پزشک و بیمار باید شرایط خاصی داشته باشند.

 

 

شرایط لمس شونده و لمس کننده:

شخص به هنگام لمس یا به فاصله کمی از آن ، نباید در معرض حرارت، سرما، فعالیت یا هیجان شدید باشد بلکه باید شرایط جسمی و روحی و پوشش طبیعی داشته باشد.

 

2. هیکل: اندازة کلی بدن می باشد. هیکل ها دو نوعند:

الف: هیکل هاي مینیاتوري یا لاغر که شامل مزاج هاي « سرد و خشک » و « گرم و خشک » می باشند ؛ زیرا خشکی مانع رشد می شود.

ب: هیکل هاي درشت و حجم دار که بعضی با غلب ۀ چربی بر بدن همراه هستند که این ها معمولاً داراي مزاج سرد و تر » و برخی عضلانی می باشند که این افراد معم ولاً داراي مزاج« گرم و تر » هستند

هستند، زیرا از شرایط لازم براي رشد، رطوبت و حرارت است و فردي که مزاج « گرم و تر » «

دارد درشت هیکل م ی شود. به عبارت دیگر،  م یتوان گفت که زیاديِ گوشت و چربی، دلالت بر رطوبت و کمیِ آن ها دلالت بر یبوست و خشکی می کند.

 

3. مو: سرعت رشد مو نشانۀ گرمی و خشکی مزاج است و اگر این سرعت خیلی زیاد باشد نشانۀ توأم بودن

حرارت و خشکی است . زیاديِ مو بر حرارت دلالت می کند و توأم بودن رطوبت و سردي باعث کاهش سرعت رشد مو و تُنکی و نازکی آن می شود.

به طور کلی : زیادي، ضخامت، مجعد بودن و سیاهی مو بر گرمی و خشکی مزاج دلالت دارد و بر عکس آن ها (کمی، نازکی، صافی و سفیدي مو) بر سردي و تري مزاج دلالت می کند

 

 

4. رنگ بدن : رنگ بدن علامت بسیار خوبی براي تشخیص مزاج است به شرطی که دقت کافی در تشخیص رنگ

ها مبذول شود.

رنگ سفید (شبیه به رنگ مهتاب) نشانۀ غلبۀ بلغم است.

رنگ سرخ دلیل غلبۀ دم یا گرمی مزاج است.

رنگ زرد (رنگ آفتابی) نشانۀ غلبۀ صفرا یا گرمی مزاج و یا کم خونی می باشد.

رنگ تیره یا کمودت چهره نشانۀ غلبۀ سودا و یا کم خونی م یباشد.

رنگ سرخ و سفید در فرد معتدل دیده می شود.

باید توجه داشت که رنگ بدن ، حالت مطلق ندارد و تحت تأثیر عوامل محیطی و مواردي مثل بیماري اعضاي مختلف بدن تغییر می کند.

 

 

 

5. خواب و بیداري : اعتدال در خواب و بیداري نشانه اعتدال مزاج خصوصا اعتدال در مغز است . رطوبت و برودت

به خواب بیشتري نیاز دارند . خشکی و حرارت موجب « تر » باعث پرخوابی م ی شود. به همین علت افر اد با مزاج بیداري (کم خوابی) است.

 

نکته: در حالت مزاج عارضی (سوء مزاج )، صفراوي ها بیشترین مشکلات خواب را دارند؛ هم دیر خوابشان می برد و هم زود از خواب می پرند. سوداوي ها نیز در درج ۀ بعد دچار مشکل خواب هستند. این گونه افراد، در خواب رفتن  مشکل دارند و معمولاً خوابشان سبک می باشد. در اشخاص کم خواب مثل افراد صفراوي و سوداوي، بسته به شرایط م یتوان از مرطّبات مانند کاهو، دوغ بی چربی، آب انار، آب لیمو شیرین، ماء الشعیر و خاکشیر استفاده کرد.

 

 

 

6. چگونگی اف عال صادر شده از بدن : صحیح و کامل بودن افعال دلیل بر کمال صحت بدن است و ایجاد مرض، مستلزم غیر طبیعی بودن افعال است . افزایش سرعت افعال، نشانۀ حرارت مزاج است . به عنوان مثال سرعت رشد بدن و سرعت رویش مو و دندان دلیل حرارت هستند و همچنین توأم بودن افعال با اضطرا ب و تشویش نیز بر حرارت مزاج دلالت می کنند ولی بر عکس، هرگاه ضعف و سستی و کندي در افعال دیده شود نشانۀ سردي مزاج است

 

 

7. کیفیت مواد دفعی از بدن : اجابت مزاج طبیعی آن است که به ازاي هر بار مصرف غذا، یک بار دفع انجام شود .حرارت و خشکی موجب کاهش اجابت مزاج می شوند بنابراین معمولا در افراد صفراوي یبوست دیده م یشود.گرمی مزاج و غلبه صفرا باعث می شود مواد دفعی شامل ادرار، مدفوع، منی و عرق، داراي بوي تند و پر رنگ باشند و عکس این نشانه ها بر سرديِ مزاج دلالت دارد.

 

 

8. حالات نفسانی : قدرت و بلندي صدا، سرعت و پیوستگی کلام، زود عصبانی شدن و سرعت حرکت، نشانۀ

حرارت مزاج هستند . افراد گرم و خشک که حرارت زیادي دارند، معمولاً تندخو بوده و زود عصبانی می شوند . این افراد، بیقرار، تند و تیز، پر کار و فعال هستند و نیز حافظۀ خوبی داشته و از قدرت تجزیه و تحلیل بالایی

برخوردارند. صاحبان مزاج سرد و خشک ، در اوج ثبات بوده و کارها را به آرامی و بدون عجله انجام می دهند . این افراد معمولا درون گرا بوده و کمتر با دیگران می جوشند و مستعد افسردگی هستند . اشخاص سرد و تر ، حافظۀ خوبی ندارند ؛ خواب آلود، صبور و خونسرد هستند . افراد گرم و تر ، شجاع، جسور و خونگرم هستند و به خوبی با دیگران ارتباط بر قرار می کنند.

 

 

 

9. بزرگی و کوچکی اعضاء : بزرگ و وسیع بودن قفسۀ سینه، مشخص بودن عروق، عظیم بودن نبض، بزرگی دستو پا و مشخص بودن کامل مفاصل، دلالت بر حرارت می کنند و علائم معکوس، نشانه برودت (سردي) مزاج است.

 

 

10. چگونگی تأثیرپذیري از ک یفیات چه ارگانه: سرعت تأثیرپذیري از هرکدام از کیفیت ه اي چهارگانه یعنی :

حرارت (گرمی)، برودت (سردي)، رطوبت (تري) و یبوست (خشکی) دلیل بر غلبۀ همان کیفیت است . به عنوان مثال اگر بدن نسبت به گرما سریعاً دچار انفعال شود، نشانۀ گرمی مزاج می باشد.

 

 

 

آنچه تاکنون گفته شد نشانه هاي مزاج اصلی بود که همگی در شخصی که به طور ذاتی صاحب آن مزاج باشد

طبیعی است . اگر به هر علتِ درونی یا بیرونی، مزاج دچار تغییر شود، ع لائمی در ش خص ایج اد م  یگردد که نشان ه هاي مزاج عارضی است. اگر این وضعیت به طول انجامد و درمان صورت نپذیرد، سوء مزاج رخ خواهد داد.فرق میان مزاج اصلی و عارضی آن است که شخص در مزاج اصلی به چیزهایی مانند مزاج خود تمایل دارد؛ اما در مزاج عارضی، تمایلات بیمار بر خلاف مزاج می باشد، مگر آنکه به علت مزمن شدن بیماري، مزاج عارضی همچون مزاج اصلی شود (مستحکم شود ). پس لازم است پس از شناخت صحیح مزاج، بیمار در زمان بیماري از غذاهایی که تمایل زیاد به خوردن آن ها پیدا می کند و بر خلاف مزاج اصلی اوست پرهیز نماید.



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 13 اردیبهشت1390 توسط دختر ایرانی



 مزاجها و اخلاط اربعه:عناصر اربعه :


قدیمی ها نظرشان این بود كه هستی از عناصر اربعه تشكیل شده است كه به آنها آتش – خاكآب – هوا می گفتند و بدن انسان هم ازهمان عناصر اربعه تشكیل شده است . آتش :گرم است وحرارت ایجاد می كند و هر چیزی در معرض آتش باشد خشك می شود .پس آتش گرم و خشك است. خاك :عنصری است كه زمین را تشكیل داده است وعناصری مثل روی – سدیم – پتاسیم – منیزیم – آهن و...داخل زمین هست .

 

خاك سرد است و سریع حرارت را میگیرد و سریع هم از دست می دهد . 3/1 زمین خاك است و خاك سرد و خشك است.

آب : آب تر است و هرچیزی در معرض آب قرار گیرد تروخیس می شود . گرمارا دیر می گیرد و دیر هم ازدست می دهد .3/2 زمین آب است و این با بدن انسان هم مطابقت دارد . پس آب سرد وتر است.

 

 هوا: اگر نباشد هیچ موجود زنده ای نمی ماند هوا از هیدروژن وازت و اكسیژن وسایر عناصر تشكیل شده است. هوا گرم وتر است.

  آتش در بدن :در اثر خوردن غذا متابولیسم صورت می گیرد و دمای 37درجه ایجاد می شود كه در واقع همان آتش است .برای ایجاد آتش سه عنصر لازم است (مواد سوختی + اكسیژن + حرارت ) منبع بزرگ آتش خورشید است كه موجب حیات انسان میشود  و اگر دچار سرما خوردگی شویم تب می كنیم و حرارت تا 40 درجه هم افزایش پیدا می كند پس حرارت را در وجود خودمان احساس می كنیم و گرم وخشك است.

 

 آب و خاك در بدن: 3/2زمین و 3/2 بدن انسان آب است . در تمام سلولها آب هست و بقیه مواد گوشت واستخوان3/1 بدن است و3/1 زمین خاك است . اگر مواد غیر از آب بدن را تجزیه كنیم آهن- سدیم- پتاسیم – مس- منگنز- روی وكلسیم ... است و اینها همه درخاك است و خداوند انسان را ازخاك آفریده است . آب در بدن تجمع پیدا می كند و خیلی برای بدن ضروری است اما اگر درست استفاده كنیم خیلی از بیماریها را از بین می برد . یك دفعه سر كشیدن آب و خوردن آب یخ ناراحتی ایجاد می كند .مصرف صحیح آن 2.5 ساعت پس از غذا و 0.5 ساعت قبل از غذا می باشد .

 

هوا :هر چیزی را كه در معرض هوا باشد رطوبت و نم احساس می كنید اما آب كاملا خیس می كند و گرم وتر بودن هوا در شمال ایران بهتر قابل لمس است . پس هوا گرم و تر است .تر وخشك : در هر چیزی سدیم باشد تراست و در هر چیزی پتاسیم باشد خشك است .اگرموادی را كه تر هستندخوردید مایعات درنسوج شما جمع می شوند و فشار شما را زیاد می كنند . بدن انسان دارای پمپ سدیم و پتاسیم است كه مایعات بدن را تنظیم می كنند اگر مواد غذایی در حالت تعادل باشند مشكلی نیست اما اگر هركدام ازاین  سدیم یا پتاسیم زیاد باشند یا مایعات جمع می شوند و یا كلا دفع می شوند .*اگر ادرار خوب دفع نمیشود پس موادی خورده اید كه سدیم یا كلرور سدیم زیاد بوده است پس باید مواد پتاسیم دار بخورید و ادرار خود بخود دفع می شود و نیازی به قرص لازیكین نمی باشد .*بعضی ها كه زیر پلكهایشان و دستها و پاهایشان ورم می كند می گویند كلیه ازكار افتاده است . نه اینطوری نیست چون اگر كلیه از كار بیفتد انسان می میرد بلكه سدیم زیاد خورده است و تر است و اّّب جمع می شود .*اگر چند تا ته خیار یا بادام ویا كاهو بخورید آب بدن دفع می شود . اما اگر جو كه سرد و تر است بخورید آب جمع می شود . مواد پتاسیم دار فشار خون راهم كاهش می دهند. گرم وسرد :در بدن انسان باید PH خون بین 7.2 تا 7.4 باشد اگر در اثر خوردن بعضی غذاها PH خون به 7 برسد انسان غش می كند و می افتد و دورش خط می كشند !! PH بالای 7 را قلیایی و PH كمتر از 7 رااسیدی می گویند كه به حالت اسیدی سرد و به حالت بازی یا قلیایی گرم گفته می شود.

 

  اخلاط اربعه:در بدن انسان 4 نوع خلط هست :صفراء – سودا – بلغم – خون .


بقیه ادامه مطلب



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 12 اردیبهشت1390 توسط دختر ایرانی


 
گياهان دارويي، سايت سلامتي شما